در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیشب نیمههای شب دوباره باد شدیدی اومد. باعجله از تختم پایین اومدم و باعصای نازنینم هرچی پنجره بازی بود رو بستم. شاید بعضی از دوستان براشون سوال باشه مگر من میتونم با عصا راه برم که عصا دارم!
برمیگرده به سالهای اول تصادفم که همه ملت به این در و اون در میزدن که من راه بیفتم. هنوز قبل از اینکه از بیمارستان تهران به شهرم برگردم همه دوستان و خانواده دنبال یه فیزیوتراپ خوب میگشتن و یه فیزیوتراپ شیرازی پیداکردن. اون موقعها خودمون تفاوت خوب وبد بودن رو نمیدونستیم، اما حالا بعد از 21 سال و تستکردن انواع و اقسام فیزیوتراپها پی به این بردیم. فیزیوتراپ تو اون یکساعتی که با پاهام کار میکرد خداییش خیلی زحمت میکشید، از ورزشهایی که با جریانهای برق بود تا حرکتهای کششی... به سفارش او بریس (کفشهای طبی بلند که زانوها و بالا و پایین زانو با تسمههایی به کفش بسته میشه) تهیه کردیم. از همون اول میگفت تو فقط باید با عصای مچی بلند بشی.
الان که مینویسم فکر نکنید کار راحتی بود. باید 2 نفر گردنکلفت من رو میگرفتند. هر چی میگفتم: نمیتونم، میگفت: میتونی. تا کمکم تونستم تعادلم را به دست بیارم و با عصا راه برم (مثل آدمآهنی). پیشرفتم عالی بود و کمکم تونستم حتی روی موانع چندسانتی هم پام رو بلند کنم البته کسی باید مرتب هوام رو داشته باشه تا چارچرخم هوا نره...
تقریبا 2 سالی کم و بیش تمرین داشتم (البته فقط برای چند دقیقه) تا کمکم طی حوادث زندگی وجود من فراموش شد! شاید هم من وجود خودم رو تو زندگی فراموش کردم. حالا هر اتفاقی افتاد تنها مقصرش رو میتونم بگم خودم بودم (این قضیه سر دراز داره). باگذشت زمان کمکم عصای من جزء وسایل تزئینی زیرتختم در اومد.
گاهی برای برداشتن چیزهایی که به خاطر سهلانگاری بعضیها تو قسمت بالای کابینت گذاشته میشه از عصام کمک میگیرم. بادست چپم یه سینی رو تقریبا زیر قفسه کابینت میگیرم (طوری که اگر چیزی افتاد روی سرم نیفته و با دست راستم عصا را گرفته و اون شیء که البته شکستنی هم نیست رو آروم میندازم تو سینی.
دیگه اینکه با عصا میتونم پتوهایی که کنج کمد لحافها هست رو بکشم جلو یا اینکه یه چیزی اگر بره زیر مبل براحتی بیرون بیارم. حتی دریچه باد کولر رو هم با عصا میتونم تا حدی تنظیم کنم. خلاصه زندگی بدون عصا برای من غیرممکنه. یه بارهایی تو وبلاگ یکی از دخترکان معلول ( فکر کنم مهدیس عزیز یااااهانیل عزیز ) دیدم اونم از عصا برای خاموش و روشنکردن کلید اتاقش استفاده میکنه. بنابراین به همه دوستان قطع نخاع سفارش میکنم جهت یک زندگی ایدهآل، حتما یه عصای مچی برای خودشون تهیه کنن.
شاید کاراییهای دیگهای هم داشته باشه که من کشفش نکردم. مثلا زدن تو شکم اونی که بخواد حرف مفت بزنه! یا انداختن مچی عصا دورگردن کسی و کشیدن اون به سمت پایین به خاطر تلافی اینکه حرف مفت نزده!
کوتاه شده از وبلاگ زندگی یک زن قطع نخاعی
spinalcord.blogfa.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: