در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما این داستان، یک روی دیگر هم دارد، در جنگ، مرگ- بزرگترین راز عالم- به شوخی گرفته میشود و شوخی کوچکی هم نیست! اثرش این است که بچههای جنگ را در غالب موارد شوخ طبعی مییابی و سرزنده، حتی اگر پا و چشم و دست نداشته باشند، هرچند اگر روی تختی بیحرکت آرمیده باشند.
کافی است یک بار «غیرمناسبتی» و بدون اینکه بخواهی عکس یادگاری بگیری، بروی پیششان، گله و گلایه و درد و شکایت البته هست، ولی شوخی و جوک و سر به سر گذاشتن و متلک هم هست، خوبش هم هست!
اتفاقا بچههای جانباز، ناتوانی و نداشتن دست و پا و چشم را با زبان جبران کردهاند، آن گلایهها و دردها و رنج تن هم با این روح شوخطبعی عجین شده است و شده است یک طنز گزنده که میشود حتی اسمش را گذاشت ژانر طنز بچههای آسایشگاه! این حس و حال کاملا متفاوت با آسایشگاه سالمندان و حتی معلولین است، یک چیز کاملا مخصوص بچههای جنگ، بچههای زمینگیر جنگ! چقدر لازم است تا کتابی مثل «شوخ طبعیهای جبهه» سیدمهدی فهیمی این بار با نام «شوخ طبعیهای آسایشگاه» نوشته شود؛ راستی سیدمهدی فهیمی کجاست؟
بهمن هدایتی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: