این دو روایت در دوره خلیفه دوم یعنی عمر رخ داده که در هر دوبار به علت شرایط خاصی که بر افراد درگیر آن حاکم بوده، قاضی و خلیفه مسلمین چارهای جز رجوع به حضرت علی(ع) نمییابند، تا گره کار به دست حضرت باز شود.
در کتاب قضاوتهای امیرالمومنین(ع) نوشته محمد تستری آمده است: «مردی مرد دیگری را کشت. برادر مقتول قاتل را نزد عمر، خلیفه دوم برد. عمر به وی دستور داد قاتل را بکشند.
برادر مقتول قاتل را به قدری زد که یقین کرد او را کشته است. اولیای قاتل او را برداشته به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت به معالجهاش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون قاتل را دید دوباره او را گرفت و گفت: تو قاتل برادر من هستی باید تو را بکشم.
مرد فریاد برآورد تو یک بار مرا کشتهای و حقی بر من نداری. مجددا نزاع را به نزد عمر بردند. عمر دستور داد قاتل را بکشند، ولی نزاع ادامه یافت تا این که به نزد حضرت امیر(ع) رفته و از او داوری خواستند.
علی(ع) به قاتل فرمود: شتاب مکن و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود: حکمی که درباره آنان گفتهای صحیح نیست. عمر گفت: پس حکمشان چیست؟ علی(ع) گفت: ابتدا قاتل شکنجههایی را که برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص میگیرد و آنگاه برادر مقتول میتواند او را بکشد.
برادر مقتول با خود فکری کرد که در این صورت جانش در معرض خطر است پس از کشتن او صرف نظر کرد.» همین خبر را ابن شهرآشوب در مناقب با اندک اختلافی نقل کرده و در آخر آن میگوید: «عمر دست به دعا برداشت و گفت: سپاس خدای را، یا اباالحسن! شما خاندان رحمتید و آنگاه گفت: اگر علی نبود عمر هلاک میشد.»
در واقعهای دیگر که داستان جذاب و البته قضاوت جذابتری دارد، حضرت علی(ع) برای امر قضاوت با رجوع به قرآن و آیات این کتاب عظیمالشان، به امر قضاوت میپردازند و مانع از تهمتزدن به یک زن متاهل و آبرودار میشوند.
گفته شده: «هنگامی که هیثم از یکی از جنگهای پراکندهای که در دوره خلیفه دوم صورت گرفت، به خانه خود بازگشت و همسرش پس از شش ماه تمام فرزندی به دنیا آورد. هیثم فرزند را از خود ندانسته وی را نزد عمر برد و قصه را برایش بیان داشت. عمر دستور داد زن را سنگسار کنند.
اتفاقا پیش از آن که او را سنگسار کنند، امیرالمومنین(ع) او را دید و از قضیه باخبر گردید، پس به عمر فرمود: باید بگویی زن راست میگوید؛ زیرا خداوند در قرآن میفرماید: و حمله و فصاله ثلاثون شهرا؛ مدت حمل و از شیر گرفتن فرزند، 30 ماه است و در آیه دیگر میفرماید: والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین ؛ مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر میدهند. و وقتی که 24 ماه دوران شیردادن از 30 ماه کم شود، شش ماه میماند که کمترین دوران حاملگی است. گفته شده باز عمر در اینجا گفته است: اگر علی نبود عمر به هلاکت میرسید و سپس زن را آزاد نمود.»
مریم جمشیدی / گروه سیاسی