در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بین تمام صنایع سرگرمی، دنیای کتاب از همه سرتر است. زمانی که رمانی فانتزی مثل هری پاتر، گرگ و میش، خاطرات خونآشام یا حتی همین نغمهای از آتش و یخ را میخوانید تمام دنیای کتاب در ذهن شما ساخته میشود، که البته جذابیت آن تا حد زیادی به خلاقیت خودتان بستگی دارد. سازندگان فیلمهای سینمایی ساخته شده بر اساس رمانهای پرفروش نیز تلاش میکنند مجموعهای از تصورات ذهنی هزاران نفر را در قاب تصویر بگنجانند و از خود نوآوری به خرج ندهد. در نتیجه فیلمها نیز بلاک باستر میشوند.
خوشبختانه بعد از Witcher بازی سازان دریافتهاند که میشود از روی رمانها نیز بازیهای خوبی ساخت. بازی و سریال «بازی پادشاهان» هر دو بر اساس رمانی به نام «نغمهای از آتش و یخ» نوشته جورج ریموند ریچارد مارتین ساخته شده است و اگرچه بازی نتوانسته موفقیت سریال را تکرار کند، اما به دید یک عنوان نقشآفرینی متوسط قابل قبول است. قصه «بازی پادشاهان» درباره 2 شخصیت قابل بازی است که با تبعید از خانه و کاشانه شکنجه شدهاند. مورس وستفورد وظیفه نگهبانی از یک دیوار یخی باستانی در مقابل خطرات سوی دیگر آن را دارد و این در حالی است که کاراکتر دیگر که یک راهب است، بعد از مدتها دوری از ریوراسپرینگ به آنجا بازگشته تا پدرش را به خاک بسپارد. در ابتدای قصه هر کاراکتر میتوانید از بین 3 کلاس موجود یکی را انتخاب کنید که تعیینکننده شیوه شما در مبارزات است. به جای زدن مداوم دکمههای حمله یا جاخالی دادن، ساختار مبارزات به گونهای است که میتوانید زمان را آهسته کنید سپس هدفها را مشخص و حمله کنید. سپس کاراکتر دستورهای حملهای را که به او دادهاید، بدون کم و کاستی اطاعت میکند. این واقعیت که زمان کاملا متوقف نمیشود، کمی باعث تنش میشود؛ اما متاسفانه این ویژگی تمام انتظاری را که از یک واکنش سریع دارید، برآورده نمیکند و بعد از مدتی از انجام بازی، مبارزات کسلکننده میشود. اگر از آن دسته افرادی هستید که به روش ذهنی و اطلاعاتی در مبارزات علاقهمندید، احتمالا با توقف حملات دشمنان و بررسی وضعیت کاراکتر در هر لحظه یا سر و کله زدن با درخت مهارتهای وی، که انصافا از نقاط قوت بازی محسوب میشود، لذت خواهید برد. فرقی ندارد برای پیدا کردن خائنان همه جا را زیر و رو کنید یا همه تلاشتان را به کار گیرید تا خود را از مسیر درگیری دور کنید. به هر حال انجام ماموریتها اغلب این احساس را به وجود میآورد که برای تاثیر گذاشتن در اتفاقات پیرامون خود، گاهی بیهوده تقلا کردهاید. بعد از این که زمان بگذرد و پیامدهای شوم اعمال گذشته نمایان شود، درمییابید آن احساسی که از حسننیت خود به عنوان یک شهروند خوب داشتهاید تا چه اندازه بیهوده بوده است! اگر آنقدر همت داشته باشید تا فصلهای ابتدایی بازی و گسیلشدن یک خروار اطلاعات به صورت یکجا و صداپیشگی زمخت کاراکترها را تحمل کنید، «بازی پادشاهان» با برملا کردن اطلاعات جدید در مورد تاریخ وستروس (Westeros) و صحنههایی بشدت دراماتیک با درجه سنی بزرگسالان از شما قدردانی میکند. حتی کسانی که لنیستر اهل تارگارین را هم نمیشناسند، از به هم زدن نمایشهای او احساس خرسندی خواهند کرد. «بازی پادشاهان» از گیمپلی مجذوب کننده و نمایش مناسب و برازنده که بسیاری از بازیهای نقشآفرینی خوب از آنها بهره میگیرند، نسبتا بینصیب مانده است. شاید گرافیک صرفا برای این بازی مناسب به نظر برسد، اما صداپیشگی و موسیقی در شأن و منزلت محبوبیت کتاب و سریال نیست و با این که در خیلی از نقاط بازی درمییابید تصمیمهایی که احساس میکنید خیلی انقلابی است، پشیزی نمیارزد و نتیجهای بر روند اتفاقات داستان ندارد، با این حال هنوز انگیزههای خوبی برای تجربه این بازی وجود دارد. کسانی که کتاب را خوانده باشند، از مشاهده دنیای فانتزی آن ذوقزده خواهند شد و سایر افراد نیز حداقل میتوانند چند ساعتی در دنیای خیالی آن غوطهور شوند.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: