در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«2 لیتر در 2 لیتر صلح » اثر متفاوتی است که در مجموع، نمایش منحصر به فردی در کارنامه آزرنگ و تئاتر صلح محسوب میشود. بازیگران این نمایش در موقعیت معلق، بیزمان، بیمکان و بیجغرافیای خاصی روی صحنه به ایفای نقش میپردازند. صحنه کوچکی که گرداگردش تاریکی است و به شکلی کاملا قرینه و موازی بینشان تقسیم شده است. این بازیگران بدون هیچ دلیل مشخصی ناگهان وارد میدان جنگ میشوند و بدون داشتن اراده و اختیار با جدیت هرچه تمامتر نبرد را ادامه میدهند. این جنگ توسط 2 گوینده (بهرام شاهمحمدلو و راضیه برومند) که پشت به تماشاچیان نشستهاند و ما فقط صدایشان را میشنویم، اداره و تمام فرمانهای جنگی از آنها صادر میشود.
در میان نمایش، همین گویندگان پایان جنگ را اعلام میکنند و صحنه روشن میشود، اما از اینجا به بعد به کمک یک فاصلهگذاری برشتی، بازیگران که به فضای نمایش عادت کردهاند و از این صلح خوشحال نیستند، بنای ارائه همان جنگ را دارند. از این پس در کنار لحظههای کمیکی که گاهی هم مایههای گروتسک به خود میگیرد، موقعیتی بشدت تراژیک خلق میشود. در پایان ورود دوباره این افراد به تاریکی و هماهنگی قطعه موسیقی انتخاب شده با فضا، تصویر دلنشینی از پایان نمایش به ما ارائه میکند. به بهانه همین نمایش با آذرنگ به گفتوگو نشستهایم.
«2 لیتر در 2 لیتر صلح» چقدر وامدار «2 متر در 2 متر جنگ» است؟
این نمایش را دقیقا در همان سالها پیرو 2 متر در 2متر جنگ نوشتم و تصمیم داشتم یک سهگانه از آنها بسازم؛ سهگانهای که هم به لحاظ اجرایی و هم به لحاظ ادبیات نمایشی، فرمی فانتزی و بدیع داشته باشد.
با توجه به اینکه این کار شباهتهایی هم با «دیوار» علیرضا نادری دارد. آیا شما هم میخواستید بگویید مردمی که میراثدار جنگی هستند، ناگزیرند از ادامه دادن آن؟
نه، نمیخواستم بگویم که این آدمها به خاطر کارهای گذشتگانشان، مجبور به جنگ شدند، چون آدمهای روایت من، پیشینهای ندارند و شرایط عصر حاضر، آنها را مجبور به این واکنشها کرده است و از اینجا به بعد گرفتار چیزی شدهاند که دست خودشان نیست. یعنی آدمهای این سرزمین ـ که به قول شما زمان و مکان مشخص ندارد ـ ناخودآگاه در یک شرایطی قرار گرفتند که بعد از گذشت زمانی حالا دیگر نمیتوانند آن را ترک کنند. به خاطر اینکه داشتههایی را از دست دادهاند و حالا خودشان را موظف میدانند برای داشتههایی که از دست دادند، مبارزه بکنند و حقشان را بگیرند.
این اثر علاوه بر مفهوم خاص و بدیعش، فرم اجرایی متفاوتی را ارائه کرده است. چگونه به این فرم رسیدید؟
شیوههایی که در فرمدهی به این اثر استفاده کردهام، جدید و آشناییزداست. موسیقی و مفاهیمی که از طریق آن منتقل میشود نیز به کمک بازیگران روی صحنه آمده و نوعی هارمونی نو را ایجاد کرده است. این بازیگران، پشت به صحنه و خارج از صحنه هم به نوعی نمادهای قدرت در جنگها هستند که در حاشیه مینشینند و جریان کلی جنگ را اداره میکنند. همچنین عامل دیگری که مرا بر آن داشت تا از این بازیگران به این شکل استفاده کنم، تاثیر آنها روی زندهکردن اثر بود. فکر میکنم وقتی در هر بخش از نمایش، وقایع و اتفاقات توسط گویندهها روایت میشود، این موضوع، تئاتر را برای مخاطب زنده میکند.
مسلما عدم استفاده از کلام توسط بازیگرها تعمدی بود، چرا به جای اینکه 2 گوینده خارج از صحنه سخن بگویند، همان بازیگران روی صحنه دیالوگ نداشتند؟
نهاد خارج از میدان جنگ امکان حرف زدن را از آنها گرفته و کلام را که میتواند نماینده تفکر و تعقل باشد در آنها محو کرده است. در این جنگ همه چیز از بیرون طراحی و کنترل شده و این بازیگران شبیه عروسکهای خیمهشببازی میمانند. یکی دیگر از دلایل هم این بود که ما در این نمایش 2 میدان کاملا یکسان داریم با آدمهایی که هر دو طرف بیگناهند، هر دو طرف مجبورند و هیچ یک خودخواسته تن به این اتفاق ندادهاند، آنها ناگهان وارد این جریان شدند. اگر میخواستم دیالوگها را به بازیگران بسپارم ما با 4 نوع بیان و تن صدا مواجه میشدیم و ممکن بود به خاطر آهنگ صدا و نوع گویش، برخی بازیگران ناخودآگاه به سمت جغرافیای خاصی گرایش پیدا کنند.
چرا ما در نیمه نخست نمایش با صحنهای تاریک مواجهیم و همه چیز را نمیبینیم؟
آزرنگ: هر متنی پیشنهاد اجرایی خودش را دارد و شرایط خاص خودش را میطلبد. من هوشمندی یک کارگردان را در آن میبینم که بتواند از بنمایههای نوشته شده، پیشنهاد اجرایی متفاوت بیرون بکشد و به آن جان بدهد
در فضای جنگ صداها گاهی دیر شنیده میشود، گاهی دور و گاهی اصلا شنیده نمیشود به همین نسبت همه چیز هم عیان دیده نمیشود. من صحنه را تاریک کردم تا فضای جنگ حقیقیتر شود. ما در نیمه نخست نمایش تنها زمانی بازیگرها را میبینیم که نورهای موضعی صورتشان را روشن میکند. زمانی همه چیز عیان میشود که صلح برقرار میگردد. آن زمان روشنایی میآید و ما میبینیم که چه اتفاقی افتاده است. درست در آن زمان است که ما متوجه میشویم جامعه دچار چه ویرانیهایی شده است.
بازهم به بحث صداها برگردیم. همانطور که میبینیم صدای مردانه غلبه زیادی بر صدای زنانه دارد و پیامهای مهم جنگی با صدای مردانه اعلام میشود. انگار نیروی مردانه همیشه غالب است و زنانگی در جنگ قربانی میشود. خودتان هم همین نظر را داشتید؟
این یک واقعیت است. طی تاریخ هرچه به گذشته بر میگردیم، میبینیم به دلیل اینکه مردها قدرت جسمی بیشتری دارند و راحتتر میتوانند از فضای خانه دور شوند، بیشتر درگیر جنگ بودهاند. فضای این نمایش هم طبق روال طبیعی و جهانی خود به این سمت کشیده شده و قصد نشاندادن برتری بین مرد و زن را نداشتم.
شما در این اثر عناصر اجرا را از هم تفکیک کردهاید. مثلا صدا را به یک سوی صحنه انتقال دادهاید یا این که از موسیقی استفاده دراماتیک کردهاید، به طوری که در صحنه اول نمایش آمیخته شدن صدای ترومپت و سرفههای بازیگران به ما گوشزد میکند که موسیقی یکی از شخصیتهای اصلی داستان است. دلیل این همه ساختارشکنی در کار شما ناشی از چیست؟
هر متنی پیشنهاد اجرایی خودش را دارد و شرایط خاص خودش را میطلبد. من هوشمندی یک کارگردان را در آن میبینم که بتواند از بنمایههای نوشته شده، پیشنهاد اجرایی متفاوت بیرون بکشد و به آن جان بدهد.
یعنی میخواهید بگویید هنگام نگارش اثر به فرم اجرایی آن فکر نمیکردید؟
نه منظورم این نیست. قطعا اگر این اثر به دست فرد دیگری نوشته میشد حال و هوای اجرایی دیگری داشت، البته حدسم این است که بازهم کار را به فضای «2 متر در 2 متر جنگ» میبرد. علاوه بر اینکه میخواستم این فضا را متفاوت کنم، سعی داشتم به مخاطب نشان بدهم شخصیتهای من شبیه عروسکهای کوک شده هستند که از خود ارادهای ندارند و با صدای خارج از صحنه کوک میشوند. این افراد خیلی هم روی کار خود اصرار دارند و حتی بعد از اعلام تمام شدن جنگ نمیخواهند دست از کارهایشان بردارند.
هدف شما از پایانبندی تلخ چه بود؟
در پایانبندی اثر به یک موقعیت تراژیک میرسیم و میبینیم که این افراد در اولین شب بعد از صلح چقدر وضعیت اسفناکی دارند و آنجاست که میفهمیم آنها به این جنگ عادت کرده بودند و با اینکه جنگ به پایان رسیده، اما این امکان بالقوه دوباره جنگیدن در آنها هست و بیقرار و بیتابند.
در یکی از برنامههای تلویزیونی شنیدم از تالار چهارسو که برای اجرای نمایشتان انتخاب شده ناراضی هستید، چرا؟
همانطور که در اجرای اول این نمایش در جشنواره تئاتر فجر دیدید فضای کاری ما مینیمالیستی طراحی شده بود، به طوری که حتی اطراف و ابعاد صحنه باید تاریک باشد تا گستره میدان جنگ را ندانیم. وقتی دیوارهای چهارسو به ما این اجازه را نمیداد و ما قدرت خراب کردن این دیوارها را نداشتیم، باید خودمان را با شرایط وفق میدادیم و راهی جز استفاده از ظرفهای فلزی برای نشان دادن مرز صحنه نداشتیم.
لیوانهای اطراف صحنه چه کارکردی دارند؟
آن را هم شرایط به ما تحمیل کرده بود. وقتی شوالیهها در نمایش حضور دارند، باید راهی هم برای نشان دادن باروهای یک قلعه پیدا میکردم.
چرا قلعه را نقاشی نکردید؟
در نسخه اولیه طراحی صحنهام میخواستم قلعه را نقاشی کنم یا با ماکت بسازم، اما وقتی رود نمایشنامهام تبدیل به آبشار شد دیگر آن نقشه قدرت اجرایی نداشت.
هنوز تصمیم دارید این سهگانه را تکمیل کنید؟
تصمیمش را دارم، اما اینکه در فاصله تصمیم تا اجرا چه اتفاقی برایم بیفتد را نمیتوانم پیشبینی کنم.
مریم اکبرلو / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: