در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند نفر سراسیمه به سوی تریلی دویدند. راننده که مرد میانسالی بود سرش را در میان دستانش قرار داده بود و قادر به حرف زدن نبود گویی صحنهای که با آن روبهرو شده بود، چنان او را شوکه کرده بود که قدرت نداشت سرش را از میان دستانش بیرون بیاورد.
رفته رفته به تعداد جمعیت اضافه میشد، برخی مشغول فیلم گرفتن با تلفن همراهشان بودند و چند نفری نیز مدام سعی میکردند با اورژانس تماس بگیرند.
دقایق به کندی میگذشت، به فاصله کمی از محل تصادف جوانی حدودا 28 ساله در حالی که به شدت زخمی شده بود، جملات نامفهومی را به زبان میآورد.
با رسیدن اولین خودرو گشت، جمعیت راه را باز کردند، افسر جوان با بیسیم موضوع تصادف را گزارش کرد و چند دقیقه بعد صدای آژیر آمبولانس که در ترافیک گیر افتاده بود، سعی در گشودن راهی برای حضور در صحنه را داشت.
سرانجام با مساعدت ماموران انتظامی آمبولانس در محل تصادف متوقف شد و پیکر نیمه جان جوان روی برانکار قرار گرفت.
وقتی آمبولانس بار دیگر آژیرکشان از محل دور شد، ماموران انتظامی راننده را به کلانتری انتقال دادند.
ساعتی از انتقال جوان مجروح به بیمارستان میگذشت که خبر رسید وی به علت شدت جراحات جانش را از دست داده است. با گزارش موضوع به بازپرس ویژه قتل تهران، بازپرس جنایی دستور تحقیق در ارتباط با علت حادثه را صادر کرد.
سه روز پس از حادثه ماموران متوجه شدند جوان فوت شده همراه سه نفر از دوستانش با یک خودرو و به فاصله کمی از محل تصادف توقف کرده بودند که جوان فوت شده از دوستانش جدا شده و در حالی که در شرایط غیرعادی قرار داشته به یکباره خود را مقابل تریلی در حال حرکت انداخته و این حادثه دلخراش رقم خورده است.
با این گزارش دستور احضار سه دوست جوان فوت شده برای رازگشایی از حادثه صادر شد.
روز بعد این سه جوان مقابل قاضی شعبه نشسته بودند. وقتی قاضی از آنها در ارتباط با چگونگی حادثه سوال کرد؛ یکی از آنها که معلوم بود به شدت ترسیده است نیم نگاهی به دو دوست دیگرش کرد و گفت: آقای قاضی ما اشتباه کردیم، یک ساعت قبل از حادثه جوان فوت شده به سراغ ما آمد و گفت یکی از بستگانش قرصهایی از هلند آورده که با خوردن آن آدم احساس قدرت میکند و زمانی که او این قرص را خورد دقایقی بعد به ما گفت: من دیگر سوپرمن شدهام(!) و میتوانم با تنه و تنها با یک ضربه مشت تریلی را داغان کنم!
وی در ادامه گفت: با رفتارهای عجیب و غریب دوستمان به او میخندیدم؛ اما او به ما میگفت من همه شما را به رنگ قرمز میبینم و در یک لحظه با دیدن تریلی در خیابان در خودرو را باز کرد و دوان دوان خود را مقابل آن انداخت تا به قول خودش تریلی را نابود کند، اما...
هر سه جوان حاضر در دادسرا مدام حرف میزنند و از قرصی میگویند که خوردن آن موجب توهم و مرگ است.
پس از تحقیق قاضی دستور قضایی را صادر میکند، یکی از بستگان جوان فوت شده با اعلامیهای که در دست دارد وارد اتاق قاضی میشود تا پرونده را پیگیری کند، روی اعلامیه نوشته است، جوان ناکام در اوج جوانی پرپر شد...
ناصر صبوری
دبیر گروه حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: