اقتصاد فرهنگ یک فریب بزرگ

گفتگو با مدیری که از منتقدان جدی مساله اقتصاد فرهنگ است ، آسان به نظر نمی رسد، چه رسد به این که از او بخواهی بگوید که چرا سازمان متبوعش به حداقل ها رضایت داده که او همین نگاه غلط به مقوله فرهنگ و فعالیت فرهنگی را مانع عمده ای برای بیشتر خواستن
کد خبر: ۴۷۲۶۰
و نتوانستن می داند.
مهندس محسن چینی فروشان که حالا سالهای میانسالی را سپری می کند نزدیک به یک دهه است که سکان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران را در دست دارد؛ مرکزی که از 11 سال پیش از انقلاب اسلامی راه اندازی شده و فراز و فرودهای بسیاری داشته و همواره انگشت بسیاری از منتقدان جدی حوزه کودک و نوجوان به سوی آن نشانه رفته است.
آنچه منتقدان می گویند این است که کانون در تمامی بخشهای فیلم ، موسیقی ، تئاتر، کتاب ، سرگرمی و اسباب بازی متولی حوزه کودک است ، اما مدیر عامل کانون حرفهایی دارد که شنیدن آنها بسیاری از این منتقدان را آرام می کند.
او از کمبود بودجه سخن می گوید و نگاهی که منجر به رضایت به حداقل ها شده است.


آنچه از مجموع فعالیت های کانون طی سالهای اخیر برداشت می شود این است که کانون همواره به حداقل هایی رضایت داده و جز در برخی فعالیت ها، به چیزی کمتر از آنچه در توان داشته کفایت کرده است. چرا؛
باید ببینیم این حداقل ها در کدام زمینه ها و اصلا چه هستند.

در بخشهای مختلف مثل تئاتر و موسیقی و حتی کتاب در حالی که مرکز تئاتر کانون می تواند به عنوان متولی تئاتر کودک باشد، آن گونه که مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد متولی تئاتر بزرگسال است یا مرکز موسیقی کانون ، متولی موسیقی کودک باشد. مدیران کانون همواره به انجام فعالیت های محدودی رضایت داده اند.
لازم می دانم ابتدا مقدمه ای درباره نگاه به بخش فرهنگ از منظر اقتصادی داشته باشم. من نظر شما را کاملا رد نمی کنم و تا حدودی آن را قبول دارم.
اما این وضعیت معلول شرایطی است که بر فضاهای فرهنگی و دیگر مراکز مثل کانون تحمیل شده است. شناخت علت این قضیه می تواند ما را برای رسیدن به چنین معلولی کمک کند. به نظر من نوع نگاه تصمیم گیرندگان و مسائل اقتصادی بخش فرهنگ علت اصلی این معضل است.
ما در یک بازی بیهوده ای به نام اقتصاد فرهنگ افتاده ایم ؛ مساله ای که از چند سال اخیر مطرح شده و بیشتر طراحان آن هم کسانی بوده اند که نگاه اقتصادی به مقوله فرهنگ داشته اند، یعنی سوددهی مالی و اختصاص سرمایه و سود آنی آن.
اینان معتقدند مثل بازار حاصل خرید و فروش یک کالا سود آنی در پی دارد، در بخش فرهنگ هم باید حاصل ارائه خدمات فرهنگی و هزینه های صرف شده ، بهره اقتصادی آنی باشد.
این بحث که از چند سال گذشته مطرح شده حالا به جایی رسیده که خود ما فرهنگی ها هم باورمان شده که این اتفاق باید بیفتد و برخی از مسوولان فرهنگی در مصاحبه هایشان از فکر جدی برای این مقوله و برنامه ریزی درباره آن سخن می گویند.
بنده این بحث را کاملا رد نمی کنم ، چرا که هر فعالیتی مشتمل بر بخش اقتصادی هم هست ؛ اما نه به این معنا که الان مطرح شده است. این نوع نگاه نوعی بازی است که از نگاههای اقتصادی برخی اقتصاددانان خورده ایم. بخش فرهنگ جایی نیست که انتظار سوددهی فوری از آن داشته باشیم.
به هر حال آموزش و پرورش و بخش فرهنگی ، بخشهایی هستند که باید سالهای سال بگذرد تا نتیجه بدهند. ثانیا برای بخش فرهنگ باید هزینه کرد، چرا که بازدهی آن ، بازدهی نیروی انسانی است و بازدهی مالی ندارد.
در این بخش باید هزینه کرد و تا حدی ریخت و پاش هم داشت تا انسان هایی سر برآورند که فرهیخته و تحول آفرین و تاثیرگذار باشند. متاسفانه در کشور ما برعکس همه دنیا عمل می شود.
در همه دنیا یارانه ها به بخش فرهنگ تزریق می شود و بخشهای صنعتی و کشاورزی موظفند به بخش فرهنگی کمک کنند؛ اما ما یارانه ها را به بخشهای صنعتی و کشاورزی می دهیم و چون به بخش فرهنگی می رسیم به حسابگری می افتیم که آیا سوددهی دارد یا خیر؛ آیا اصلا سرمایه گذاری کنیم یا نه؛
من می خواهم بگویم که باید نوع نگاه تصمیم گیرندگان و فهم مسائل فرهنگی برای آنان که در برخی از دستگاه های تصمیم گیرنده مثل سازمان مدیریت و برنامه ریزی هستند، اصلاح شود. در بخش اعتبارات ، بخش فرهنگ ، بخش مظلوم کشور است.
این به این معنا هم نیست که اعتبارات جذب هزینه می شود، یعنی ما بخشهایی داریم که مدیریت اعتبارات فرهنگی ندارند و نقطه ضعف ما هم مدیریت تدابیر فرهنگی است.این به معنای کافی بودن بودجه هم نیست.
در سالهای اخیر شاید هیچ کس آماری نگرفته باشد که میزان ارز هزینه شده در بخشهای صنعتی و... را بررسی کنند که چند درصدش در بخش فرهنگی هزینه شده است ، در حالی که در کشورهای دنیا بخشهای صنعتی و خدماتی موظف به پرداخت مالیاتهایشان به بخش فرهنگی هستند، حتی شرکتهای نفتی که هیچ ارتباطی هم با بخش فرهنگ ندارند در این بخش سرمایه گذاری می کنند که در کشور ما هم نمونه دارد.
می توان گفت اتفاقات بخش فرهنگ به دلیل تربیت نیروی انسانی در درازمدت تاثیرش را بر تمام بخشهای دیگر کشور خواهد گذاشت. این مسائل را باید از طریق برگزاری نشست ها، سمینارها و میزگردهای مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی به بحثهای جدی کشور تبدیل کرد تا نسبت بخشهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مشخص شود.
یعنی این طور نباشد که چون بخشهای اقتصادی برنامه ریزی کشور را در دست دارند، آنها تصمیم گیرنده بحث اقتصاد فرهنگ باشند.

برداشت من از این بحثها این است که ما هنوز تعریف درستی از فرهنگ و فعالیت فرهنگی نداریم ؛ همان طور که در قضیه فعالیت های فرهنگی شرکت نفتی شل و ایران مطرح شد و اختلاف نظرهای بسیار شدید و گاهی متناقض که میان اهالی فرهنگ در گرفت.
من این اعتقاد را ندارم که نمی دانیم فعالیت فرهنگی چیست. شاید حد و مرزها را نمی شناسیم و این که این فعالیت فرهنگی چه نسبتی با دیگر فعالیت های جامعه دارد و چه باید باشد را تعریف نکرده ایم ؛ مثلا وقتی بحث واردات خودرو مطرح می شود به دلیل پیامدهای فرهنگی ای که این طرح دارد، آیا تا به حال از اهالی فرهنگ سوال شده که شماها نظرتان راجع به پدیده ای که دارد اتفاق می افتد، چیست؛
قصد طرح خوب یا بد بودن این پدیده را ندارم ، اما این پدیده ای اجتماعی است و آثاری فرهنگی در جامعه به جا می گذارد. شاید این حد و مرزها را نشناخته ایم و گاهی وقت ها فعالیت فرهنگی را تفننی کنار دیگر فعالیت ها می بینیم و این که اگر نباشد هم اتفاق محسوسی رخ نمی دهد. مثلا اگر فردا بگویند که یارانه گندم و برنج قطع شده ، بلافاصله اثر محسوس می گذارد و همه جامعه را درگیر می کند.
اما وقتی بگویند برای یک مجموعه فرهنگی اتفاقی رخ داده ، فرض کنید کل تئاتر کودک تعطیل شده ، هیچ اتفاق خاصی در جامعه نمی افتد.
حرف شما را به این معنا قبول ندارم. دستگاه های مختلفی که در بخش فرهنگی دخالت دارند، به گونه ای خود را در تصمیم گیری های بخش فرهنگ ذی سهم می دانند، در حالی که خود مسوولان عرصه فرهنگی در این تصمیم گیری ها سهم کمتری دارند. نوع نگاه اقتصادی به این بخش مساله ساز شده است.
از همین جا تقاضا دارم که روی این قضیه مثل یک اتفاق کلان فرهنگی با برپایی نشست ها، سمینارها و... به طور جدی کار کنید تا چارچوبی برای آن تعیین شود. از سوی دیگر لازم است نسبت فعالیت های اجتماعی ، فرهنگی ، صنعتی ، اقتصادی و حمایت هایی که می توانند از بخشهای فرهنگی و هنری کنند، روشن شود.
دولت مصوبه ای داشت که بخشهای صنعتی باید درصدی از سودشان را به فعالیت های فرهنگی کارکنان خودشان اختصاص دهند. تا آنجا که من اطلاع دارم این اتفاق تا حدودی رخ داده ، ولی تصمیم این قضیه را باز هم خود دستگاه ها گرفته اند، نه بخشهای فرهنگی. تنها مورد این قضیه شرکت ایران خودرو بوده که با هماهنگی با کانون قرار است ما تعیین کنیم که چه کتابهایی برای فرزندان کارکنان آنها مناسب است و آنها تهیه کنند که اقدام خوبی است.

بحث بودجه و نگاه اقتصادی به این بخش دو اصل مهم و غیرقابل انکارند. اما هنوز جای این پرسش باقی است که کانون با وجود بودجه اندکش هم می توانسته بیشتر از اینها فعالیت داشته باشد؛ مثلا در حوزه های فیلم و کتاب ، کانون موفقیت های خوب جهانی هم داشته است ، اما باز هم در این حوزه ها و بویژه حوزه های تئاتر و موسیقی حرکت قابل توجهی صورت نگرفته است ، چرا؛
مشکلات بخشهای فرهنگی و هنری تا حدودی با مقدمه ای که گفتم تابع شرایط بالا است. سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، کانون را موظف کرده است که فعالیت هایش را در 2بخش انجام دهند.
یک بخش فعالیت های حاکمیتی است و بیشتر شامل کتابخانه ها و مراکز کانون می شود و هزینه بر است و بودجه آن به عنوان کمک زیان به کانون پرداخت می شود.
امسال در این بخش مشکل داریم و متناسب با افزایش پرسنلی دیگر دستگاه ها هم که با وجود 3هزار پرسنل با کسری بودجه مواجهیم و در حال مذاکره برای حل این کسری هستیم.
یک بخش دیگر بخش تولیدات کانون است که شامل کتاب ، فیلم ، سرگرمی و موسیقی می شود. بحث کنونی سازمان مدیریت و برنامه ریزی این است که اکنون با درآمدهای خودش این بخش را اداره کند و اینجاست که به حرف نخست بر می گردم که آن امکانپذیر نیست.
در همه جای دنیا تئاتر (از لحاظ مالی ) زیان می دهد و همه به آن کمک می کنند. اگر بخواهیم تئاتر کودک نضج بگیرد، اگر بخواهیم فیلم فرهنگی به معنای خاص خودش داشته باشیم ، باید به اینها کمک کنیم.
الان سازمان مدیریت و بودجه های وزارت ارشاد 2بخش را در نظر گرفته که یکی کمک به سینمای کودک است و دیگری کمک به تئاتر کودک ، این بودجه ها باید به کانون اختصاص می یافت . ما تمام تلاش خود را صرف کرده ایم تا نگذاریم با این مشکلات مالی این چراغ خاموش شود؛ هر چند با نور کمی ، روشن است و به زندگی ادامه می دهد. از نظر اقتصادی به این معنا پاسخگو نیست.
یک چهارم هزینه های تئاتر از طریق بلیت فروشی تامین می شود و در طول هفت هشت سال گذشته سعی کرده ایم که سه چهارم بقیه را از بودجه های بخشهای دیگر کانون بزنیم و به بخشهایی مثل تئاتر و سینما بدهیم.
تلاشی که از آن به عنوان حداقل ها نام بردید را باید این گونه تعبیر کرد که کانون سعی کرده در برخی موقعیت ها از جمله تئاتر کودک ، موسیقی ، فیلم ، انیمیشن و فیلم کوتاه نسبت به روال گذشته موقعیت خود را حفظ کند و از آن پایین تر نیاید و این برای کانون بسیار گران قیمت تمام شده است. موقعیت تئاتر کودک در کانون ، موقعیت بسیار خوبی است.
ولی کمبود بودجه مانع بزرگی در راه تبدیل این حداقل ها به حداکثرهاست ؛ چرا که من شنیده ام در مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد برای تولید یک تئاتر هفتاد هشتاد میلیون تومان هزینه می کنند، در حالی که ما برای تولید تئاتر کودک و مرکز تئاتر کانون بیشتر از هفت هشت میلیون تومان نمی توانیم هزینه کنیم.

از همه این صحبتها که بگذریم ، سرمایه گذاری کانون روی چند حوزه خاص مثل فیلم و نقاشی و مانور کمی که روی حوزه های دیگر وجود دارد این شائبه رضایت به حداقل ها را تقویت می کند، چنان که اخبار موفقیت های کانون در این 2حوزه که هر روز در رسانه ها منتشر می شود گویای این واقعیت است که کانون همه سرمایه گذاری خود را روی این 2حوزه متمرکز کرده است.
در بحث فیلم کانون طی سالهای اخیر در جشنواره های متعدد داخلی و خارجی جوایز بی شماری را به دست آورده است که بسیاری از این فیلمها هم به دهه اخیر مربوط بوده اند.
در حوزه کتاب هم علاوه بر موفقیت جهانی کتاب حکایت نامه در جشنواره کتاب بلونیای اسپانیا که بزرگترین و مهمترین همایش هم بود موفقیت های بسیاری نصیب کانون شد که انتخاب کارهای آقای بهرام خائف در جشنواره کتاب برای نسل جوان Y IBBاز آن جمله بود.
یکی از دلایل موفقیت بیشتر کانون در حوزه های نقاشی و فیلم این است که حوزه های فرهنگی جایزه بر خیلی زیاد نیستند. جشنواره های منتهی به جایزه هم به فیلم ، نقاشی ، تصویرگری و کتاب ختم می شود.
بحث حضور گسترده در مسابقه های نقاشی این است که مسابقه های فراوانی سالانه در سراسر جهان در این بخش برگزار می شود که کانون در همه آنها هم شرکت می کند. نکته دیگر این که در چنین جشنواره هایی جایزه ها انحصاری و محدود نیستند، مثلا به نفر اول ، عنوان گروه اول می دهند و مثلا 10 20نفر را به عنوان اول معرفی می کنند و این است که بیشتر به چشم می آید.
من نمی توانم استنباط کنم که در نقاشی بیشتر سرمایه گذاری کرده ایم ، اگر چه در حوزه های فیلم ، تصویرگری و فیلم خیلی افت و خیز نداشته ایم و کانون همواره جوایز خود را در این حوزه ها کسب کرده است.

از جمله بحثهای منتقدان کانون این است که این مرکز به فعالیت های محدود در مجموعه خود بسنده می کند که نمونه آن ارتباطات محدود مرکز تئاتر با گروه های خاص یا برپایی جشنواره های کتاب ، مطبوعات و قصه گویی است که محدود به مراکز کانون می شود.
خود این برنامه ها به برداشت بسته بودن فضا کمک می کند در حالی که می توان مثلا جشنواره قصه گویی را به صورت یک جشنواره سراسری و با حضور دست اندرکاران ادبیات کودک سراسر کشور برگزار کرد.

این می تواند در مراحل بعدی کار اتفاق بیفتد. کانون 2دسته جشنواره دارد که یکی داخلی و برای فعال و پویا کردن خود مجموعه است که جشنواره های تئاتر عروسکی و قصه گویی از این جمله اند، ولی جشنواره های عمومی تری هم داریم که جشنواره کتاب ، مطبوعات و انیمیشن و مسابقه های نقاشی از این جمله اند که این آخری بین المللی هم هست.
جای برگزاری جشنواره سراسری قصه گویی وجود دارد و کانون هم در صدد است در آینده نزدیک این جشنواره را برگزار کند. علت تاخیر هم این بود که چون ما تجربه نداشتیم ، خواستیم این حرکت ابتدا در کانون شکل بگیرد.
جشنواره های تئاتر و موسیقی هم چون در وزارت ارشاد چنین جشنواره هایی برگزار می شود، کانون دیگر سراغ چنین جشنواره هایی نرفته است.

فعالیت های سالانه کانون در عرصه موسیقی از تلاش و کوشش مسوولان آن حکایت دارد.
جای خالی یک مرکز موسیقی برای آموزش و آهنگسازی موسیقی کودک احساس می شود که جشنواره موسیقی کودک برپا کند یا از تولیدات خوب در این عرصه حمایت کند.

در شرایط فعلی سیاست کانون در تولید موسیقی کودک است و در حوزه های آموزش و ترویج موسیقی برای کودکان برنامه ای نداریم.
احساس می شود ما در حوزه تولید موسیقی کودک آنقدر مشکل داریم که سرمایه گذاری ها را در این زمینه انجام دهیم و در طول سال تولیدات زیادی داریم که در این بخش تولید و عرضه می شود.

کمی هم به شورای نظارت بر واردات اسباب بازی بپردازیم که شما رئیس آن هستید.
خبر ورود بیش از 5میلیون دلار اسباب بازی به کشور در رسانه ها این سوال را به ذهن می رساند که ضرورت دامن زدن به واردات اسباب بازی چیست و آیا با این اقدام تولیدات داخلی را محدود نکرده ایم؛

این مساله دامن زدن به واردات اسباب بازی نیست. این نظم و سامان دادن به واردات است. پیش از تشکیل شورا اسباب بازی ها از طریق قاچاق و بدون کنترل وارد کشور می شد که از نظر بهداشتی ، ایمنی و فرهنگی و اخلاقی هم مشکلاتی داشت.
شورای نظارت ، واردات را نظم داد و با یک فرمول بندی چارچوب استاندارد اسباب بازی را تعریف کرد که هم حقوق گمرکی و الباقی درست حفظ شود و هم واردات نظم پیدا کند و آمارها هرگز از افزایش واردات اسباب بازی نسبت به پیش از تشکیل شورا حکایت ندارند، بلکه واردات کنترل شده و خود واردکنندگان هم از این وضع رضایت دارند.
درباره اسباب بازی در کشور هم یک مشکل وجود دارد و آن این که صنعت اسباب بازی نداریم ، یعنی جز 2-3کارخانه که بتازگی ایجاد شده اند و از نظر کیفی هم توان رقابت با انواع خارجی خود را ندارند، صنعت اسباب بازی ما به کارخانه هایی محدود است که کنار همه وسایل دیگر، اسباب بازی و عروسک هم تولید می کند.
از سوی دیگر نداشتن دانش تولید اسباب بازی باعث گران تر شدن تولیدات داخلی به دلیل مواد اولیه گران شده است ، در حالی که مشابه خارجی با قیمت کمتری عرضه می شود.

اتفاقی که درباره دارا و سارا رخ نداد.
در مورد دارا و سارا بحثهای فراوانی شده است. این عروسکها با این کیفیت و این قیمت گران نیستند.
اگر در بازار تهران عروسکی با این کیفیت و این اندازه پیدا کنید حتما قیمت آن بیشتر از دارا و سارا است.
اشکال دارا و سارا این است که گونه های جدیدی که حرکتهای کمری داشته و اندازه کوچکتری هم داشته باشد هنوز نیامده و در دست تولید است.
دارا و سارا تولید یک سال و نیم است و نباید انتظار داشته باشیم گونه های مختلفی از آن تولید و عرضه شود. قبول دارم که قیمت این عروسک نسبت به سبد خرید خانواده ها و نسبت به خرید عروسک های دیگر گران تر است اما امیدواریم تا پایان سال ، عروسک هایی از دارا و سارا با همین شکل و با قیمت های ارزان تری تولید و عرضه کنیم.

پس از عرضه دارا و سارا شایعه ای مطرح شد و آن این که به دلیل طولانی شدن مدت مطالعه روی عروسک ها و اعزام یک گروه به کشور ایتالیا، هزینه این مدت به قیمت عروسک ها افزوده شده است. این شایعه چقدر صحت داشت؛
اصلا این طور نبوده است. بحث مطالعاتی و طولانی شدن زمان تولید و عرضه عروسک ها از مزیتهای این عروسک هاست.
کیفیت را فدای سرعت نکردیم با این که در مصاحبه ها وعده هایی داده شده بود، اما تا مطمئن نشدیم که آن کار کیفیت خوبی دارد آن را عرضه نکردیم.
مطالعاتی در ایران صورت گرفت و به دلیل اهمیتی که برای تولیدات داخلی قائلیم سفارشاتی به چند تولیدکننده داخلی دادیم.
چهارپنج نوع عروسک تولید شد که هیچکدام کیفیت مطلوبی نداشتند، چون صنعت عروسک سازی مطلوب نبود. حتی 2قرارداد با 2 شرکت امضا کردیم که ارائه تولیداتشان به دلیل مطلوب نبودن یکی از تولیدکنندگان به دادگاه هم رفتیم ؛ اما قاطعانه می گویم هزینه مطالعاتی به هیچ وجه روی قیمتهای عروسک های دارا و سارا تاثیری نداشت.
ما از هیچ نهاد و موسسه ای کمک نگرفتیم تا عروسک ملی تولید کنیم در حالی که اگر نهادی مثل بانک مرکزی با اختصاص ارز دولتی می توانست در تولید عروسک ها سهیم بشود با قیمت پایین تری آنها را به مردم عرضه می کردیم.

غلامرضا معصومی
masoumi@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها