همه فرزندان خانواده قربانی شدند

15 سال قبل پرونده‌ای را برای رسیدگی به من دادند که ابتدا اعلام فقدان بود و به نظر یک پرونده ساده می‌آمد. این پرونده زمانی پیچیده شد که متوجه شدیم فرد مفقودی که یک تاجر بوده به قتل رسیده ‌است و قربانی خیانتی شده که به همسرش کرده ‌است.
کد خبر: ۴۷۷۶۱۳

ابتدا مادر این مرد بود که به پلیس خبرداد پسرش گمشده ‌است. او در گزارشی که به ماموران داد، نوشته ‌بود که پسرش قصد سفر به شهرستانی را داشته اما 2 هفته ‌است که نه تلفنی کرده و نه خبری از او هست. ما همسر و خانواده همسر مقتول را مورد بازجویی قرار دادیم. آنها گفتند که از سرنوشت امیر ـ‌ مرد جوان ـ خبر ندارند و اهمیتی هم برایشان ندارد.

 این خیلی عجیب بود که همسر امیر اهمیتی به سرنوشت شوهرش نمی‌داد. به همین دلیل هم او را بازجویی کردم. زن جوان که کودکی 8 ساله داشت گفت: من از خانواده ثروتمندی بودم و زندگی خوبی داشتم. با امیر در دانشگاه آشنا شدم.

 او خانواده فقیری داشت و برای این‌که بتواند خرج تحصیلش را بدهد باید کار می‌کرد. به همین خاطر هم در دانشگاه خیلی به من نزدیک نمی‌شد اما بعد از مدتی وقتی با من حرف زد گفت خیلی وقت است که می‌خواهد با من حرف بزند اما چون از خانواده فقیری بود خیلی می‌ترسید. به هر حال من به امیر گفتم ثروتش برایم اهمیت ندارد و باهم تلاش می‌کنیم و زندگیمان را می‌سازیم.

 جوان خوبی بود و رفتار صادقانه‌ای داشت. وقتی درسمان تمام شد اوبه خانه ما آمد و من را از پدرم خواستگاری کرد. چون من امیر را دوست داشتم پدرم مخالفتی نکرد. برایمان عروسی مفصلی گرفت و زندگیمان را شروع کردیم. امیر به من می‌گفت که خوشحالم می‌کند و زندگی خوبی برایم درست می‌کند.

او در رشته‌ای که درس خوانده‌ بودیم کارش را آغاز کرد و تاجر موفقی شد. 2 سال بعد ما صاحب یک پسر شدیم و من بیشتر وقتم را با بچه سر می‌کردم و امیر هم کار می‌کرد و روزبه‌روز به ثروتش افزوده می‌شد. زندگی‌مان به لحاظ مادی خوب شده‌ بود البته من فکر می‌کردم امیر به لحاظ عاطفی هم هنوز به من وابسته ‌است اما یک سال پیش متوجه شدم دیگر علاقه‌ای به من ندارد و هر روز از من دورتر می‌شود.

روابطش را با زن‌هایی که اطرافمان بودند بررسی‌کردم و متوجه شدم با هیچ‌کدام از آنها رابطه‌ای ندارد تا این‌که یک هفته قبل از سفرش به من گفت که دیگر نمی‌خواهد با من زندگی کند و مهریه‌ام را می‌دهد و باید از هم جدا شویم. ما باهم قهر بودیم و حالا هم اصلا نگرانش نیستم. روز رفتن امیر هم خانه مادرم بودم. او هم بود. با مادرم و بچه به خرید رفتیم و وقتی برگشتیم برادرم گفت که امیر به سفر رفت. بعد از آن هم دیگر خبری از شوهرم ندارم.

حرف‌های این زن نشان می‌داد که امیر به زندگی مشترکش علاقه‌ای نداشته ‌و احتمالا او قربانی یک انتقام‌گیری شده‌ است. در بازجویی‌هایی که از خواهر زن و برادرزن امیر کردیم چیزی دستگیرمان نشد و تحقیقاتمان را برای پیدا کردن ماشین یا سرنخی از او آغاز کردیم. یک هفته بعد ماشینش در شهرستان پیدا شد. هیچ چیز از ماشین کم نشده‌ بود.

تقریبا مطمئن شدم که این مرد به قتل رسیده‌ است، اما هنوز جسدی پیدا نکرده‌ بودیم. بررسی‌ها را روی روابط امیر متمرکز کردیم و به‌طور اتفاقی نامه‌ای از دفتر کار او به دست آوردیم که نشان می‌داد او روابطی با خواهرزنش داشته‌ است. بنابراین ظن ما نسبت به خانواده همسر امیر بخصوص برادرزنش بیشتر شد.

امیر 2 سال قبل از مرگش روابط گسترده‌ای با خواهرزن 18 ساله‌اش برقرار کرده ‌بود و عاشق او شده‌ بود. نامه‌هایی که از دفتر امیر پیدا شد این را نشان می‌داد. در یکی از این نامه‌ها خواهرزن امیر خطاب به او نوشته بود که برادرش به او مشکوک شده و مرتب تحقیرش می‌کند.

بنابراین سراغ برادرزن 20 ساله امیر رفتیم و او را مورد بازجویی قرار دادیم. مرد جوان که سرباز هم بود بعد از چند جلسه بازجویی بالاخره اعتراف کرد و گفت: یک روز صبح وقتی که داشتم آماده می‌شدم به پادگان بروم بخاطر تاریکی اتاق اشتباهی اورکت امیر را پوشیدم. در راه دستم را در جیبم کردم و نامه‌ای پیدا کردم. خواهر کوچکم آن نامه را برای امیر نوشته بود و گفته ‌بود که می‌داند امیر او را دوست دارد و آنها به هم ابراز علاقه کرده ‌بودند.

خیلی ناراحت شدم. خیانت امیر به هردو خواهر من بود و داشت زندگی ما را از بین می‌برد. سریع به خانه برگشتم و اورکت را سرجایش گذاشتم. روز حادثه امیر و خواهرم که به خانه ما آمدند خواهرم به مادرم گفت که امیر می‌خواهد او را طلاق بدهد و خیلی ناراحت بود.

فهمیدم ماجرا چیست. وقتی که خواهرم و مادرم از خانه بیرون رفتند با بند پوتینم از پشت به امیر حمله کردم و او را کشتم. جسدش را داخل ماشینش گذاشتم و به چند خیابان دور‌تر منتقل کردم.

وقتی که خانواده‌ام برگشتند گفتم امیر به سفر رفته ‌ و بعد هم خودم از خانه خارج شدم. جسد را به باغی در شمال بردم. آن باغ متعلق به پدرم بود آنجا دفنش کردم و برگشتم.

خواهر کوچک من 7 ساله بود که امیر وارد خانواده ما شد. او مثل برادر من بود اما به ما خیانت کرد و من هم او را کشتم.

رفتار امیر با خواهرزن نوجوانش و خیانتی که این دو به همسر امیر کردند، زندگی هرسه فرزند خانواده را نابود کرد و باعث قتل امیر هم شد.

منصور یاورزاده ـ قاضی بازنشسته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها