او مرا به تهیهکننده این برنامه معرفی کرد و من گوینده عروسک چرا شدم. گرچه تا به حال به جای عروسکهای مختلف صحبت کردهام، اما عروسکچرا برایم عزیزتر و محبوبتر از بقیه عروسکهاست. من با این عروسک زندگی کردم و نفس کشیدم.
با توجه به اینکه همراه عروسک «چرا» در برنامههای زنده حضور داشتم با این عروسک لحظه به لحظه با بچهها نفس کشیدم و نفس بچهها را حس کردم.
وقتی بچهها از ته دل میخندند، برایم شیرین و دلچسب است، چون احساس میکنم آنها واقعا خوشحال هستند و شادیشان اصلا تصنعی نیست. رفتارهای آنها به دور از ریاست. آنها خودشان هستند و نقش بازی نمیکنند، به همین دلیل میگویم همراه بچهها نفس میکشم و عاشقانه دوستشان دارم.
من همراه عروسک چرا سری به بچههای بیمار در بیمارستانها زدم تا جویای احوال آنها باشم و عروسک چرا هم به آنها بگوید که خیلی زود سلامت خود را بهدست میآورند و به خانههایشان برمیگردند. در زمان زلزله بم با بچههای این شهر همدردی کردیم.
عروسک چرا با بچههای بم حرف زد تا آنها را آرام کند و بگوید آنها میتوانند با توکل به خدا مشکلاتشان را پشت سر بگذارند.
در طول سالهای گذشته کارهای هنری متعددی انجام دادهام، اما هرگز از دنیای بچهها فاصله نگرفتهام و احساس میکنم باید همیشه همراه بچهها باشم تا بتوانم لحظه به لحظه با آنها نفس بکشم و زندگی کنم.
دوست دارم همیشه در دنیای کودکان کارهایی انجام بدهم تا آنها با دیدن آن از ته دل بخندند. وقتی برنامهای برای بچهها اجرا میکنم، واقعا حس و حال خوبی دارم و حس سرزندگی میکنم. امیدوارم هر روز بتوانم برای دنیای بچهها کارهای قشنگ انجام بدهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم