نگاهی به مجموعه داستانی «مهروماه»

در ساختار درامهای معمایی رعایت اصل پنهانکاری و ذره ذره دادن اطلاعات به مخاطب از مهمترین اصول است. گاهی نیز در همان ابتدا اصل موضوع برای تماشاچی رو شده و در مرحله بازخوانی ماجراست که مخاطب با صورت دیگری از حقایق مواجه می شود.
کد خبر: ۴۸۰۴۲

درامهای معمولی خانوادگی با یک ساختار خطی و کلاسیک همراه است ، در سیر وقایع رو به جلو مخاطب با دریافت های تازه از سلسله حوادث موضوعی روبه رو شده که برای پیگیری روند حیات شخصیت ها در ساختار کلی قصه رغبت بیشتری ایجاد می کند.
با توجه به موضوعات فوق «مهروماه» نه در ساختار معمایی اش راه به جایی برده و نه در رعایت اصول اولیه تعریف قصه معمولی.
پس از گذشت 12 قسمت ، هنوز تکلیف مجموعه با پرسش اصلی که مطرح کرده معلوم نیست. یک تصویر و یک شخصیت پنهان که سلسله ماجراها باید به آن گره بخورد، اما در شرایط کنونی کل وقایع موضوعی و عملکرد رفتاری آدمها به حاشیه معطوف است.
صفورا کیست؛ جلال فرش فروش چرا این گونه به آب و آتش می زند و مال و منالش را مثل ریگ بذل و بخشش می کند و مخاطب و اطرافیانش را به گونه ای سرکار می گذارد، بدون این که به هدف غایی که شفاف سازی موضوع صفوراست ، نزدیک شود.
حرکت شخصیت ها، در سیکل بسته ای طراحی شده که گریزی از آن نیست. پسر و دختر فرش فروش گویی با یک غریبه طرف هستند که بیشتر شمایل یک مجسمه را دارد تا شخصیت رگ و پی دار.
آدمهای درجه دوم به جای پررنگ کردن قصه و عملکرد رفتاری شخصیت اصلی ، در واقع به جهت عکس و بیراهه می روند و این از نحوه چینش غلط اطلاعات و بازگشایی گره های داستانی نشات می گیرد.
بیش از 500 دقیقه از زمان مجموعه سپری شده بدون این که جلال مهدوی ذره ای به هدف اصلی نزدیک شود. ما با یک آدم روانپریش و مالیخولیایی روبه رو هستیم که در چالش با اطرافیان و گذشته پنهانش هیچ اطلاعات موجز و مفیدی نمی دهد.
در صورتی که یکی از بدیهی ترین و ابتدایی ترین نحوه های تقسیم اطلاعات باتوجه به شخصیت روانپریش قصه ، استفاده از رویاها و اوهام چنین آدمی در بازخوانی عملکرد رفتاری گذشته خود و دیگران است.
متاسفانه نویسندگان مجموعه های داستانی ، معادله ظرف و مظروف را از یاد برده اند. از وجه جغرافیایی ، محل کار، منزل و خانه تازه خریداری شده ، به عنوان کانون های اصلی تنش آدمها باید نقش پررنگی داشته باشد که چنین نیست.
هر زمان که جلال به خیابان و کوی و برزن می زند، انتظار رخداد تازه ای در ذهن مخاطب متبلور می شود که حقیقتا موضوع بدیعی در بازگشایی قضیه صفورا در بیرون از کانون های اصلی نیز برای بیننده رو نمی شود. چند تصویر ذهنی از سیمین همسر مرده جلال و صفورا در هر قسمت چاشنی گوشه و کنار داستان می شود، تا حضور حاشیه ای آنها از خاطر نرود.
«مهر و ماه» در اسکلت علی و معلولی روایتی خود دچار سکته شده و اینک که 12قسمت از پخش آن گذشته ، در همان جایگاه 3 قسمت ابتدایی استوار ایستاده و در جا می زند.
البته این کش دادن و پراکنده گویی داستانی ، ویروسی است که به جان اکثر مجموعه های تلویزیونی طویل المدت ما افتاده است و خلاص شدن از شر این ویروس سنتی یک همت و بازنگری کلی دست اندرکاران و مسوولان امر را می خواهد.
در هزاره سوم و عصر سرعت کسی حوصله و تحمل این درازه گویی ها را ندارد و به قول معروف کم گوی و گزیده گوی چون در.

علی احسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها