خاطر تاریخ را مکدر می‌کنند

پرده اول ـ خاطره‌اش حالا، مثل یادگاری کج و معوجی روی دیوار ذهنم مانده است. در عمارت عالی‌قاپو کنار 15ـ10 نفر گردشگر دیگر، چشم‌هایم روی سقف و دیوارها، گل‌ها و بوته‌ها، شاخ و برگ‌ها و اشکال و حوش و پرندگان سر می‌خورد.
کد خبر: ۴۸۳۸۵۴

به اتاق موسیقی رسیده بودیم که راهنما گفت «قاپو در زبان ترکی یعنی درگاه و ورودی؛ عالی هم یعنی باارزش و بلند پس معنای عالی قاپو می‌شود درگاه بلند یا دروازه عالی...»، گفت «رنگ نقاشی‌ها کاملا گیاهی است و در این سال‌ها نه پاک شده و نه حتی کمرنگ»، گفت «اتاق موسیقی عمارت طوری ساخته شده که صدای سازها در آن انعکاس نداشته باشد تا موسیقی با کیفیت بهتری به گوش شنونده برسد.» گفت.... گفت.... گفت..... و به آنجا رسیده بود که «هر ایرانی افتخار می‌کند وقتی می‌فهمد چنین شاهکار معماری را اجدادش، بیش از 400 سال پیش ساخته‌اند.» حرفش اما تمام نشده بود که ناگهان یکی از گردشگران به تکه‌ای از گچبری‌ها چنگ انداخت و سعی کرد، از تن پرنقش و نگار عمارت جدایش کند و وقتی موفق نشد، دلخورشد و رو کرد به رفیقش که «نشد! خیلی سفته!»

راهنما بهت زده شده بود. دو گردشگر خارجی که با ما همقدم شده بودند، با دهان نیمه باز به هم نگاه کردند و مردی که سعی کرده بود تکه‌ای از گچبری عمارت را بکند، دست به سینه شد و خودش را سرگرم تماشای در و دیوار‌ها نشان داد، اما راهنما دیگر انگار نمی‌توانست چیزی بگوید. سرش را انداخت پایین و بی‌صدا از پله‌ها پایین رفت که یعنی «بازدید تمام شده است.» یا «بیایید تا هموطنمان یک تکه از عالی‌قاپو را به عنوان یادگار از سفرش نکنده، از اینجا برویم!»

پرده دوم ـ چند هفته پیش در عتیقه‌فروشی‌های منوچهری می‌گشتم که چشمم به تکه‌ای نسبتا بزرگ از گچبری دوره قاجار افتاد و در برخی دیگر از مغازه‌ها کاشی‌های کنده شده از بناهای تاریخی مختلف را دیدم که به عنوان نمونه، برای فروش گذاشته شده بود و فروشنده‌ها تضمین می‌کردند که « اصل هستند!»

کاشی‌ها را کسانی از پیکر بناهای تاریخی، کنده بودند و برای فروش آورده بودند و شاید اگر آن روز، گچبری وسوسه‌انگیز در عمارت عالی‌قاپو آنقدر سخت و سفت به پیکر مادر تاریخی‌اش نچسبیده بود، حالا در مغازه‌ای خاک می‌خورد یا کسانی آن را به کلکسیون‌های خانگی‌شان اضافه کرده بودند.

پرده سوم ـ تخریب میراث فرهنگی که فقط سرقت اجزایی از آن نیست. چه کسی می‌تواند اهل سفر باشد و مدعی شود یادگار نوشته‌ها را بر در و دیوار بناهای تاریخی ندیده است؟پرده چهارم ـ آنها که به یادگار خطی از سر دلتنگی‌شان روی دیوار بناهای تاریخی می‌نویسند، آنها که اصرار دارند حتما نامی از خودشان و رفقایشان را روی یادگار اجدادمان حکاکی کنند، آنها که در هر بازدید از بناهای تاریخی روی در و دیوار دست می‌کشند و فرسوده‌شان می‌کنند، آنها که تلاش می‌کنند جزئی از تاریخی را بکنند و با خود ببرند، همان تخریب‌گرها یا وندال‌هایی هستند که اگر فرصتی پیش بیاید بعد از هر مسابقه فوتبال، صندلی‌های اتوبوس‌ها را تکه‌تکه می‌کنند، همان‌هایی که اگر بدانند پلیس مراقبشان نیست در هر چهارشنبه سوری، شهر را به آتش می‌کشند، همان‌هایی که در سیزده بدرها درخت‌های بوستان‌ها را از ریشه در می‌آورند، همان‌هایی که اگر مطمئن باشند در تیررس دوربینی نیستند، به تلفن‌های عمومی حتی رحم نمی‌کنند و سیمشان را پاره می‌کنند یا روی پایه‌های فلزی‌شان کلمات رکیک می‌نویسند، همان‌هایی که....

می‌دانید تفاوت کار آنها که آثار تاریخی را تخریب می‌کنند با آنها که به اموال عمومی آسیب می‌رسانند، چیست؟ اموال عمومی، قابل تعمیر یا جایگزینی‌اند یعنی همیشه مسئولانی هستند که صندلی‌های اتوبوس‌ها را عوض کنند، به جای درخت‌های از ریشه درآمده، نهال‌های نو می‌کارند، آتش سرخوشی‌های چهارشنبه سوری را پیش از آن که دامنگیر شهر شود، خاموش کنند یا سیم قطع شده تلفن‌های عمومی را وصل کنند و روی فحش‌های کنده کاری شده بر پایه‌های فلزی‌شان، رنگ زرد بزنند اما میراث فرهنگی، مثل درخت‌ها دوباره سبز نمی‌شود، مثل صندلی‌های اتوبوس قابل تعویض نیست و مثل پایه تلفن عمومی نمی‌شود با رنگ زرد، آبرومندش کرد؛ میراث فرهنگی جایگزین نمی‌شود، از نو به دنیا نمی‌آید و هرگز نمی‌شود طوری ترمیمش کرد که زخم‌خوردگی‌اش به کلی ناپدید شود و به همین خاطر، هر مرمتی، برای آن فقط یک تسکین است و هر بازسازی، فقط مرهمی سطحی است بر زخمش؛ تا تلنگری شود بر دل‌هایمان و یادمان بیندازد که روزگاری دست‌هایی هنرمند از این سرزمین میراثی را برای آیندگانشان به یادگار گذاشتند و زمانی، دست‌هایی دیگر از همین سرزمین، ویرانش کردند و نامشان در خاطر تاریخ ماند اما نه به خوشنامی، که به ننگ!

مریم یوشی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها