در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این حال هنوز هم روزهای پنجشنبه و جمعه بعضی از این فروشندهها که نمیخواهند از طریق چاپ آگهی در روزنامهها یا از طریق نمایشگاه، ماشین بخرند یا بفروشند کم و بیش در این مکانها جمع میشوند. ماجرای من هم مربوط به 20 سال پیش است که نظارت دولتی در خرید و فروش ماشین در آن اماکن وجود نداشت.
یک روز جمعه به میدان بیهقی رفتم که پیکان مدل پایینی بخرم تا بتوانم بعدازظهرها با آن مسافرکشی کنم. مبلغی حدود 5/2میلیون تومان با هزار بدبختی جمع کرده بودم. طلاهای عیال را فروختم و 250 هزار تومان وام گرفتم و... بگذریم.
3ـ2 ساعتی آنجا چرخیدم و با فروشندههای زیادی سر و کله زدم تا سرانجام یک پیکان رنگ طوسی پیدا کردم و با قیمت 2 میلیون و 300 هزار تومان خریداری کردم. فروشنده مرد 35 تا 40 ساله خوش سر و زبانی بود که قسم میخورد، ماشین تمیز و سالمی است و میگفت این ماشین جان میده برای مسافرکشی و اتفاقا خوش رکاب است. ماشین را معامله کردیم و روز بعد هم کارهای دیگرش را کم و بیش انجام دادیم. اما هنوز مشکل قانونی داشت که قرار شد ظرف هفته انجام شود که انجام نشد و از فروشنده هم خبری نشد. همین جا بگویم وقتی ماجرا را برای باجناقم که در شهرستان است تلفنی تعریف کردم، گفت ای بنده خدا، تو چرا گول خوردی و اینقدر ساده هستی. یارو که گفته نان توشه یعنی حتما یک گوشهای خرده نان ریخته. منظورش همین بوده. قسمی که خورده درست بوده چون نان در ماشین بوده. دست برقضا حرف با جناقم درست از آب درآمد. ماشین را که خوب گشتم دیدم یک مشت نان خرد شده در یک دستمال زیر کف پوش صندوق عقب است.
بگذریم. مشکل من این نبود. مشکل این بود که 7ـ6 ماه بعد یک روز در حین مسافرکشی در میدان رسالت، مامور پلیس ماشینم را توقیف کرد. وقتی پرسیدم چرا؟ جواب داد این ماشین سرقتی است. از شهرستان به تهران منتقل شده و با سند و مدرک جعلی به دست شما رسیده است.
دردسرتان ندهم از این که وقتی ماشین توقیف شد چقدر متضرر شدم و چه حال و روزی داشتم، خوشبختانه چند فروشنده توسط پلیس دستگیر شدند که معلوم شد، جناب فروشنده خوش زبان ما با پسرعمویش باند سرقت داشت و از شهرستانهای دور افتاده ماشین سرقت کرده و در تهران و شهرهای بزرگ به آدمهای سادهای مثل من میفروختند. به هر حال پس از دستگیری سارقان آنها سعی کردند رضایت بعضی از شاکیان را جلب کنند که یکی از آنها من بودم. بالاخره با هزار مکافات توانستم یک میلیون و 500 هزار تومان بگیرم که بسیار ناقابل بود چون ارزش پول پایین آمده و با آن پول دیگر نمیشد ماشین خرید.
حالا سالها از آن ماجرا میگذرد و من الحمدالله وضعم بهتر شده و ماشین سمند زیرپایم است. اما آن ماجرا و آن کلاهبرداری هیچوقت از یادم نمیرود. بخصوص حرف آن دزد نامرد که قسم میخورد «این ماشین نان توشه». چنانچه شما اهل خرید ماشین از اینجور مکانها یا مکانهای مشابه آن هستید، مراقب باشید که واقعا آن ماشینی را که میخرید «نان داشته باشد نه گرفتاری و بدبختی».
هومن مرتضوی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: