ماجرای قشوکردن نبیره!

دست را از بنا گوش به پشت کمر برده بود و دور خودش می‌چرخید! پرسیدیم: این حرکت ناموزون چیست از خود صادر می‌کنی؟ عرض کرد: جد بزرگوار پشت کمرمان می‌خارد، اما به قد یک بند انگشت کوتاه است و به محل خارش نمی‌رسد. می‌چرخیم بلکه افاقه کند و ناخنکی به محل بزنیم!
کد خبر: ۴۷۱۳۱۶

فرمودیم: بشقاب! اگر قرار بود با چرخیدن، طول و عرض اعضاء آدمی کم و زیاد شود، ملت به جهت عمل و ترمیم عضو پیش طبیب و حکیم نمی‌رفتند! می‌چرخیدند بینی کوتاه می‌کردند، می‌چرخیدند قد بلند می‌کردند، می‌چرخیدند هزار و یک کار دیگر می‌کردند!

عرض کرد: پس می‌فرمایید چه کنیم؟

فرمودیم: استحمام کن بلکه افاقه کند.

عرض کرد: کیف خارش به ناخن است نه به استحمام!

فرمودیم: پس آن کمر منحوست را به در و دیوار بمال.

این را که گفتیم، شروع کرد خود را به در و دیوار و فرش مالیدن، از چشم نازک‌کردن و نیشخند کریه‌اش پی بردیم بی‌اندازه کیفور شده است!

همان وقت دیدیم پشت خودمان به خارش افتاد، دست بردیم کمر را بمالیم اما به قاعده یک بند انگشت کم آمد، هر چه دور خودمان چرخیدیم دیدیم نمی‌شود!

همان موقع نبیره منفور عرض کرد: جد بزرگوار اگر قرار بود برسد انگشت ما رسیده بود، خود را به فرش بمالید که بی‌اندازه کیف دارد!

فرمودیم: برخیز! اگر انگشت تو به کمر خودت نرسد به کمر ما می‌رسد!

همین جور که کمر مبارک ما را ورز می‌داد و ما را به لذتی بی‌اندازه می‌رساند؛ فرمودیم:

راست گفتی کیف خارش به ناخن است نه به استحمام!

از: براده‌های قلم

dariushfar.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها