در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ستوان ظهوری با توجه به مجرد بودن مقتولان حدس میزند قاتل زنی است که با دامهای عاشقانه وارد خانه مقتولان میشود و دست به جنایت میزند. جستجو در بین اعضای باشگاههای زنانه تیراندازی و کمین کردن در محدوده وقوع جرم سبب میشود دختری به نام مریم که همراه مردی مسن و پولدار به نام منصور در خیابان میرداماد مشاهده شده بود دستگیر شود. مریم عضو باشگاه تیراندازی هم هست اما صحبتهایش کارآگاه شهاب و ستوان ظهوری را قانع میکند که او قاتل نیست. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید.
***
سرگرد شهاب قبل از آنکه به منصور و مریم اجازه بدهد اداره را ترک کنند با دستیارش ستوان ظهوری در گوشهای از راهرو خلوت کرد. هر دو میدانستند قاتل مثل شبح عمل میکند و هیچکس جز خود قربانیان او را نمیشناسد. حال آنکه مریم در شرکت منصور کار میکرد و یک ماه قبل به عقد موقت او درآمده بود و این کار زن جوان با روش جنایتکار تیرانداز تفاوت زیادی داشت. ضمن اینکه زوج عاشقپیشه بعد از عقد به دبی رفته و تازه دو روز بود به ایران برگشته بودند اما هنوز برایشان عجیب بود که مریم تمام مشخصات موردنظرشان را دارد و ویژگیهایش با متهم فرضی مطابقت میکند. او تیرانداز ماهری است، طرف مقابل او مردی ثروتمند و مسن است و در خیابان میرداماد شرکتی را اداره میکند.
اگر قرار بر قضاوت بود نه میتوان گفت صددرصد مریم همان جانی زنجیرهای است و نه میشد او را کاملا مبری دانست. شرایط بغرنج و پیچیدهای بود. دو همکار به این نتیجه رسیدند که بهتر است چند سوال از منصور بپرسند شاید این طور اطلاعاتشان کاملتر میشد.
پیرمرد حوصلهاش سرآمده و حسابی کفری بود اما میدانست چارهای ندارد جز اینکه به پرسشها جواب بدهد آن هم کامل و دقیق و بدون جاانداختن موضوع و مطلبی خاص.بیشتر سوالها درباره ازدواجش با مریم بود و منصور با اینکه احساس میکرد دو همکار وارد حریم خصوصیاش شدهاند همه چیز را تعریف کرد: مریم در شرکت من کار میکرد. خیلی وقت بود عاشقش شده بودم اما هیچوقت نمیتوانستم به چیزی که میخواستم برسم و او مثل شکاری گریزپا بود و من هم شکارچی ناکام.
میدانستم مطلقه است. وضع مالی زیاد خوبی هم نداشت یعنی زندگیاش خیلی معمولی بود. بالاخره بعد از کلی اصرار قبول کرد سه ماهه صیغهام شود. البته به این شرط که در بارسلون برایش آپارتمانی بخرم. من هم قبول کردم و وکیلم ترتیب کارها را داد. پول آپارتمان برای من زیاد نشد.یعنی چیزی نبود که از عهدهاش برنیایم یا اینکه روی دوشم سنگینی کند.
مریم میخواهد از ایران برود. میگوید از این کشور خاطرههای خوبی ندارد شوهر اولش خیلی اذیتش کرده بود. با خانواده خودش هم اختلافات زیادی دارد. تا قبل از اینکه با من ازدواج کند تنها زندگی میکرد. یک آپارتمان کوچک و معمولی در افسریه کرایه کرده بود. من او را خیلی دوست دارم و امیدوار هستم بعد از تمام شدن صیغه راضی شود عقدمان را دائم کنیم، شاید حاضر شود با او به اسپانیا بروم.
کارآگاه حسابی به هیجان آمده بود. او قبلا به این نتیجه رسیده بود که قاتل به پولی کلان نیاز دارد و یکی از حدسهایی که درباره علت نیاز شبح تیرانداز زده، این بود که او میخواهد کشور را برای همیشه ترک کند. حالا منصور با حرفهایش ثابت میکرد مریم یکی دیگر از ویژگیهای قاتل ناشناس را هم دارد.
فکری در سر شهاب جرقه زد. مگر مریم نمیتوانست همزمان که در عقد موقت منصور است پیرمردان دیگر را اغفال کند و کارهای جنایتکارانهاش را پیش ببرد تازه این ازدواج سرپوش خوبی روی اعمالش میگذاشت و باعث میشد از دایره مظنونان خارج شود. اصلا چه بسا در لحظات آخر وقتی زن جوان بار سفرش را بست خود منصور را هم راهی آن دنیا کند و پول کلانی هم از او به جیب بزند.مریم باید در بازداشت میماند. شهاب کاملا مطمئن بود این کار مطابق عقل و منطق است حتی اگر در آخر بیگناهی این زن ثابت میشد فعلا نمیتوانست اجازه آزادی او را بدهد.
باید درباره سفر دبی هم تحقیق میشد. شهاب به پیرمرد اجازه مرخصی داد البته صرفا برای اطمینان گروهی را موظف کرد او را شبانه روز زیرنظر داشته باشند نه به اینخاطر که سوءظنی نسبت به منصور داشت، بلکه به این دلیل که فکر میکرد ممکن است مریم قاتل نباشد. اما منصور بیشک یکی از مقتولان بالقوه بود و شاید بیشتر از هرکس دیگری فعلا به مراقبت احتیاج داشت.
آن روز کار به پایان رسید و صبح روز بعد کارآگاه شهاب وقتی با گزارش بچههای تعقیب و مراقبت فهمید منصور به سفارت اسپانیا رفته است کمی گیج شد. معنی این کار پیرمرد را نمیفهمید. چه دلیلی داشت در شرایطی که همسرش که دیوانهوار او را دوست دارد به اتهام قتل سه نفر در بازداشت است او بخواهد ایران را ترک کند اگر این سفر طبق برنامه قبلی و بهخاطر موضوعی ضروری بود چرا او دیروز حرفی در اینباره به میان نیاورده بود؟ قضیه داشت پیچیده میشد. شهاب دستور داد منصور همچنان زیرنظر بماند. بعد به ظهوری دستور داد به دادسرا برود و بازپرس را برای ممنوعالخروج کردن او قانع کند. این کار تا ساعت دو بعدازظهر طول کشید و پس از آن دو همکار به خیابان میرداماد رفتند و مقابل شرکت منصور کشیک دادند. البته کاری با خود او نداشتند و منتظر بودند یکی از کارمندان را گیر بیاورند و از او تحقیق کنند. بالاخره مردی جوان و خوش قد و قامت به تورشان خورد و او را بدون اینکه توجه مردم جلب شود سوار ماشین کردند و با هم به پارک ملت رفتند تا کمی صحبت کنند.
جوان حسابی ترسیده بود اما دو همکار به وی اطمینان دادند کاری با خود او ندارند و مسالهای ساده است که اصلا نباید بهخاطرش نگران شد. کارمند جوان در حالیکه رو بهروی فوارههای پارک ایستاده بود تمام اطلاعات شرکت را برای کارآگاه و ستوان فاش کرد. منصور تقریبا ورشکسته شده بود. قبل از سفرش به دبی 8 نفر از کارمندان را تعدیل کرده و خیلی از فعالیتهای تجاریاش را به حالت تعلیق درآورده و حتی دفتر را برای فروش گذاشته و البته گفته بود میخواهد جای کوچکتری در منطقهای ارزانتر بگیرد.
سرگرد به این اندیشید که پس چطور فردی با این همه مشکل نقدینگی برای ازدواجی سه ماهه خانهای در بارسلون میخرد و همراه تازه عروس یک ماه در دبی میماند و حسابی پول خرج میکند. آیا ماجرای آپارتمان اسپانیا حقیقت داشت؟ آیا آن دو واقعا به دبی رفته بودند؟ آیا وضع مالی منصور خوب بود و او به دلیلی خاص میخواست ظاهرسازی کند؟ هدف او از مراجعه به سفارت اسپانیا در این اوضاع و احول چه بود؟
کارمند جوان به دو مامور قول همکاری داد و قرار شد ریز به ریز اتفاقات شرکت را گزارش بدهد. او از پلیس بازی و هیجانهایش بدش نمیآمد و احساس میکرد برای بازی در نقش اصلی یکی از فیلمهای جیمزباند انتخاب شده است.
ستوان که قبلا با حدس زدن اینکه قاتل یک زن است در این پرونده خودی نشان داده بود این بار در مسیر بازگشت به اداره فرضیه دیگری بافت و به شهاب گفت شاید مریم و منصور دستشان توی یک کاسه باشد و با کمک هم قتلها را انجام میدهند.
شهاب در واکنش به این حرف دستیارش فقط ابرو بالا انداخت اما همین یک جمله در اعماق ذهنش ثبت شد و نتوانست از فکر آن بیرون بیاید. یک نکته دیگر هم در این ماجرا وجود داشت. در دو روز گذشته که مریم بازداشت بود گزارشی از قتل تازه نرسیده بود. بار دیگر همه چیز در سایهای از ابهام و تردید فرو رفت.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: