آ مثل آواز... قصه شد آغاز

قصه از آنجا شروع می‌شود که ما همدیگر را بی اعتنا به فاصله‌ای که میان‌مان هست می‌یابیم، تبدیل به یک نسل می‌شویم و همدیگر را از روی خاطره‌های مشترکمان می‌شناسیم؛‌ خاطره‌های تلخ و شیرینی که در موقعیت‌های مشترک تاریخی، همه ما را به یکسان تحت تاثیر قرار داده است.
کد خبر: ۴۸۳۱۲۳

از میان حادثه‌های خوب و بد روزگار کودکی‌مان چیزهای زیادی را به یاد می‌آوریم که ما را با هم پیوند می‌دهد. سرکلاس‌های مدرسه کتاب‌های یکسان خوانده‌ایم، مشق‌های یکسان نوشته‌ایم، حتی می‌توانیم ساعت‌ها درباره شباهت چهره‌ها، رفتارها و شیوه‌های تربیتی معلم‌هایی که داشته‌ایم با هم حرف بزنیم. همه اینها خاطرات مشترک یک نسل را می‌سازد. با کسانی که خاطرات مشترک داریم بهتر کنار می‌آییم، بیشتر و بهتر آنها را می‌فهمیم و کنارشان احساس راحتی و آرامش و امنیت بیشتری داریم.

متولدان اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 شانس‌های بیشتری برای دست یافتن به خاطرات مشترک داشته‌اند. موقعیت یکسان، تنگناها و محدودیت‌های یکسان، خوراکی‌ها و سرگرمی‌ها و لذت‌های معدود و مشابه باعث شده است، منظومه‌ای از خاطرات مشترک در ذهن و خیال آنها نقش ببندد و در کنار این همه، در مرور خاطرات مشترک این نسل نباید جایگاه شبکه‌های معدود تلویزیونی و برنامه‌های کودکی را که از این شبکه‌ها پخش می‌شد، از یاد برد.

آن روزها اینترنت وجود نداشت. دسترسی به وسایل ارتباطی متنوع و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی متعدد امکان‌پذیر نبود. انتخاب‌ها محدود بود و بچه‌ها همه منتظر می‌شدند تا ساعت پخش برنامه کودک برسد و پای تلویزیون میخکوب شوند.

به همین علت است که حالا اگر تنها عبارت «مدرسه موش‌ها» یا «خونه مادربزرگه» را در حضور آدم‌های این نسل به زبان بیاوری، ذهنشان می‌پرد تا روزگاران دور. آن تصویرها را به خاطر می‌آورند، شیرین‌کاری‌های کپل یادشان می‌آید و بدجنسی‌های مخمل را و همان موقع که این تصویرها را در ذهن مرور می‌کنند، موسیقی‌های آشنایی در ذهنشان تکرار می‌شود: «خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره...» یا وقتی دارند تصویر نارنجی و سرمایی و کپل را در ذهن مرور می‌کنند، این نوا یا چیزی شبیه آن به یادشان می‌آید: «ک مثل کپل‌/‌ صحرا شده پر ز گل...»

کم نیستند از این دست ترانه‌های خاطره‌انگیز کودکانه که برای همیشه در ذهن یک نسل مانده و به خاطره‌های مشترکی تبدیل شده است که آنها را به آدم‌های هم سن و سالشان نزدیک می‌کند. به آنها یادآوری می‌کند که به چه دوره‌ای و به چه آدم‌هایی تعلق دارند.

عروسک‌ها و شخصیت‌هایی که در برنامه کودک آن سال‌ها آواز می‌خواندند حالا به بخش‌هایی از ذهن و روح ما تبدیل شده‌اند. هادی و هدی و آق بابا، آقای حکایتی، علی کوچولو و خیلی‌های دیگر را بیشتر از آن‌که با تصویر‌هایشان به یاد بیاوریم با ترانه‌هایی که در آغاز برنامه‌هایشان از تلویزیون پخش می‌شد، در خیالمان تداعی می‌کنیم.

موسیقی همیشه قابلیت دارد که به خاطره تبدیل شود و این قابلیت دوچندان می‌شود، وقتی یک موسیقی یا ترانه با تصویرهایی خاطره‌انگیز نیز همراه می‌شود. تیتراژهای برنامه‌های کودک آن سال‌ها، موسیقی‌هایی است که با تصاویر به یادماندنی در ذهن ما برای همیشه حک شده است.

سالار کاشانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها