در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:بحران سوریه و شکاف های خارجی
«بحران سوریه و شکاف های خارجی»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی اسست که در آن میخوانید؛طی دو تا سه هفته گذشته، سوریه تحت فشار بیشتری قرار گرفته است. از یک سو مخالفان مسلح نظام سوریه که پیش از این عملیات های تخریبی و اقدامات خشونت آمیز خود را عمدتا متوجه سه استان حمص، حماه و ادلب می کردند اینک از یک سو دایره اقدامات نظامی خود را متوجه پایتخت کرده اند و از سوی دیگر استان های دیرالزور(در شرق) حلب(در شمال) و لاذقیه(در غرب) را هدف آماج عملیات تروریستی کرده اند. در محیط منطقه ای هم شاهد آرایش نظامی ارتش ترکیه در مرز با سوریه هستیم و در همین ایام نفوذ هواپیماهای جنگی ترکیه به آسمان سوریه هم اتفاق افتاد که با واکنش قاطع نظامیان سوریه مواجه گردید.
در سطح بین المللی نیز اظهارات تندتر مقامات غربی را شاهد بودیم و در این فضا کنفرانس ده جانبه ژنو برگزار شد که به گفته کوفی عنان «برای انتقال قدرت» شکل گرفته است. هم زمان با این مسائل موج رسانه ای مبتنی بر نزدیک بودن سقوط دولت سوریه هم تشدید شده است.
در خصوص تحولات جدید و تحلیل اقدامات خصمانه اخیر علیه سوریه، توجه به نکات زیر اهمیت دارد:
1- بدون تردید میان تشدید اقدامات تروریستی در سوریه و بخصوص آلوده کردن نقاطی- مثل دمشق، حلب، دیرالزور و لاذقیه- که طی ماه های اخیر آرام بوده است و اقدامات شک برانگیز نظامی ترکیه در مرزهای جنوبی خود و تجاوز چند هواپیمای جنگی به آسمان سوریه و اجلاس 10 جانبه ژنو ارتباط دقیقی وجود دارد و در یک اتاق طراحی گردیده است. دلایل و شواهد زیادی برای اثبات این نظریه قابل ارائه است. از جمله این که اقدامات جنایتکارانه نیمه شب علیه شبکه الاخباریه سوریه که به کشته شدن هر 7 نفر عضو شیفت شبانه آن با تیر مستقیم و از نزدیک منجر شد باید از سوی آمریکا و... محکوم می شد ولی همزمان با این اقدام شاهد تشدید فشار سیاسی و دیپلماتیک آمریکا علیه سوریه بودیم و اوباما در فردای جنایت علیه کارکنان الاخباریه، اسد را ملزم به کناره گیری از قدرت دانست. آرایش نظامی ترکیه در مرز سوریه که به بهانه ساقط شدن یک فروند هواپیمای F4 نیروی هوایی آنکارا صورت گرفت هم سند دیگری است که ارتباط این مسائل با یکدیگر را نشان می دهد. همه می دانند که واکنش نظامیان سوری به ورود هواپیمای جنگی کشوری که موضع خصمانه علیه سوریه دارد، کاملا طبیعی است. کنفرانس ژنو و اظهارات تند و غیرمترقبه کوفی عنان علیه مردم و نظام سوریه هم سندی جداگانه است. عنان پیش از این گفته بود ماموریت او تغییر نظام سیاسی و یا هر چیزی که به تغییر منجر شود نیست، ولی دو روز پیش از آغاز کنفرانس ژنو اعلام می کند که دستور کار ژنو انتقال قدرت در سوریه است. اما کاملا واضح بود که این اظهارات حداقل ربطی به سه عضو- چین، روسیه و کویت- ندارد کما اینکه بعد از سخنان عنان، لاوروف با صراحت اعلام کرد که ما با هر نوع دخالت و یا تصمیم گیری در بیرون مرزهای سوریه راجع به نظام سیاسی این کشور مخالفیم و اجازه نمی دهیم موضوع انتقال قدرت دستور کار ژنو باشد.
2- اگر خوب مسائل پیش آمده را بکاویم درمی یابیم که طی دو تا سه هفته اخیر، اتفاق جدیدی در سوریه نیفتاده است. اقدامات تروریستی علیه مردم و نظامیان سوری در آستانه اجلاس های اسفند تونس، اردیبهشت ترکیه و خرداد فرانسه هم تشدید شد و مشابه اجلاس ژنو هم تاکنون مکرر برگزار شده است. موضع خصمانه ترکیه علیه سوریه هم که حکایت جدیدی نیست بنابراین برخلاف تبلیغات گسترده ای که در فضای رسانه ای و الکترونیکی نظام سوریه را رو به فروپاشی معرفی می کند، اتفاق تازه ای در روی زمین نیفتاده است. ورود به سه منطقه حومه دمشق و ورود جنگنده ترکیه به آسمان سوریه و حضور چین و روسیه در اجلاس مربوط به سوریه مسائل تازه به حساب آمده اند در حالی که روند گذشته را تغییر نداده است.
3- اجلاس دیروز ژنو که ترکیبی از 5 عضو دائم شورای امنیت، ترکیه، قطر، کویت، رئیس روابط خارجی اتحادیه اروپا و دبیرکل سازمان ملل بود در واقع ترکیب 7+1+2 بود یعنی روسیه و چین مخالف اقدام و مداخله خارجی علیه نظام سوریه، کویت در میانه و متمایل به عدم دخالت و 7 عضو دیگر دنبال راهی برای مداخله خارجی علیه سوریه بودند. اگر بنا به رأی گیری بود، نتیجه از قبل معین بود ولی معلوم است که چنین جمعی هیچ جایگاه حقوقی نداشته و مجموعه معینی را نمایندگی نمی کنند تا با رأی آنان تصمیمی گرفته شود بنابراین مبنا رأی گیری نبوده و بر فرض که قرار بوده در ژنو کاری صورت بگیرد بدلیل عدم اجماع عملاً میسر نبوده است. با این وصف تصمیمات این کنفرانس حتی از کنفرانس های اسلامبول، تونس و پاریس هم بی خاصیت تر است چرا که در آن اجلاس ها اجماع وجود داشت و در ژنو اجماع هم وجود نداشت. در واقع کنفرانس ژنو برای آن بود که پرونده مأموریت عنان را بسته اعلام و وانمود کند که سوریه وارد مراحل و شرایط جدیدی شده است. بعد از آنکه به واسطه فعال شدن دوباره تروریست ها در مناطق پاکسازی شده، ارتش سوریه بر مبنای مسئولیت قانونی و پذیرفته شده، دوباره وارد عمل شد، کوفی عنان در گزارش خود به شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد که سوریه به مرحله بازگشت ناپذیر رسیده! و دو روز پیش از کنفرانس دیروز ژنو هم اعلام کرد که دستور کار ژنو انتقال قدرت در سوریه است! و حال آنکه هیچ توافقی میان 10 عضو به وجود نیامده بود و اساساً این سؤال مطرح است که این 10 عضو چگونه انتخاب شده اند و نیز براساس کدام اصل قانونی، یک جمع کوچک به خود اجازه داده اند درباره انتقال قدرت در یک کشور عضو سازمان ملل که باید مرزها و حاکمیت آن به رسمیت شناخته شود، تصمیم گیری نمایند؟ کنفرانس ژنو محکوم به شکست کامل است چرا که از اقدامات شبه حقوقی قبلی هم سست تر است. در واقع در یک عبارت کوتاه می توانیم بگوئیم برگزاری چنین کنفرانسی تنها کاری بوده که آمریکایی ها می توانسته اند انجام دهند و حضور روسیه و چین هم برای آن بود که مخالفان مسلح بشار گمان کنند مانع بین المللی اقدام علیه سوریه در حال کنار رفتن است. کنفرانس ژنو چند عضو سازمان ملل را به 5 عضو دائم شورای امنیت ضمیمه کرد، این در واقع اعتراف به ناکارآمدی شورای امنیت در مواجهه با دولت بشاراسد است با این وصف می توان با قاطعیت گفت که تغییر نظام سوریه در بیرون مرزها کماکان نشدنی است.
4- عزیمت یگان هایی از ارتش ترکیه به مرزهای این کشور با سوریه- استانهای دیاربکر و هاتای- اگرچه اقدامی تحریک آمیز به حساب می آید در عین حال بیانگر آن است که ترکیه قصد اقدام نظامی ندارد چرا که اگر ارتش ترکیه قرار بود کاری انجام دهد باید اصول غافلگیری را رعایت می کرد نه اینکه به نمایش رسانه ای عزیمت چند جوخه نظامی و نه یک ارتش به همراه چند ضدهوایی موشک انداز روی آورد. کاملاً واضح است که هیچ اجماعی در داخل ترکیه برای حمله به سوریه وجود ندارد کما اینکه در این میان شاهد مخالفت سران ارتش هم بوده ایم از سوی دیگر سوریه با اسقاط هواپیمای F4 ترکیه در مدیترانه نشان داد که در واکنش قاطع به تهاجم نظامی تردید نداشته و کاملاً آماده است و لذا یک اقدام ناپخته آنکارا می تواند ترکیه را درگیر جنگی ویران گر کرده و همه دستاوردهای اقتصادی اردوغان را برباد دهد در عین حال درگیری با سوریه، جنگ را به مرزهای شرقی آن و در مجاورت با متحد استراتژیک سوریه هم گسترش می دهد.
5- هر نوع اقدام خارجی نظامی علیه سوریه برای دولت بشار یک فرصت مهم به حساب می آید چرا که درگیری خارجی، ملت سوریه را منسجم تر می کند بعنوان مثال اکنون جمعیت نزدیک به 15 درصدی کرد سوریه- که عمدتاً در استان شمال شرقی حسکه سکونت دارند- صرفا تماشاچی درگیری اسد و مخالفانش بوده اند به دلیل اینکه بیش از دولت سوریه با دولت ترکیه مشکل دارند این جمعیت تماشاچی قطعا در جنگ با ترکیه فعالانه وارد می شوند کما اینکه انتخاب «عبدالباسط صیدا»ی کرد به جای «برهان غلیون» عرب بعنوان سرکرده مخالفان دولت سوریه برای آن انجام شد که کردها را از موضع غیرفعال کنونی خارج کنند که البته موفقیت چندانی در برنداشته است.
6- مخالفان مردم و حکومت سوریه در میان خود اختلافات شدیدی دارند. در داخل مخالفان میان جناح سیاسی وجناح شبه نظامی اختلافات در حدی است که گروهی گروه دیگر را به مزدوری متهم می کنند. در محیط منطقه ای کماکان دولت های کویت، عمان،یمن، عراق، لبنان، اردن و همه کشورهای عرب آفریقا مخالف هر نوع اقدام علیه نظام سیاسی سوریه بوده و خواستار آرامش در این کشورند در محیط بین المللی هم کماکان دو دولت روسیه و چین در مقابل سه دولت آمریکا، انگلیس و فرانسه ایستاده اند. در این فضا هر طرح خارجی که بر مبنای مداخله بنا شده باشد، در گام های اولیه متوقف می شود. سه هفته پیش بحث «گروه تماس بین المللی» مطرح شد و چند روزی هم رسانه ها درباره آن جنجال کردند ولی وقتی مشخص شد که حضور کشورهای ایران، لبنان، عراق و اردن در این گروه تماس به عنوان کشورهای موثر و همسایه اجتناب ناپذیر است، سخن گفتن از این طرح به عنوان اهرم فشار علیه سوریه فراموش شد و کنفرانس ده جانبه ژنو بدون آنکه هیچ منطق حقوقی از آن پشتیبانی کند، جایگزین آن گردید.
7- در محیط داخلی البته مردم و دولت سوریه هزینه های سنگینی را می پردازند. سوریه کشوری است با اقتصاد کوچک و مردمی که اکثراً به کمک دولت احتیاج دارند، دولتی که در محاصره اقتصادی قرار گرفته است. دولت سوریه در مواجهه با تروریست های مسلح همان کاری را می کند که هر دولت دیگر در مواجهه با تروریسم انجام می دهد و کاملاً ذیحق شناخته می شود. در این میان دولت های آمریکا، فرانسه، انگلیس، عربستان، قطر، ترکیه و رژیم صهیونیستی از یک سو تامین کننده سلاح های مختلف تروریست ها هستند و در همان حال به نمایندگی از مردم سوریه که هر روز قربانی این تروریسم ائتلافی می شوند، از لزوم اسقاط نظام سیاسی که از کشور و مردم خود دفاع می کند، سخن می گویند! البته امروز دیگر حقایق برای همه معلوم شده است همین دیروز وزیر خارجه تونس که کشورش در اسفند ماه میزبان حامیان تروریسم ضدسوری بود، گفت هرگونه دخالت خارجی و تلاش برای تشدید اوضاع امنیتی به ضرر مردم سوریه و منطقه است. آمریکایی ها طی ماه های اخیر و بخصوص پس از بن بست اجلاس پاریس تلاش زیادی کردند تا اجماع جهانی را علیه سوریه به وجود آورند اما این اتفاق نیفتاد. پوتین در دیدار اخیری که در مکزیک با اوباما داشت با صراحت به او گفت حل بحران سوریه باید از درون آمریکا شروع شود چرا که سازماندهی تروریسم و آشوب از داخل آمریکا صورت گرفته و هدایت می شود.
خراسان:یک اسطوره،یک دنیا بی ادعایی
«یک اسطوره،یک دنیا بی ادعایی»عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعی است که در آن میخوانید؛برخی از ما و شاید بسیاری از ما آن قدر خود را گرفتار مسائل گوناگون کرده ایم و آن چنان در پیله های خود بافته فرو رفته ایم و آن قدر خود را دیده ایم و می بینیم بی آن که دریابیم چقدر خودخواه شده ایم و خود را همه چیز می دانیم و دیگران را هیچ می پنداریم و اگر اندک کاری هم برای کسی انجام می دهیم و قدمی برمی داریم، گویی شق القمر کرده ایم و تا ابد نه تنها کسی را که به او خیری رسانده ایم، بلکه عالم و آدم را از خود ممنون و سپاسگزار می خواهیم و گویی طلبکاریم و دیگران همه به ما بدهکار!
اما در این بین کسانی هستند که نه تنها کاری بلکه کارها و کارستان ها کرده اند و با وجود آن همه بزرگی و بزرگواری ها که در نامه عملشان دارند نه تنها بر کسی منتی ندارند و خود را از کسی طلبکار نمی دانند بلکه آن چه کردند را وظیفه خود می دانستند و می دانند و بزرگ منشی و مناعت طبع و وظیفه مداری را چندان به غایت رسانده اند که با همه بزرگی ها و حماسه ها که آفریدند، هنوز باورمندانه و صادقانه خود را بدهکار می دانند!
و نه تنها برخی از ما مردم بلکه بسیاری از آنان که به اصطلاح امروز مسئولند، همانان که به برکت بزرگی ها و بزرگواری ها و حماسه آفرینی های آن غیورمردان امروز بر مسند تکیه زده اند قدر و منزلت چنین بزرگ مردانی را نمی دانند. قدر کسانی را که با تقدیم جان های پاکشان و تقدیم اعضای پیکرشان حریم دین و میهن را آن چنان جوانمردانه و ایثارگرانه پاس داشتند تا دین و قرآن و آیین محمدی(ص)، ایران عزیز و عزت و استقلال وطن پا بر جا بماند و شگفتا که در مقابل چنین بزرگ مردانی و با وجود چنین سرافرازانی برخی از ما و مسئولان آن چنان حسابی برای خود باز کرده ایم که خود را نه تنها که مرهون و بدهکار نمی دانیم بلکه طلبکار می انگاریم. شگفتا و عجبا از این قصه طلبکاری و بدهکاری!
* چند روز پیش میهمان عزیزی را به جمع خود دعوت کردیم تا از دنیای پاکی ها، جوانمردی ها و آن روزهای تاریخی و به یاد ماندنی و سرنوشت ساز برایمان سخن بگوید و آن جوانمرد بی ادعا چه باصفا دعوتمان را اجابت کرد.
باور کنید؛ تا به جمع صدنفری همکارانمان وارد شد و با این که هنوز فرصت معرفی او را پیدا نکرده بودم و تازه تلاوت آیاتی از قرآن مجید به پایان رسیده بود و فقط توانسته بودم که همکارانم را از آمدن یک میهمان عزیز و بزرگ با گفتن دو جمله مطلع کنم؛تا پایش را بر آخرین پله گذاشت و وارد تحریریه شد همه خانم ها و آقایان از جای خود برخاستند و تمام قد به احترام مهمان عزیزشان ایستادند و تا میهمان بر صندلی خود ننشست، همکاران به رسم ادب همچنان ایستاده بودند و نگاه هایشان را به وقار و صولت این عزیز مهمان دوخته بودند.
پس از چند لحظه مهمان را به جمع همکاران معرفی و سپس از او دعوت کردم برای سخن گفتن، پشت میکروفن قرار گیرد.
سخنش را با تلاوت آیات نور آغاز کرد و ساده و بی تکلف ادامه داد. سخنور نبود، اما چون باورهایش را می گفت و حرفهایش از دل پاکش بر می خاست، چنان بر دل ها می نشست که گویی مهربان برادری آگاه و داناست، که در گوش برادران و خواهرانش یک تاریخ جوانمردی، شهامت، شجاعت، ایثار و باور را در گوش جان ها نجوا می کند. تن صدایش آرام و دل نشین بود. اهل بازی با کلمات نبود. هرچه بیشتر می گفت، بیشتر دوست داشتی بشنوی، شگفتا حتی اندکی خودبینی در کلام و رفتارش نمی یافتی. «من» را در هیچ جای کلماتش نمی یافتی. باور کنید در لابه لای حرف هایش اخلاص موج می زد. بسیار متواضع، فروتن، صبور، باوقار و متین بود. با این همه، صولت و استواری اش نیز بسیار جذاب و دوست داشتنی بود.
* جوانمرد بی ادعا از آن روزی گفت که تعدادی از همرزمان شهیدش آنگاه که همه وجود خود را به پای دفاع از حریم دین و میهنشان ریختند و دیگر سلاح و فشنگی برای رزم نداشتند و دشمن در حال دستیابی بر آنان بود و با این که هنوز یک قمقمه آب داشتند اما همه با هم عهد کردند که همچون مولایشان حسین با لب تشنه به دیدار حق بشتابند و چنین شد و از آن قمقمه آبی گفت که پس از آن سال ها که از پیمان یاران شهیدش گذشته بود، هنوز آبش بر جا مانده بود و در تفحص در کنار پیکر یاران شهیدش پیدا شد.
آنقدر باصفا و اخلاص این کلمات را بر زبان می راند که ذره ای در صداقتش شک نمی کردی. از بزرگی روح شهید چراغچی می گفت که هر چند با سینه ای پر از درد و ناملایمات، عهد می کردی این بار دیگر همه حرف هایم را به این فرمانده خواهم گفت و با او سخن ها خواهم گفت ولی تا به او می رسیدی، آن چنان مهربانانه آغوش باز می کرد و برادرانه همرزمانش را بغل می گرفت و می بویید و می بوسید که باز هم دیگر یارای گفتن از ناملایمات سلب می شد!
از شلمچه گفت، از یاران شهیدش گفت. از دلاورمردی های هم رزمانش گفت. از جوان مردی یارانش گفت: از ترحم یارانش بر اسیران حرف ها گفت. اما بشنوید که این بزرگ رزمنده چند کلمه ای نیز از نامردی و ناجوانمردی و جنایت کاری خصم گفت. باقرزاده عزیز می گفت: در منطقه چهارراه خندق فقط حدود نیم ساعت این بخش تحت سلطه خصم قرار گرفت، و در همین نیم ساعت برای زهر چشم گرفتن از رزمندگان برخلاف تمام قوانین بین المللی و وجدان انسانی چند ده رزمنده به اسارت گرفته شده ایرانی را، با عبور تانک از روی آنان به شهادت رسانید، در کتاب های تاریخ از جنایت های چنگیز و تیمور و هیتلر و دیگر خون ریزان چیزهایی خوانده ایم. اما ای کاش دنیا چشم باز می کرد و این جنایت ها که در قرن بیست و یکم انجام شده را نیز ببیند.
* جانباز سرافراز؛ باقرزاده از روز و منطقه ای گفت که پس از تسلط خصم بر چند خاکریز، چند ده رزمنده را، چند ده فرزند ایران زمین را، مدافعان حریم دین و میهن را با لودر زنده در خاک کردند، چه کسی باور می کند این بربریت را، این جاهلیت را، در عصر مدرنیته که انسان هایی را زنده چنین سبوعانه و بی رحمانه در خاک کنند.
* حالا آسمان دل همه همکاران ابری بود و چشم هایشان بارانی، اما این سرافراز سرباز وطن از رشادت ها می گفت. از گنج های بسیار گران بهای روزهای جنگ و دفاع می گفت، از دفاع ارزشمندانه رزمندگان اسلام در مقابل هجمه بی رحمانه خصم و متجاوز می گفت.
از او خواستیم که از خودش بگوید از چشم هایش بگوید. از لحظه جانباز شدنش بگوید. از معامله و سودایش با خدایش بگوید. همچنان که بر صندلی نشسته اما تکیه نکرده بود! با آن دست های کشیده و مردانه اش حالا عینک دودی را از روی چشم های به خدا هدیه کرده اش برداشت و آیه ای تلاوت کرد و گفت چه بگویم از لطف خدا که بر من منت گذاشت و هر دو چشمم را پذیرفت. به یک چشمم ترکشی و به چشم دیگرم تیری اصابت کرد، بی آن که حتی پلک و مژه هایم آسیب ببیند! حالا دیگر هیچ شنونده ای حتی طاقت شنیدن نداشت. اما سردار، استوار و پرصلابت ادامه داد و از صحبت هایش می فهمیدی که حتی بعد از تقدیم چشم هایش از همراهی هم رزمانش دست بر نداشته است.
شگفتا با این همه جوانمردی و دلاوری و ایثارگری سردار جانباز سرافراز باقرزاده هنوز خود را به خدا، به مردم، به دین، به میهن، به نسل جوان و به آنان که روزهای دفاع مقدس را ندیده اند، احساس بدهکاری می کرد!
این اسطوره هیچ گلایه ای نداشت. وقتی از او پرسیدیم، بزرگ ترین درد و گلایه ات چیست؟ گفت: دردی ندارم! این بزرگ مرد ادامه داد: حالا و روز قیامت از خود می پرسم آیا به وظیفه ام در روزهای دفاع در عرصه جنگ سخت عمل کرده ام و آیا پس از آن در عرصه جنگ نرم، به تکلیف خود عمل کرده ام؟ او هنوز خود را برعکس خیلی ها بدهکار می داند!
وقتی از گلایه ها و انتظاراتش پرسیدیم، نه از مسائل مادی و اقتصادی گفت، نه از قدرناشناسی و ناسپاسی برخی مسئولان حتی جمله ای بر زبان راند، نه از صداوسیما و رسانه ها که باید از چنین اسطوره هایی الگو بسازند گلایه ای کرد و تنها گفت: نمی دانم چرا برخی مدارس از ما نمی خواهند، که لااقل هر از گاهی از آن روزهای تاریخ ساز و سرنوشت ساز دفاع مقدس بگوییم و از آن شهیدان پاک باز دین و میهن، بگوییم. سردار هنوز خود را بدهکار می داند برعکس خیلی ها!
از او خواستیم با نفس گرمش، با کلام بی ریایش، با ضمیر پاکش با دل پراخلاصش برایمان دعا کند، اولین دعایش فرج آقا بود و سپس دعا برای سعادت وسلامت مردم و میهن و عمود خیمه نظام و اهتزاز پرچم ایران.
میهمان عزیزمان، از جا که برخاست باور کنید، در قامت رعنایش، در صولت و وقارش، عطر وجود عباس بن علی علمدار حسین را حس می کردیم. همه دورش حلقه زدند و این اسطوره باخدا معامله کرده را چون نگینی در میان گرفتند. همه رویش را بوسیدند و بر شانه های مردانه اش نیز بوسه زدند. وقتی با همراهش از پیش ما می رفت، نگاه هایمان عاشقانه بدرقه اش می کردند بعد از چند روز هنوز رایحه عطر وجودش را در تحریریه حس می کنیم و به عشق دین و میهن، ایران عزیز، مردم خوبمان و این اسطوره های بزرگ قلم می زنیم شاید...
جمهوری اسلامی:برندگان و بازندگان اصلی در مصر
«برندگان و بازندگان اصلی در مصر»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اولین رئیسجمهور غیرنظامی مصر، آنچنان که ادعا میشود با دست باز و قدرت کافی به کاخ ریاست جمهوری در قاهره وارد نشده است. علاوه بر این، تصویری که از خود دکتر محمد مرسی و عقبه فکری و حزبی او توسط رسانههای مثبتنگر ترسیم میشود چندان مقرون به صحت نیست. به همین دلایل، هنوز نمیتوان درباره آینده مصر جدید با دقت اظهارنظر کرد.
برای نزدیک شدن به آنچه ممکن است تصویر صحیحی از آینده مصر باشد باید چند واقعیت را در نظر گرفت، واقعیتهائی که مطلوب نیستند اما نمیتوان آنها را انکار کرد و نادیده گرفت.
اول آنکه قدرت در مصر با مهندسی دقیقی که توسط آمریکا صورت گرفت اکنون در اختیار نظامیان است. آنها از فرصت یکسال و نیمه بعد از سقوط حسنی مبارک تا انتخاب رئیسجمهور بعدی، کلیه تمهیدات لازم را برای آنکه قدرت بلامنازع مصر باشند انجام دادند و هنگامی به پذیرش رئیسجمهور غیرنظامی تن دادند که مطمئن بودند قدرت دردست خودشان است. تأخیر چند روزه در اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نیز به این دلیل بود که در پشت صحنه توافقات لازم صورت بگیرد و به محمد مرسی تفهیم شود که او از اختیارات چندانی برخوردار نیست و فقط با پذیرفتن چنین وضعیتی است که میتواند بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند. آمریکا نیز بعد از مطمئن شدن از گرفتن چنین تضمینی بود که به شورای عالی نظامی مصر اجازه داد نام محمد مرسی را به عنوان رئیسجمهور منتخب اعلام نماید.
دوم آنکه اصل چینش افراد به عنوان نامزدهای ریاست جمهوری نیز یک برنامه مهندسی شده توسط آمریکا با اجرای شورای عالی نظامیان مصر بود. اصرار بر حضور عمرو موسی با 10 سال سابقه همکاری با حسنی مبارک به عنوان وزیرخارجه حکومت وی و حضور سرلشکر احمد شفیق با سوابق طولانی همکاری با حکومت حسنی مبارک در مناصب وزارت، فرماندهیهای نظامی و نخست وزیری، هدف مشخصی را دنبال میکرد. برنامه این بود که اگر یکی از این دو نفر پیروز شوند مطلوب حاصل است و اگر چنین نشود، زمینهای برای به رخ کشیدن میزان طرفداران آنها که نمایندگان رژیم سابق هستند وجود خواهد داشت و از این زمینه میتوان برای سهم خواهی و حفظ قدرت در دستان نظامیان بهرهبرداری کرد. آنچه در عمل رخ داد، فرض دوم بود که از نظر افکار عمومی نیز طبیعی جلوه میکند و راه برای حضور نظامیان وابسته به آمریکا و هم پیمان با رژیم صهیونیستی نیز کاملاً باز خواهد بود.
سوم آنکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری - چه بطور طبیعی و چه ساختگی - مشخص شد که اولاً نیمی از مردم مصر نسبت به آنچه در کشورشان درحال وقوع است بیتفاوتند و حتی در مهمترین رویداد یعنی انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب شرکت نمیکنند و ثانیاً آنکس که نماینده جناح انقلاب است فقط از یک چهارم آراء مردم مصر برخوردار است و تفاوت او با نماینده جناح طرفداران رژیم دیکتاتوری فقط 3 درصد است. این واقعیت برای انقلابیون یک امتیاز منفی و برای ضدانقلابیون، وابستگان به آمریکا و ژنرالهای حاکم یک امتیاز مثبت بود که حداکثر بهرهبرداری را از آن برای باقیماندن در قدرت و کاستن از اختیارات رئیسجمهور غیرنظامی بعمل آوردند.
چهارم آنکه خود محمد مرسی به جناح لیبرال اخوان المسلمین تعلق دارد، در آمریکا تحصیل کرده، به سیاست خارجی نگاهی غیرانقلابی دارد و تمام ویژگیهای اسلامی او را میتوان فقط در پای بندی به ظواهر دینی خلاصه کرد. مرسی در اولین سخنرانی بعد از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بر پای بندی خود به کلیه پیمانهای خارجی مصر که در دوران دیکتاتوری منعقد شد تأکید کرد، تأکیدی که توسط محافل سیاسی داخلی و خارجی به معنای پذیرش قرارداد کمپدیوید توسط مرسی تلقی شد و او یا گروه اخوان المسامین آن را تکذیب نکردند. مرسی، هر چند عصر جمعه نهم تیر ماه در اجتماع مردم قاهره در میدان التحریر در برابر مردم سوگند ریاست جمهوری یاد کرد اما این فقط یک اقدام نمایشی بود و سوگند رسمی را در برابر دادگاه عالی قانون اساسی یاد کرد و با این اقدام به انحلال مجلس شورای ملی مصر و متمم قانون اساسی که برای محدود کردن قدرت رئیسجمهور توسط شورای عالی نظامی اعلام شده تن داده است.
و پنجم آنکه این مواضع سازشکارانه محمد مرسی از هم اکنون نارضایتیهائی را در میان اقشار مختلف مردم پدید آورده که موجب تقویت جناح افراطی سلفی خواهد شد. سلفیها هر چند برای فرار از احمد شفیق حاضر شدند موقتاً از مرسی حمایت کنند ولی بارها اعلام کردهاند این یک تاکتیک است و در انتظار فرصت برای تحقق اهداف خود هستند. آنها از ضعفهای اخوان المسلمین و ضعف نشان دادنها و مواضع سازشکارانه محمد مرسی حداکثر بهرهبرداری را خواهند کرد و صحنه سیاسی مصر را به میدان تاخت و تازهای افراطی خود تبدیل خواهند نمود.
آنچه از این واقعیتها که اکنون در عرصه سیاسی مصر وجود دارند میتوان فهمید اینست که برخلاف تصویری که از ظاهر مصر به دست داده میشود، در عین حال که در میان مردم مصر نشانههائی از بیداری اسلامی آشکار است احزاب و جریانهای سیاسی نه انقلابی عمل میکنند و نه اسلامی. اگر اوضاع سیاسی مصر بر همین منوال به پیش برود قطعاً افراطیون سلفی برای مدت کوتاهی صحنه گردان خواهند شد و البته تندرویهای آنها به بهانهای برای بروز گرایشهای غربی و بازگشت به رژیم گذشته تبدیل خواهد گردید. بنابر این، دل خوش کردن به ظواهر امور در مصر، در واقع نوعی خودفریبی و گریز از واقعیت هاست. باید به آنچه در بطن مصر جریان دارد پی برد و به اقتضای آن عمل کرد. در غیر اینصورت، برنده اصلی در بازار سیاست مصر، آمریکا و صهیونیستها خواهند بود و در این میان نام مردم مصر به عنوان بازنده اصلی در تاریخ به ثبت خواهد رسید.
رسالت:جوانان ما و اولین شهید نسل سوم اسلام
«جوانان ما و اولین شهید نسل سوم اسلام»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛امروز یازدهم شعبان مصادف با سالروز ولادت شبیه ترین مردم به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) حضرت علی اکبر (علیه السلام) است که در کشور ما یازدهم شعبان به میمنت روز میلاد این بزرگوار، روز جوان نام گذاری شده است. حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) اولین شهید بنی هاشم در کربلا است. در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان درباره حضرت علی بن الحسین می خوانیم :"السلام علیک یا أول قتیل، من نسل خیر سلیل، من سلالة ابراهیم الخلیل صلی الله علیک و علی أبیک اذ قال فیک:قتل الله قوما قتلوک، یا بنی ما أجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمة الرسول"
"سلام بر تو ای اولین کشته از نسل بهترین فرزندان سلاله ابراهیم خلیل، درود خداوند بر تو و بر پدرت باد. آن گاه که درباره تو گفت:ای پسرم، خداوند بکشد قومی که تو را کشت، به خاطر آنچه ایشان را بر خداوند بخشنده جری کرد و به هتک حرمت رسول واداشت."
اولین ها همیشه برجسته تر از سایرین هستند. مقام اولین شهید بنی هاشم در کربلا مایه فخر و مباهات زمین و زمان و آسمان است. علی بن الحسین (ع) نماد بهترین فرزندان سلاله پاک انبیاء و اولیای الهی است. وی اولین نسل سومی اسلام است که به مقام رفیع شهادت پای امام زمان خود نایل می شود. حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت جناب عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود. بنا به این قول اگر امامین حسنین(ع) را نسل دوم انقلاب نبوی(ص) بدانیم علی بن الحسین نسل سوم(ع) اسلام است.
نسلی که در برابر هتک حرمت رسول سینه سپر کرد و دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید. اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان
می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:" یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است ..."
اولین شهید نسل سوم اسلام از جهت صورت و سیرت، خلق و خوی و اخلاق و منطق شبیه ترین مردم به پرچمدار طریقت و شریعت پیغمبر اکرم(ص) بود. به گونه ای که هر کس دلش برای رسول اکرم(ص) تنگ می شد به صورت نورانی این جوان بنی هاشمی می نگریست...
1400 سال گذشته است و امروز انقلابی از دل نسل ها بیرون آمده که منادی بیداری است و پرچم قرآن و اهل بیت پیغمبر(ص) را مجددا بلند کرده است. انقلابی که در حال دست به دست شدن بین نسل اول و سوم خود است. انقلابی که نسل سوم آن به آرمانها و شعارهای انقلابیون سلف وفادارمانده اند و حتی از آنها نیز جلو زده اند. انقلابی که نسل سوم آن برای ماندنش شهید داده اند. احمدی روشن ها،رضایی نژاد ها و ... شهدای نسل سوم انقلاب هستند.
شهید مهندس احمدی روشن متولد 17 شهریور 1358 و فارغ التحصیل 1381 رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بود و یا شهید دکتر داریوش رضایی نژاد که در 29 بهمن سال1356 در شهرستان آبدانان از شهرستانهای استان ایلام به دنیا آمد و در نهایت مظلومیت مرداد ماه امسال (1390) در یک اقدام مذبوحانه تروریستی توسط سرویس های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی به همراه خانواده اش مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید. آرمیتا دختر این دانشمند جوان کشور هنوز 5 سال سن دارد و پسر چهار ساله شهید مصطفی احمدی روشن، هنوز شهادت پدر را باور نکرده است.
احساسات جوانان امروز همان احساسات جوانان دوران انقلاب است اما عقلانیت شان بیشتر شده است و این مسئله بسیار با ارزش است. این برداشت رهبر معظم انقلاب از نسل سوم انقلاب اسلامی ایران است. ایشان در دیدار با دانشجویان خواستها و سخنان نسل امروز دانشجویی کشور را پخته تر - سنجیده تر و کارشناسانه تر از نسل اول انقلاب خواندند و افزودند: جوانان و دانشجویان امروز، مسئولان و تصمیم گیران آینده کشور هستند و باید با تداوم و تکامل این راه، آن را به نسلهای بعدی بسپارند و این واقعیت را اثبات کنند که اولین بار در تاریخ انقلابهای گوناگون جهان، انقلاب اسلامی همان حرفها و اصول و ارزشهای اولیه خود را با همه وجود و بدون انقطاع استمرار بخشیده و ان شاءالله به هدفهای نهایی خود خواهد رساند.
33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ولی نظام اسلامی هنوز تازه نفس است و گزافه نیست اگر بگوییم انقلاب در دهه چهارم عمر خود پرتوان تر، باهوش تر و خلاق تر از سه دهه گذشته است. این تکامل تدریجی و این برتری نسبت به گذشته معلول اعتماد انقلاب به نسل های سوم و چهارم خود است.
انقلاب اسلامی به عنوان یک موجود زنده و تکامل پذیر اگر چه ساختاری است که به طور مستمر کارگزاران و مردمی انقلابی پرورش دهد اما در عین حال حیات و زوال این ساختار بسته به جامعه و مسئولان انقلابی است. در حقیقت ساختار انقلاب اسلامی هم متغیری مستقل و هم متغیری وابسته نسبت به انقلابیون است که به طور چرخشی زمینه را برای حیات33 ساله و بازسازی گفتمانی و رفع نواقص خود در گذشته و گفتمان سازی برای دهه های آینده مهیا نموده است. رمز ماندگاری انقلاب اسلامی پایبندی و استقامت مردم و کارگزاران نظام بر آرمان ها، شعارها و گفتمان انقلاب است، در عین حال که در دامن گفتمان انقلاب نسل های انقلابی تازه نفسی پرورش می یابند.
البته تفاوت های آشکار و پنهانی بین نسل اول و دوم انقلاب با نسل سوم و چهارم انقلاب وجود دارد از این قبیل که نسل سوم و چهارم دوران پیروزی انقلاب، رهبری امام راحل (ره) و جنگ تحمیلی را ندیده و بلکه با شنیده ها و یافته های مطالعاتی به تصویری از آن دوران رسیده است و یا اینکه نسل سوم انقلاب به واسطه توسعه روزافزون فناوری اطلاعات در قالب اینترنت، ماهواره و... از منابع اطلاعاتی بیشتری برخوردار است اما این تفاوت ها به معنای بریدن این نسل از گفتمان انقلاب نیست. احساسات انقلابی جوانان را نمی توان منکر شد اما باید قبول کرد که جوان مسلمان در ایران و جهان امروز از عقلانیت بیشتری برخوردار است.
انقلابی که می تواند پس از گذشت سه دهه از عمر خود 40 میلیون نفر را پای صندوق های رای بیاورد و یا حاکمیتی که قادر است در دفاع از بنیان های مرصوص خود راهپیمایی های دهها میلیون نفری در سرتاسر کشور با فاصله محدود زمانی برپا کند که بالغ بر70 درصد راهپیمایان را جوانان و نسل سوم و چهارم انقلاب تشکیل می دهند، چگونه می توان مدعی شکاف و یا کشمکش بین نسلی در این جامعه انقلابی شد.
امروز آمادگی جوان نسل سوم انقلاب و شجاعت و غیرت او برای دفاع از هویت دینی و انقلابی خود، از جوان نسل اول انقلاب که در دفاع مقدس حضور داشت، کمتر نیست و شاید هم جلوتر از او باشد و به صراحت باید اذعان کرد که نسل سومی های جامعه ایرانی و در یک نگاه کلان تر، جوانان جهان اسلام به مراتب از اسلاف خود در دفاع از ارزش ها و
آرمان های اصیل اسلامی جلوتر هستند. امروز به خاطر بیداری اسلامی جوانان مسلمان در کشورهای مختلف منطقه، جبهه استکبار در موضع ضعف قرار گرفته است و هر کنشی برای جدایی جوانان مسلمان از اسلام سیاسی با واکنشی توفنده در سطح ایران، منطقه و نظام بین الملل روبرو می شود. اگر نسل سلف مصر به حکومت مبارک تن داده بودند جوانان امروز مصر یک اسلامگرا را به عنوان رئیس جمهور بر کرسی نشاندند. جوانان تونسی بن علی سکولار و دیکتاتور را اخراج کردند و نسل جوان بحرین رژیم
آل خلیفه را به ستوه درآورده اند...
نسل سوم و چهارم انقلاب در ایران امروز طالب اعتماد مضاعف برای ورود به حوزه های کلان سیاسی که در دولت های قبلی محدوده ممنوعه تلقی می شد، جسارت و شجاعت مسئولان در تصمیم گیری های کلان، پایبندی مستمر به گفتمان انقلاب اسلامی، کارآمدی دولت اسلامی، تامین مطالبات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوانان در حوزه هایی مثل ازدواج، مسکن، اشتغال، تحصیلات و...، حرف های جدید در عرصه فرهنگ، سیاست و اقتصاد و... است.
اگر چه انقلاب اسلامی ماهیتا جوانگراست و با ذات خلاق و پرنشاط جوانی تجانس دارد اما در چند سال گذشته ذیل هدایت های هوشمندانه رهبر معظم انقلاب موضع جوانگرایی نظام اسلامی تقویت شده است.
به کارگیری مدیران جوان در عرصه های کلان تصمیم گیری، شکستن حصارهای حلقه ممنوعه مدیرانی که از مادر مدیر متولد شده بودند، تکیه بر دانش و خلاقیت های دانشمندان جوان ایرانی در عرصه های مختلف فناوری نظیر هسته ای، هوافضا، نانو، سلول های بنیادین و...، تاکید بر مطالبات واقعی جوانان مثل مسکن، ازدواج و اشتغال، اهتمام به وضعیت تحصیلات عالی جوانان با افزایش ظرفیت ها و اصلاح بوروکراسی برخی از دانشگاه ها، تنظیم سرعت و شتاب دولت با روحیات و اقتضائات یک جامعه جوان مثل ایران و ... بخشی از فرایندهاو تلاش هایی است که به منظور تقویت موضع جوانگرایی نظام اسلامی در چند سال اخیر صورت پذیرفته است.
البته در مسیر جوان گرایی نظام اسلامی آسیبها و نقاط ضعفی نیز وجود دارد. یکی از این آسیب ها فقدان یک دیالوگ مستمر بین جوانان و نسل های سوم و چهارم انقلاب با انقلابیون سلف است که مانع از فهم صحیح از مطالبات و انتظارات جوانان که قرار است فرمان مدیریت کشور را به دست بگیرند می شود. دغدغه انقلابی ماندن نسلهای سوم و چهارم همواره انقلابیون سلف را می آزارد اما آیا تا به حال به ضرورت نزدیک کردن دیدگاه ها و ایجاد اشتراک نظر بین نسلهای متاخر و متقدم اندیشیده شده است؟ مسیر ایجاد اشتراک نظر تحمیل عقاید و ارزشها نیست بلکه با تعاطی افکار و برقراری یک دیالوگ پویا و با نشاط می توان این عقلانیت تفاهمی را ایجاد کرد.
آسیب دیگر اینکه امروزه خط تفکرات الحادی آن هم به صورت هدفمند و برنامه ریزی شده نسل جوان انقلاب را به خصوص در دانشگاه ها تهدید می کند. به تعبیر مقام معظم رهبری " یکى دیگر از قلمهای واضحِ اساسى، رقیق کردن اعتقادات اسلامى و احساسات اسلامی و رسوخ دادن تفکرات الحادى و شبهالحادى از طرق مختلف است؛ این جزء سیاستهای اینهاست.
دستگاههاى گوناگونِ تبلیغاتى را با مبالغ کلان، با پیگیریهای همهجانبه و گسترده، در خدمت تغییر فکر جوانان ما به کار می گیرند." تلاش دشمن به منظور ایجاد یک پویش عمومی در بین دانشجویان به "عرفان های کاذب" و یا "معنویت بدون خدا " در سالهای اخیر وارد مرحله تازه ای شده است. ترجمه گسترده و بی سابقه برخی رمان ها در داخل کشور که بعضا توسط افرادی نوشته می شوند که حتی سابقه روان پریشی و بستری شدن در بیمارستان های روانی را دارند و مروج عرفان های بدون خدا هستند. در اغلب این عرفان ها به اسم معنویت وجود خداوند متعال انکار می شود.
شایسته این است در حالی که خطر تفکرات الحادی و ضد دینی که پاسخ به موقع و درخوری به آنها داده نمی شود اذهان منطقی مومنین و به خصوص جوانان موحد را در اقصی نقاط جهان در معرض آسیب قرار داده راهبردی فرهنگی و علمی برای پاسخ به عطش معنویت و عرفان صحیح در بین جوانان و به خصوص در دانشگاه ها یافته شود. به هر حال نباید فراموش کرد علی رغم تمام توطئه های دشمن امروز جوان نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی در ایران و سایر کشورهای مسلمان در دفاع از آرمان ها و ارزشها پیشگام تر و منطقی تر از پدران و نسل گذشته خود است. این مسئله موجد سرمایه عظیم اجتماعی شده است که می توان با تکیه بر آن تحولات عظیمی را در آینده رقم زد که بیداری اسلامی تنها مقدمه بر این تغییرات اساسی خواهد بود.
تهران امروز:پیامد های اجلاس ژنو
«پیامد های اجلاس ژنو»عنوان یادداشتروز روزنامه تهران امروز به قلم دکتر جعفر قناد باشی است که در آن میخوانید؛زمانی که یک نشست بین المللی، آن هم موضوع مهمی مانند سوریه، برگزار می شود انتظار می رود و قاعده نیز آن است که زمینه برای آگاهی از از مواضع طرفین پیش از اجلاس بهوجود آید و بعد از جرح و تعدیل دیدگاه ها این نظرات در اجلاس به شور گذاشته شود تا نتیجه مورد نظر حاصل شود.
اما اگر نشست از قبل برنامه مشخصی داشته باشد و برگزارکنندگان بخواهند از آن اجلاس برای مشروعیت بخشی به اقدامات خود استفاده کنند، آن اجلاس به نتیجه نخواهد رسید و محکوم به شکست است. به تعبیر دیگر اگر قرار باشد عده ای از قدرتمندان خارج از تایید سازمان ملل سناریویی را طراحی کنند تا به اهداف خود برسند، قطعا این راه به خطا خواهد رفت و حاصل قابل توجهی نخواهد داشت.
اجلاس ژنو که برای حل بحران سوریه برگزار می گردد، از این منظر دارای ضعف هایی است و تاریخ به جد شرکت کنندگان آن را محاکمه میکند. دلایلی نیز برای این امر قابل اقامه است. اولا ترکیب کشورهای شرکتکننده در این اجلاس مورد بحث است. دوم اینکه شیوه تصمیمگیری آنها در این اجلاس است. در این اجلاس آمریکا و انگلیس تلاش دارند که تصمیمات خود را از این اجلاس خارج سازند و اقدامات خود را مشروع جلوه دهند.
خصوصا آنکه طرح 6 ماده ای کوفی عنان قرار بود که برای 6 ماه در سوریه به اجرا دربیاید و اینک 6 ماه از اجرای این طرح میگذرد. آنها در این مدت تمام تلاش خود را برای به شکست کشاندن طرح عنان بهکار بردند. آنها انواع واقسام سلاح های پیشرفته را در اختیار شورشی ها قرار دادند که بهدست آوردن این سلاح ها به طور عادی کار بسیار مشکلی است. لذا اینک آنها بهدنبال آن هستند که طرح کوفی عنان را خاتمه بخشیده و طرح های جدید خود را در قالب مدلهایی مانند مدل یمن یا مدل لیبی به اجرا در بیاورند.
چرا که تداوم طرح عنان شکست آنهاست و شکست طرح عنان پیروزی برای آنها. البته اجلاس ژنو با گروه تماسی که قبلا ایجاد شده بود تفاوت دارد و آن این است که روسیه و چین در این اجلاس به شدت با غربیها دارای اختلاف نظر هستند. روسیه و چین تلاش دارند تا بر اساس منافعی که خود دارند بحث ها را جلو ببرند.
تلاشهایی را هم که پیش ازاین اجلاس صورت گرفت مانند سفر هیلاری کلینتون و دیدارش با لاوروف و همچنین تلاش رژیم صهیونیستی برای اقناع پوتین برای رها کردن سوریه نیز به نتیجه نرسید. لذا باید گفت که اجلاس ژنو می تواند به جای تلاشی برای حل بحران سوریه به تقابل جدی قدرت های غربی با روسیه و چین بینجامد و تضادها را جدی تر کند.
وطن امروز:زندهباد هدفمندی!
«زندهباد هدفمندی!»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسن جندقی است که در آن میخوانید؛جراحی بزرگ اقتصاد با سخنان رئیسجمهور در شامگاه 27 آذر 1389 آغاز شد تا روز تاریخی اقتصاد ایران رقم بخورد. در آن روزها همه از این قانون حمایت میکردند. تقریبا کسی نبود که از این قانون انتقاد کند و اجرای آن را برای اقتصاد ایران واجب نداند. مهمتر از همه حمایت مردمی از این قانون بود. مردم میدانستند که اگر نان به نرخ مفت فروخته شود، هر روز بیشتر از دیروز اسراف میکنند. وضعیت برق و آب و بنزینو... هم همینطور است.
مجریان قانون هدفمندی به همه گفته بودند اگر این قانون اجرایی شود، دست خیلی از دستاندازان به سوبسید و یارانههای مردم کوتاه میشود و ملت میتوانند با یارانهای که متعلق به خودشان است، خرج و برجشان را مدیریت کنند. روزهای خوش هدفمندی ادامه داشت و حتی رئیس دولت صحبت از 3 برابر شدن یارانهها میکرد اما این وعده در حد همان وعده ماند و عملی نشد و به زعم خود دولتیها نگذاشتند بشود.
تورم، گرانی، وضعیت نابسامان بازار و هرج و مرج طلایی و ارزی هم موجب نشد کسی از گل نازکتر به هدفمندی بگوید اما ارسال پیامکهایی که 5/4 میلیوننفر را از دریافت یارانههای جدید محروم میکرد، یک انحراف از مسیر اصلی هدفمندی یارانهها بود. خیلیها که دولت آنها را مرفه مینامید از این پیامکها شوکه شدند. مساله 28 هزار تومان نبود، مساله حذف افرادی بود که هیچ دلیلی برای برتری مالی آنها بر دیگران اعلام نشد.
اطلاعرسانی این جداسازی هم در حد صفر بود تا نگرانیها بیشتر شود. تازه اعلام شد 5/5 میلیون نفر دیگر هم به لیست حذفیها افزوده خواهند شد تا ما هم نگران شویم. دولت چه کسانی را مرفه مینامد؟ چگونه آنها را شناسایی میکند؟ آیا یارانه 45 هزار و 500تومانی هم برای این 10 میلیون نفر حذف میشود؟ سوالات بسیار است اما مهمترین نکته این است که این به جاده خاکی زدن و انحراف از مسیر اصلی یارانه موجب خواهد شد کل اهداف این قانون زیر سوال رود و بودن یا نبودن صورتمساله، خود مساله شود.
ما هدفمندی یارانهها را هنوز دوست داریم و وجود آن را برای نجات اقتصاد ایران ضروری میدانیم و هنوز هم «زنده باد هدفمندی» سر میدهیم و امیدواریم به این زودیها از این گفتهها خسته و شرمنده نشویم.
فرهیختگان:تجلی فرهنگ در یک همایش اقتصادی!
«تجلی فرهنگ در یک همایش اقتصادی!»عنوان یادداشت روز روزنامه فرهیختگان به قلم حمیدرضا عابدیخرسند است که در آن میخوانید؛ اولین همایش دبیران و مدیران اداری و مالی مناطق دانشگاه آزاد اسلامی در واحد خوراسگان برگزار شد.
نگارنده بر حسب سوابقی که از این نوع برنامهها در گذشته داشت تصور نمیکرد به قول خودمانی با اتفاق تازهای برخورد کند. پیش از این همایشهای مدیران اداری و مالی دانشگاه آزاد اسلامی، روالی ثابت و لایتغیر داشت؛ مدیران گرد هم جمع میآمدند و گزارشهای مالی بررسی میشد. جداول آماری رنگارنگ، سخنرانیهای پیدرپی و خسته کننده، توصیههای مدیریتی، مبالغی نان برای قرض دادن، تعریف و تمجید و بررسی علل کاهش و افزایش فلان رقم و بهمان بودجه و خیلی اطلاعات مفید دیگر! به حاضران ارائه میشد. به این برنامههای متنوع، فضایی خشک، رسمی و اداری را نیز اضافه کنید با چاشنی اقتصاد بهعنوان بستر اصلی دانشگاهی که آزاد، نام گرفته است. انگار نه انگار که فرهنگی هست و آموزشی که باید از فیلتر فرهنگ بگذرد...
همه با چنین ذهنیتی پا به همایش گذاشتند و برای طی کردن ساعاتی کسالت بار، خود را آماده کردند! وقتی قاری قرآن قرائتش را تمام کرد احساس شد آیات را همینطوری انتخاب نکرده است. او آیاتی را خواند که به مقوله امر به معروف و نهی از منکر اشاره داشت.
پس از او حجتالاسلام میردامادی، رئیس نهاد نمایندگی ولایت فقیه در دانشگاه سخن گفت و تأکید کرد: دانشگاه آزاد اسلامی باید برای پیشبرد اهداف انقلاب کمکرسانی کند! ( تا پیش از این نگارنده خیال میکرد افزایش شهریه بزرگترین وظیفه دانشگاه آزاد اسلامی است!) وقتی آقای خجسته، معاون مالی و اداری دانشگاه سخنرانی خود را آغاز کرد، سراغ همان آیاتی رفت که قاری قرائت کرده بود. او گفت: «امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاها از وظایف تکتک کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی است.» چرت همه برید! جالب بود! تا حالا چنین حرفهای بوداری در دانشگاه آزاد اسلامی نشنیده بودم! آقای خجسته به همین منوال حرفهایش را ادامه داد؛ از کیفیت گفت، از اینکه معیار توسعه دانشگاه، نیروی انسانی است، از اینکه اصلا تعداد دانشجو اهمیتی ندارد، تعداد، یک مقوله کیفی است و کیفیت، اصل است. من از بقیه سخنرانیها چیز زیادی به یاد ندارم جز اینکه مطمئنم حرفی از اقتصاد زده نشد و یقین دارم از دغدغه پول خبری نبود.
یادم هست حجتالاسلام میردامادی اشارهای به شهریه داشت و اینکه باید در میزان شهریهها تخفیف داد و به جای آن از کمکهای مردمی استفاده کرد. معاون عمرانی دانشگاه از روشهای نوین مدیریتی صحبت به میان آورد. معاون فرهنگی دانشگاه نیز که بهعنوان رئیس منطقه چهار بهنحوی میزبان هم بود بر ضرورت رسیدگی به وضع معیشت کارکنان دانشگاه تأکید کرد و خیلی مسائل دیگر.
خوانندگان حتما ذوقزدگی نگارنده را خواهند بخشود! اگر میشنیدید که برای اولین بار، دفتر بسیج کارکنان در دانشگاه راهاندازی شده ـ کاری که هرگز مدیریت قبلی به فکر آن نیفتاد ـ و میدیدید مدیران و دبیران شرکتکننده در همایش، به جای شرکت در لابیهای حاشیهای به زیارت شهدای گمنام رفتهاند، چه حالی در خود مییافتید؟ اگر حضور داشتید و میدیدید برنامههای ذکر شده برای اولین بار در فضایی گرم و صمیمی و به دور از دیسیپلین خشک اداری برگزار میشوند، چه احساسی داشتید؟!... فارغ از هر مداهنهای، به گمان نگارنده، آب رفته در کار بازگشتن به جوست! این سازوکار، از اراده تازه نفسی سراغ میدهد که بر آن است فرهنگ را از هامش به متن بکشاند و و از زاویه تنگ غفلت و غربت به در آورد. همتتان بلند!
جوان:فرمان ایست به نفتکشها آیا امروز صادر میشود؟
«فرمان ایست به نفتکشها آیا امروز صادر میشود؟»عنوان یادداشت روز روزنامه جوان به قلم جعفر تکبیری است که در آن میخوانید؛تنگه هرمز، استراتژیکترین نقطه نه فقط برای جمهوری اسلامی ایران بلکه برای کل دنیاست. تنگهای که بیش از ۷۰ درصد انرژی دنیا از آن عبور میکند و از قضا جبر جغرافیایی ترتیبی را رقم زده که ایران بر این گلوگاه انرژی جهان تسلط کامل دارد.
این تسلط بر مهمترین شریان انرژی جهان در حالی است که صاحب اصلی این تنگه همواره اعلام کرده است که اینجا محلی برای امنیت و صلح پایدار جهانی است و جمهوری اسلامی همواره میکوشد که در راستای حفظ امنیت اقتصادی جهان، صلح را در این گلوگاه برقرار نگه دارد.
البته در این میان، ایران شرطی مهم نیز در کنار این هدف خود قرار داده است؛ شرطی که در آن از تأمین امنیت خود به صراحت نام برده و عنوان کرده تا زمانی این تنگه برای عبور و مرور نفتکشها در امنیت خواهد بود که امنیت جمهوری اسلامی ایران حفظ شود.
به عبارت بهتر، چنانچه امنیت ایران به خطر بیفتد، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی این تنگه را خواهند بست. از سوی دیگر مدتها است که غرب به دنبال تهدید جدی امنیت و منافع ایران در سراسر دنیا است و از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به این منافع فروگذار نمیکند. مهمترین بهانه نیز در این میان استفاده صلحآمیز ایران از انرژی هستهای است؛ ماجرایی که سالها است ایران را در مقابل غرب قرار داده و همین تقابل باعث شده که غربیها با طرح موضوع تحریم نفتی این زورآزمایی را کلید بزنند تا شاید از این طریق به خواستههای خود در این زورآزمایی برسند.
حالا از روز اول جولای یا همان ۱۱تیر خودمان غرب خریداران نفت ایران را وادار کرده است که دیگر نفت ایران را نخرند و اصلیترین منبع درآمدی ایران را کور کنند. این موضوع از دیدگاه بسیاری اعلان جنگ علیه ایران و به خطر انداختن منافع و امنیت جمهوری اسلامی است؛ موضوعی که میتواند ایران را به بستن تنگه هرمز وادارد.
تمامی اینها در حالی است که سردار فدوی، فرمانده نیروی دریایی سپاه، از تجهیز شناورهای این نیرو به موشکهایی خبر داد که توانایی هدف قرار دادن تمامی اهداف در آبهای جنوبی ایران را دارند تا از این طریق آمادگی جمهوری اسلامی برای بستن تنگه هرمز را به جهانیان یادآور شود.
در دیگر سو، آماده باش نیروهای نظامی عربستان که رسماً علت آن را تقابل با بستن تنگه هرمز از جانب ایران عنوان کردهاند و همچنین افزایش تحرک شناورهای نظامی غرب در آبهای خلیج فارس، همگی حاکیاز وحشت جهان از بسته شدن این شریان اصلی انرژی است.
حال باید منتظر ماند و دید که آیا با آغاز تحریمهای نفتی غرب علیه ایران، نفتکشها بار دیگر میتوانند از تنگه هرمز عبور کنند یا خیر؟
مردم سالاری:حقایق انکار ناپذیر
«حقایق انکار ناپذیر»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم منصور فرزامی است که در آن میخوانید؛ در برههای از تاریخ، یا در دورهای از زمان، ملتها، دچار معضلاتی خواهند شد که راه برون رفت آن به تحلیلهای منطقی و علمی نیازمند است. باید پیش از عمل اندیشه کرد و علت و معلولها را دید و شناخت. باور کنیم که بدون هیچ تغافل و تجاهلی، آن روزهای سخت، پیش روی ماست، هم حال و هم آینده.
اگر صبور نباشیم و نسنجیده بگوییم و عمل کنیم، شکستگی و عقب ماندگی، انکارناپذیر است : ما ایرانیها، قرنهاست که آقایی خود را به عنوان ابرقدرت از دست دادهایم. اما همان خصلت، همان اشراف زدگی و همان خوی اشراف زادگی با ماست. همان مصرفگرایی، همان اسراف، همان تبذیر و... اگر نه همه طبقات، و نه همه گروهها، مبتلا به ماست.
امروز به سبب موثر نبودن طرحها و راهکارهای ما در زمینههای مختلف، به جایی رسیده ایم که زندگی بر عامه مردم، به سختی میگذرد. در مدیریت اقتصادی، کارآمد و مشکلگشا نبودهایم. هنوز درنیافتهایم که اقتصاد دولتی و شبه دولتی جواب نمیدهد. گرانی با تاکید بر تولید و با زیرساختهای مناسب، امکان پذیر است. عرضه ما به دلایل بسیار با تقاضا همخوانی ندارد و دریغ که نمیدانیم مشکل اقتصاد با یافتههای علمی و نظریههای متقن حل میشود. با سروصدا و دستور و گناه را به گردن این و آن انداختن و اسمهای مفسدان را در آستین داشتن حل نمیشود.
باور داریم که مسئولان اقتصادی و اجتماعی نمیدانند که ما در ایجاد اشتغال و روابط اجتماعی و ناهنجاریهای فرهنگی و مهار تورم و گرانیهای سرسام آور، مشکل داریم. نگارنده میپندارد که برخی مسئولان، خیال میکنند که ناهنجاریها، تورم، بیکاری و تعطیلی کارخانهها و کارگاهها، خیالی است و ساخته و پرداخته ذهنهای بیمار و دشمنان ملک و ملت است ! به قول استاد مطهری، انسان تا عیب خود را نشناسد، در پی دفع آن برنمیآید.
باید بپذیریم که در آستانه تحریمهای تازهای هستیم. صاحب این قلم قبول دارد که دنیای استثمار و استعمار نو، به ما زور میگوید و حق با او نیست. اما با زور فراوان به ما زور میگوید و در این زورگویی، دولتهایی را علیه ما با خود، متحد کرده، میخواهد ریشه موجودیت ما را به گفته وزیر دفاع اسبق اش، خشک کند. بازار نفت اشباع شده و ذخایر استراتژیک آمریکا به بالاترین حد خود در 22 سال اخیر رسیده است. قیمت نفت، کاهش یافته و پیشبینیها درست درنیامده است. معلوم میشود که سیاست غرب و دسایس شرق و برده صفتی همکیشان همجوار خود را خوب نشناختهایم و به تناسب شان قبا ندوختهایم و هزار قصد و سهل انگاری و تعامل و غفلتها و...
اما ما ملت ریشه داریم که اسطورههای مذهبی و ملی ما، درس شهامت و دلاوری، در نام و ننگها، به ما آموخته اند. کم بخوریم، ساده بپوشیم، آنچه تولید میکنیم، مصرف کنیم، از تفاخر و اشرافی گری پرهیز کنیم. جز به ضرورت در این شرایط خاص، دست در کیسه نکنیم. بزرگان کشور، ساده زیستی کنند تا دیگران از آنان، درس و عمل بیاموزند. مراجع عالی قدر، استادان ممتاز، بزرگان فرهنگی و دینی، هر جا که هستند و هر کجا که سخن میگویند به جای سیاست زدگی و گروه گرایی و خود را به رخ رقیب کشیدن و افشای ناصواب سوابق، اخوت را وجهه همت خود کنند و ساده زیستی و « خفت مؤونه » ائمه هدی را مشی خود کنند.
رسانهها، صاحبان قلم و منبر و محراب نشینان، همه و همه، از سادگی بگویند و عامل به گفته خویش باشند. متولیان بیتالمال، شمع خاموش علی(ع) را به خاطر آورند و از بیتالمال مسلمانان، به سود خود اراده نکنند. وفاق و همدلی همه نیروها، نزدیک شدن دلها به هم، پرهیز از انتقام جویی و کینه کشی و عفو و گذشت و... از جامعه ایران، بنیان مرصوصی خواهد ساخت که مثل تختههای پولاد، در برابر شرق و غرب خواهد ایستاد وگرنه، همه زیان میبریم.
آرمان:مفهوم حقیقی اصلاحات عمل به قانون
«مفهوم حقیقی اصلاحات عمل به قانون»عنوان یاداشت روز روزنامه آرمان به قلم فاطمه راکعی است که در آن میخوانید؛این روزها خبر خوبی را پیرامون دستگیری برخی افراد و عوامل هتاک به حاج حسن خمینی که باعث ایجاد ناهنجاری در مراسم سالگرد ارتحال امام(ره) شده بود، شنیدیم که در وضعیت کنونی یکی از خبرهایی است که میتوان آن را به فال نیک گرفت.
این در حالی است که مشخص نیست چرا این اقدام قانونی بعد از گذشت این مدت زمان اتفاق افتاده است و از دیگر سو مشخص نیست این دستگیری در جهت شناسایی این افراد از چه طریق و چه نهادی بوده است و این مسائل سوالاتی است که برای مردم مطرح است.
در هر صورت باید گفت هر ارگانی مبادرت به این دستگیری و اقدام قانونی و پسندیده کرده باشد، خبر نیکی را برای جامعه و دوستداران آن امام راحل و بیت مکرمشان به ارمغان آورده است.
در همین راستا باید گفت خواسته اکثریت اصلاحطلبان واقعی و کسانی که به مفهوم حقیقی اصلاحات معتقدند، همواره این بوده که همه چیز باید در چارچوب قانون انجام پذیرد و اگر به غیر از این مسئله، اقدامات دیگری صورت پذیرد، کشور به لحاظ مسائل سیاسی به مشکل خواهد خورد و این مساله به نفع هیچ فرد یا گروه سیاسی نیست و چه بسا اگر این اقدامات قانونی در مواجهه با بداخلاقیهای سیاسی زودتر از این صورت میپذیرفت اکنون شاهد چنین اتفاقاتی نبودیم که در یکی از مهمترین و بزرگترین مراسمهای جمهوری اسلامی یعنی سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) عده قلیلی بهصورت آگاهانه یا غیرآگاهانه با دادن شعارهایی در خلال سخنرانی یادگار امام یکی از مهمترین مباحث مطروحه امام راحل را که وحدت کلمه است، زیر سوال ببرند.
همانطور که پیش از این به آن اشاره شد در سالهای اخیر عدهای به خود اجازه دادند با تهمتها، ناسزاها و رفتارهایی که هیچ وجدان بیداری آن را نمیپذیرد، به مخالفان فکری خود بتازند.
در هر صورت باید ضمن ابراز شادمانی از شنیدن خبر دستگیری هتاکان به حاج سید حسن خمینی باید بار دیگر از هر ارگان و نهادی که اقدام به این عمل قانونی کرده است، قدردانی کرد و مطمئناً نتایج چنین اقدامات قانونی، آثار و تبعات مطلوب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده و باعث بارور شدن امید در قلب دلسوزان نظام خواهد شد و مردم نیز در این رهگذر شاهد خواهند بود که کسانی هستند که همواره به دنبال اصلاح امور باشند.
شرق:مرسی در راه پرپیچوخم
«مرسی در راه پرپیچوخم»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمدعلی سبحانی است که در آن میخوانید؛انتخابات مصر دریچهای جدید به روی این کشور و جهان عرب گشوده است، کسانی که با دقت و کارشناسانه روند برگزاری این انتخابات را دنبال کردند شاهد برگزاری انتخاباتی نسبتا آزاد و رقابتی بودند. دور اول انتخابات در مصر که با حضور کاندیداهای زیادتری برگزار شد نشان داد که جامعه مصر در ابعاد اجتماعی، سیاسی و مذهبی در جریان تحولات اخیر در این کشور به صورت فعال در رقابتهای انتخاباتی شرکت کرده و با انگیزه گامهای مهمی را برداشته است.
در مرحله اول پنج کاندیدا از میان 12کاندیدای باقیمانده در فهرست به رقابت نفسگیر پرداختند و مناظرههای داغ انتخاباتی نشان داد که تحولات آینده در مصر و جهان عرب نهتنها بسیار پیچیده بلکه از فرازونشیب و تنوع بسیاری برخوردار خواهد بود.
دور دوم انتخابات روی دیگری از سکه را به نمایش گذاشت و نشان داد که مردم مصر در عین حالی که سیاسی بوده و برای آرمانهای آزادیخواهانه خود وارد عرصه شدند اما نگرانی و ترس عمیقی آنان را به اجبار ممکن است به سمت و سوی دیگری بکشاند: در میان این همه نیروهای سیاسی دو گروه مردم مصر را نمایندگی کردند:
1- اخوانالمسلمین مصر که به هر صورت بخش گستردهای از مردم مصر از روی کار آمدن آنان و تشکیل دولتی با ویژگیهای خاص انحصارطلبی و تندروی نگران شدهاند.
2- نظامیان که بهرغم خوشنامی در مصر و همراهی با مردم در جریان انقلاب مصر تمامی کسانی که برای آزادی و ایجاد نهادهای مدنی و دولت مدرن مبارزه کردهاند را میترسانند چراکه در صورت روی کار آمدن کاندیدای نظامیان، آن هم با رای مردم، احتمال انحصارطلبی و بازتولید دیکتاتوری به واسطه نظامیان بسیار بالاست.
تقسیم آرای انتخاباتی دور دوم بین محمد مرسی و احمد شفیق با 52درصد و 48درصد گویای این واقعیت است که سطح نگرانی از اخوانالمسلمین بسیار بالاست هرچند که به هر صورت نیروهای جوان و انقلابی و آزادیخواه با حمایت از مرسی، این اسلامگرای اخوانی را به ریاستجمهوری رساندند. جوانان شش آوریل و بسیاری از نیروهای آزادیخواه پس از اعلام پیروزی مرسی توسط کمیته عالی انتخابات اعلام کردند که او مطلوب ما نبود اما به دلیل نجات انقلاب از حاکم شدن نظامیان به او رای دادهاند. فرضیات فوق نشان میدهد پیروزی مرسی و شکست احمد شفیق هر دو مرهون همین ترسها و نگرانیهاست.
نکته دوم در موضوع انتخابات مصر راه پرپیچوخم کاندیدای اخوانالمسلمینی است که امروزه به عنوان رییسجمهور مصر وارد کاخ ریاستجمهوری شده است. مرسی با توجیه دوستان خود از اخوانالمسلمین کنارهگیری کرده است و امروزه با شعارهایی از جمله «من رییسجمهور همه مصریها هستم» و مصر به همه تعهدات بینالمللی پایبند خواهد ماند و تعیین یک مشاور مسیحی و یک مشاور از میان خانمها و ابراز علاقه او به تشکیل دولت وحدت ملی با حضور همه نیروهای سیاسی قصد دارد تا اعتماد اقشار مختلف مردم را نسبت به عملکرد و آینده مدیریت خویش جلب کند. او در نظر دارد به عنوان اولین گام نشان دهد که او انسانی واقعگراست و واقعیتهای جامعه مصر را درک میکند.
مرسی بعد از آنکه در میدان آزادی قاهره در مقابل مردم قسم یاد کرد تا نسبت به حقوق مردم کوتاهی نکند تاکید کرد که ملت منبع قدرت است و هرکس به غیر از ملت اتکا کند شکست خواهد خورد و در این راه او از هیچکس نمیترسد و حاضر نیست از اختیارات رییسجمهور منتخب مردم کوتاه بیاید و سهلانگاری کند تا قدرت نماینده مردم گرفته شود. سخنان محمد مرسی در جمع میلیونی میدان آزادی بسیار شورانگیز بود و احساسات حاضران را برانگیخت اما معلوم نیست همه آنچه را که وی بر آن اصرار کرد توان انجام آن را داشته باشد. محمد مرسی تاکنون رییسجمهور منتخبی است که برای در اختیار گرفتن قدرت نیز با چالشهایی مواجه است.
او برای قسم خوردن در جلسهای خواهد رفت که دیگر از شور و احساسات مردمی خبری نیست و واقعیتهایی بر او تحمیل خواهد شد که نظامیان مصر که قدرت در دوران انتقالی در اختیار آنان بوده است حضور دارند و معلوم نیست تصور و برداشت آنان نیز مثل مرسی و حاضران در میدان آزادی از دوران انتقالی با او یکی باشد. نظامیان خود را حافظ نظم امنیت و حاضر در صحنه قدرت میدانند و مصوبات دوران انتقالی که انحلال مجلس و کاهش اختیارات رییسجمهور جزیی از آنهاست را لازمالاجرا میدانند.
ارتش و مرسی هر دو نمایندگان و تشکل عمده و تاریخی در مصر هستند. هر دوی اینها در انقلاب مصر نقشی ثانوی داشتند هر چند فضیلت آنها در انقلاب برای ارتش عدم حمایت از مبارک و در نتیجه سقوط او بود و برای اخوانالمسلمین همراهی با جوانان و کمک به استمرار اعتراضات و انتقال قدرت بوده و هست و نیروی سوم مردم آزادیخواه مصر خصوصا جوانان و نیروهای خواهان رشد جامعه مدنی و دولت مدرن هستند؛ هر چند این نیروی سوم در تحولات انتخابات جایگاه جدی پیدا نکردهاند اما یقینا از فرصت رقابت میان ارتش و اخوانالمسلمین بهره خوبی خواهند گرفت.
چشمانداز تحولات در مصر به عقیده نگارنده عقبنشینی کامل یک طرف به نفع دیگری نخواهد بود به این معنی که نه ارتش بهطور کامل و در مدتزمان کوتاهی قدرت را کاملا منتقل خواهد کرد و نه اخوانالمسلمین کمتجربه است که دستاوردهای انقلاب مصر، هر چند در محدوده واقعیتهای داخلی و منطقهای و بینالمللی را از دست بدهد. رییسجمهور و ارتش در آیندهای نهچندان دور به فرمولی دست پیدا خواهند کرد تا سریعتر دولت جدید شکل گرفته و تازه، به حل مشکلات بسیار گسترده کشور مصر، اقتصاد بحرانزده و سیاست خارجی پرمشکل این کشور بپردازد.
گفته میشود نیمی از مردم مصر زیر خط فقر قرار دارند و درصد بیکاری طبق آمارهای غیررسمی و برآوردهای نویسندگان مصری بین 30 تا 40 درصد است و هرگونه تنش در روابط مصر و اسراییل میتواند نهتنها این مشکلات را افزایش دهد بلکه موقعیت بینالمللی این رییسجمهوری اسلامگرا را متزلزل کند.
تحلیلگران معتقدند که اخوانیها و رییسجمهور بیش از هر مساله دیگری عجله دارند تا اوضاع سروسامان پیدا کند و ارتش نیز با اخوان و رییسجمهوری جدید همراهی خواهد کرد زیرا برای نظامیان همکاری یا رقابت با تشکل با تجربهای مثل اخوانالمسلمین بسیار مناسبتر است از همکاری و همراهی با نیروی سوم که با شعار آزادیخواهی و تنوع فراوان به دنبال نهادینه کردن دموکراسی در مصر هستند.
ابتکار:کامنتهایی که مسئولان باید بخوانند
«کامنتهایی که مسئولان باید بخوانند»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛«در مقابل گرانیها حتی یک آخ هم نگویید»؛ این سخن حجتالاسلام و المسلمین سیداحمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در چند روز گذشته، یکی از پربینندهترین مطالب رسانههای اینترنتی بودهاست. این روحانی مشهور با اشاره به گرانیهای کمرشکن این روزها، به مردم توصیه کرد که «مبادا به خاطر اینکه دنیای استکبار خوشحال شود، حتی یک”آخ” هم بر زبان بیاورید.»
آنچه در این میان جالب توجه به نظر میرسد،”کامنت”ها یا واکنشهایی است که کاربران این رسانهها در زیر متن این خبر نوشتند و مخاطب همه این واکنشها هم کسی جز”گوینده” این مطلب یعنی”سیداحمد خاتمی” نبودهاست.
این خبر در سایتهای اینترنتی بسیاری منعکس شد و هرکدام از این رسانهها که امکان انتشار نظرات کاربران را داشتهاند، نیز مبادرت به این کار نمودهاند. نگاهی به شمار این کامنتها نشان میدهد که افراد بسیاری به این سخن واکنش نشان دادهاند چنانکه تنها در یک سایت نزدیک به 240 نفر به سخن این روحانی مشهورپاسخهایی دادند. در سایتهای دیگر نیز از 30 نفر تا 90 نفر، نظر خود را پای مطلب گذاشتند.
اگرچه تعداد کمی از واکنشها به دلیل محتوای توهینآمیز قابل انتشار نبوده اما بقیه کامنتها بسیار خواندنی است؛ برخی به طنز و با کنایه به واعظ مشهور پاسخ دادهاند، کسانی هم به صورت جدیتری انتقاد و خشم خود را نشان داده و افرادی نیز البته با احترام واکنش نشان داده و توصیه خود را اعلام کردهاند.
نتیجه حاصل از تحلیل محتوای این کامنتها هرچه باشد اما در یک موضوع مشترک است و آن، این که «جامعه دیگر تنها به دنبال”شنیدن” نیست بلکه دیرزمانی است که تشنه”گفتن” هم شدهاست» و این البته موهبتی است که رسانههای مجازی در این زمانه در اختیار مردم قرار دادهاند.
البته این موضوع صرفاً منظور نویسنده این سطور نیست، چرا که مردم خود به ضرورت، فرصتهای ابراز نظر را کشف کرده و سخن خود را از دل به زبان یا به قلم میآورند.
درحقیقت موضوع سخن این است که فرصتی طلایی برای گویندگان، سخنرانان و بهخصوص مسئولان فراهم شدهاست تا”بازخورد” رفتار و گفتار خود را به سادهترین شکل ممکن ببینند، بشنوند و بخوانند؛ بهخصوص که هم سخنرانان سنتی ما و هم مسئولان کشوری عادتی مزمن به”گفتن و نشنیدن” پیدا کردهاند. منابر ما به شکل سنتی به پند و اندرز مستمعان اختصاص دارد و سخنران در ساعتی مقرر از فراز منبر سخنان خود را میگفت و از آن جایگاه پایین آمده و مستمعان نیز تنها با ذکر صلواتی وی را بدرقه میکنند. (البته سوالات شرعی و درخواستهای مردم همواره وجود داشته که هیچکدام واکنشی به سخنان مطرح شده نبود.)
از سوی دیگر مسئولان کشور نیز تنها عادت کردهاند در برابر میکروفونها و دوربینهای تلویزیونی قرار بگیرند که یا با ارائه آمار و ارقام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی ورزشی به مردم القا کنند که وضعشان خوب است و مبادا هیچ فکر نگرانکنندهای از مخیلهشان عبور کند و یا به مخالفان داخلی و خارجی هشدار بدهند.
بدون تردید هم سخنرانان و هم مسئولان کشوری با ظهور رسانههای جدید با امکاناتی مواجه میشوند که آنان را از موهبتی به نام”واکنش افکار عمومی” برخوردار میسازد. افکار عمومی به دلیل استفاده از رسانههای مجازی نشان میدهد از حداقل توان تجزیه و تحلیل شرایط برخوردار است و نظراتش چندان بیگانه با وضعیت و شرایط موجود نیست و به همین دلیل نیز قابل شنیدن است، حتی اگر از جاده ادب هم خارج شده باشد(اگرچه مورد تأیید نیست).
واکنشهایی که هر کاربر اینترنتی در خلوت خانهاش ابراز میکند، میتواند احساسات صادقانهای باشد که - بدون تأثیرپذیری از هیجانات اجتماعی و سیاسی و در غیاب القائات بیگانگان و رسانههایشان – گفتار گویندگان و مسئولان را ارزشیابی کند، به آنان نمره دهد و از یک معضل بزرگ جامعه ما نیز جلوگیری میکند و آن، این که سالهاست روحانیون و مسئولان کشور ما خود برگه امتحانی خود را تصحیح میکنند و به خود نمره میدهند؛ واضح است که نمره قبولی بالایی هم میگیرند!
بدون تردید رسانههای مجازی در کنار همه مزایای خود، فرصت”تعامل” را به بهترین نحو ممکن فراهم کردهاست؛ چه کاربر این رسانهها، نوجوان دبیرستانی 15 سالهای باشد و چه مرد میانسال مسئولی و چه پیرمرد روحانی مشهوری. آنچه در این میان به نظر میرسد، اینکه موضوع مذکور اگرچه”فرصتی” است، اما بیتوجهی به آن، میتواند به”تهدیدی” بزرگ بدل شود.
شنیدن سخن مردمی که آنان را نصیحت میکنیم و بر مقدراتشان حکومت میکنیم، موهبتی است که باید پاس داشته شود، پس این فرصت را ازآنان و خودمان نگیریم.آنان برای گفتن و ما برای شنیدن.
دنیای اقتصاد:بازخوانی وظایف بانک مرکزی در شرایط رکود، تورم و تحریم
«بازخوانی وظایف بانک مرکزی در شرایط رکود، تورم و تحریم»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر سید احمد میرمطهری است که در آن میخوانید؛در شرایط متعارف اقتصادی در صورت بروز رکود، بانک مرکزی با کاهش نرخ تسهیلات و سود سپردهها میکوشد به فعالیتهای اقتصادی رونق بخشد.
در شرایط تورمی نیز بانک مرکزی با افزایش نرخ تسهیلات و سود سپردهها تلاش میکند نقدینگی را کاهش دهد. اما در شرایط کنونی که حاکی از رکود تورمی است، افزایش سود تسهیلات میتواند به رکود دامن بزند و کاهش آن نیز اثرات تورمی دارد. سیاستهای پولی که این روزها بانک مرکزی در پیش گرفته و مرتبا اعلام میکند، ظاهرا مبارزه با تورم و کاهش نقدینگی است و آنچه بخشهای تولیدی مطرح کرده و از نامساعد بودن وضع خود گزارش میدهند، کمبود منابع مالی و نیاز به نقدینگی است.
در این میان مجلس مرتبا از آثار سوء بیکاری در کشور میگوید یا به عبارتی نگران تشدید رکود است و از سوی دیگر بانک مرکزی با مهار نقدینگی به دنبال مبارزه با تورم است. به نظر میرسد دو سیاست غیر همسو در مبارزه با مشکلات فعلی اقتصادی توسط قوه مجریه و قوه مقننه مطرح است و هر کدام از منظر مسوولیتهای خود به دنبال حل مشکل هستند، ولی هنوز یک وفاق ملی در اینکه به کدام سمت و سو باید رفت اعلام نشده و نبود آمار به روز یا در برخی مواقع تردید در آمارها به این بلاتکلیفی سیاستی دامن زده است.
پارهای تصمیمات دولت نظیر قصد به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانهها یا برخی سیاستهای مالی و بودجهای در جهت افزایش نقدینگی است و اینجا است که کار مشکل شده و بانک مرکزی سردرگم میشود؛ چرا که این بانک از یک طرف میخواهد با مبارزه با تورم ارزش پول ملی را حفظ کند و سیاست کاهش نقدینگی را دنبال میکند و از سوی دیگر تسلیم نظرات دولت در رشد نقدینگی است و نقدینگی هم با رشدی پیوسته حال آهسته یا شتابان در حال افزایش است.
در شرایط حاضر سیاستهای بانک مرکزی ضمن آنکه باید ناظر بر تمامی احوال اقتصاد ملی باشد در عین حال باید به روند ساختار اقتصاد هم کمک کند، مشروط بر آنکه دولت هم از مسیر اصلاح سیاستها و کمک به تامین مالی از طریق امکانات خود یک جهتگیری همسو با بانک مرکزی داشته باشد، نه آنکه دولت به دنبال اجرای سیاستهای مالی خود به طور تمام و کمال باشد و بانک مرکزی هم درگیر مبارزه با تورم یا رکود.
بانک مرکزی ضرورتا باید بداند به تنهایی قادر به حل مشکلات اقتصادی کشور نیست به خصوص امروز با جدی شدن تحریمها، این بانک باید با ارائه نظرات کارشناسی چه در شورای پول و اعتبار و چه در دولت یک تفاهم جمعی در شیوه اجرای سیاستهای خود ایجاد کند. حتی مساله کاهش ارزش ریال در برابر دلار که این روزها رخ داده است، فارغ از آنکه دلیل آن آثار روانی تحریمها هست یا هر علت دیگر، نباید بانک مرکزی را در حالت عکسالعملی قرار داده و هر روز سیاست جدیدی در مورد ارز اتخاذ کند.
فراموش نشود مسوولیت اصلاح روند سیاستهای پولی و مالی مخصوصا در شرایط سخت شدن تحریمهای اقتصادی با مجموعه مدیران اقتصادی کشور است نه آنکه هر جا مشکلی دیده شد، بانک مرکزی در نقش صندوق پولی دولت ظاهر شود و فورا به عضویت کارگروه حل آن مشکل منصوب شود. به نظر میرسد مدیران بانک مرکزی چندین دفعه وظایف خود را در شرایط فعلی که دشوارتر از شرایط متعارف است باید بازخوانی کنند.
جهان صنعت:زیرساختهای جایگزینی: تولید جای نفت فراهم نیست
«زیرساختهای جایگزینی: تولید جای نفت فراهم نیست»عنوان یادداشت روز روزنامه جهان صنعت به قلم احمد پورفلاح است که در آن میخوانید؛ تاکید وزیر صنعت، معدن و تجارت بر تولید صادرات و کاهش نرخ بهره بانکی صنعت بیانگر دغدغه مهدی غضنفری در بالا رفتن سطح کیفی تولیدات و افزایش صادرات کشور در شرایطی که نفت مورد هجمه تحریمها قرار گرفته است، میباشد.
نرخ بهره بانکی 20 تا 25 درصد برای صنایع اتفاق خوشایندی نیست چه آنکه در فضای رقابتی دنیای امروز و در شرایطی که رقبای خارجی تولیدات خود را با نرخ بهره 2 تا 5/2 درصد و حتی یک درصدی روانه بازار دنیا میکنند، صنعتگر ایرانی ناچار به پرداخت نرخ بهره 20 درصدی است. اگر تورم 20 درصدی و مالیاتهای 25 درصدی را هم برای تولید در نظر بگیریم، صنعتگر چارهای ندارد جز آنکه این ارقام را روی قیمت تمام شده تولید شارژ کند. این به معنای آن است که اگر قرار باشد صنعتگر این همه بهره و مالیات سنگین و تورم بالا و انتظار سهامداران را در قیمت تمام شده و محصول نهایی لحاظ کند، با افزایش صددرصدی قیمتها روبهرو خواهیم شد.
مسلما این ارقام نهایی حتی در بازار داخل کارایی نداشته چه برسد به آنکه بخواهیم در فضای رقابتی دنیا روی محصولات صادراتی اعمال کنیم. ما خوشحالیم که قرار است نرخ سود تسهیلات تولید دو درصد کم شده و به مرز 18 تا 16 درصد برسد، مطلبی که مهدی غضنفری چندی پیش عنوان و صراحتا اعلام کرد که بهره 20 تا 25 درصدی برای صنایع جواب نمیدهد؛ بنده این موضوع را حدود شش ماه پیش به صراحت بیان کرده و خواستار کاهش نرخ بهره بانکی تولید شدم. در حال حاضر مهمترین مشکل تولید کمبود منابع مالی است که به اذعان وزیر صنعت، معدن و تجارت به رقم 50 هزار میلیارد تومان میرسد.
تلاش وزارت صنعت برای تامین منابع موردنظر و کسری 13 هزار میلیارد تومانی آن قابل تقدیر است اما پرسش آن است که آیا 37 هزار میلیارد تومانی که تاکنون به گفته وزیر صنعت فراهم شده به موقع توزیع خواهد شد؟ آیا تامین این مبلغ در عمل انجام میشود یا اینکه تنها روی کاغذها نگاشته شده و بودجه لازم و کافی آن به موقع تامین نمیشود. آقای غضنفری با تمام حسننیتی که در این امر دارند ممکن است اختیارات لازم را برای تامین این مبلغ نداشته باشند؛ مسالهای که برای تامین بودجه صنعت در سال 90 رخ داد که در عمل بیش از 40 درصد بودجه صنعت تامین نشد. در ماجرای هدفمندی یارانهها هم همگان مشاهده کردند که ارقام موردنظر به صنایع نرسید و تنها اعلام عمومی آن باعث افزایش سطح انتظارات و توقعات از صنایع شد.
مساله دیگر سخنان جناب آقای رحیمی، معاون اول رییسجمهور در مراسم روز صنعت و معدن است که به جایگزینی تولید جای نفت در شرایط تحریم اشاره کردند. این سخنان اگرچه بسیار زیباست اما آیا با واقعیات ملموس اقتصاد ما همخوانی دارد؛ اینکه تولید جایگزین نفت شود و اقتصاد کشور بدون اتکا به درآمدهای نفتی بچرخد، آرزوی همگان است. ما معتقدیم تولید محور توسعه است و کشورهایی پیشرفت کردهاند که منابع زیرزمینی زیادی نداشته و متکی به تولید بخشخصوصی بودهاند اما آیا زیرساختهای لازم برای این کار در کشور ما فراهم شده است؟ برای تحقق این مساله نیازمند مقدمهچینی و سالها کار است تا زیرساختهای لازم فراهم شود؛ ما هنوز این زیرساختها را فراهم نکردهایم بنابراین چشمانداز مناسبی برای تحقق این امر در حال حاضر نمیبینم.
بنده به عنوان صنعتگری که 35 سال به مردم این مرز و بوم خدمت کرده، آرزو دارم برپایی روز صنعت و معدن روزی مانند برگزاری روز معلم، روز مادر و حتی روز پرستار باشد. مردم جشن روز صنعتومعدن را بگیرند و با دستهگل به سراغ واحدهای تولیدی بروند. اصلا زیبا نیست دولت برای روز صنعتومعدن جشن بگیرد. آرزو میکنیم روزی برسد تا در جشنی کاملا مردمی از صنعتگر قدردانی شود تا خستگی تلاش طاقتفرسای تولید برای این مرز و بوم از تن آنها به در رود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: