در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهناز بارها مواد جابهجا کرد تا اینکه بالاخره گیر افتاد. او میگوید: ماجرا مربوط به 12 سال قبل است وقتی دستگیرم کردند خیلی ترسیدم و ترسم وقتی بیشتر شد که به زندان افتادم. روز اول زندان واقعا وحشتناک بود احساس میکردم کسی دستش را دور گلویم انداخته و میخواهد خفهام کند. مدتی طول کشید تا به زندان عادت کردم. یکی از همبندیهایم کمکم کرد و با من دوست شد و راه و چاه را یادم داد و به من گفت باید چه طور رفتار کنم تا بقیه دست از سرم بردارند و زیاد به مشکل برنخورم.
زن جوان وقتی هنوز در زندان بود تصمیم قطعیاش را گرفت و از شوهرش جدا شد، او ماجرا را اینطور تعریف میکند: نمیخواستم پاسوز یک مرد معتاد و بیغیرت بشوم، برای همین درخواست طلاق دادم و مهریه و نفقهام را بخشیدم، شوهرم هم قبول کرد. برای بعد از آزادیام برنامه داشتم. من سال آخر مدرسه ترک تحصیل کرده بودم. در همان زندان درس خواندم و دیپلمم را گرفتم و همانجا از طریق مددکارم با زنی آشنا شدم که در کارهای خیر بود. او یک کارگاه خیاطی داشت و به زنان بیپناه کار میداد وقتی آزاد شدم سراغ آن زن رفتم و او قبول کرد به من هم کمک کند.
روزهای سخت زندگی مهناز بار دیگر شروع شد و او مجبور بود برای ادامه حیات هر مشقتی را تحمل کند. خودش اینطور میگوید: من اصلا در زندگی روز راحت نداشتم. چه در خانه پدر و شوهرم و بعدش در زندان، بعد از آزادی هم همین طور در خیاطی کار میکردم و در یک پانسیون هم تخت اجاره کرده بودم. 2 سال اول را خیلی سختی کشیدم تا اینکه توانستم خانهای را برای خودم اجاره کنم. البته خانه که نبود یک اتاق بود و با صاحبخانه آشپزخانه مشترک داشتم.
مهناز در ادامه میگوید: بعد از یک سال که در آن خانه ماندم با پسر صاحبخانه ازدواج کردم. پسر خوبی بود. او و مادرش با هم زندگی میکردند و پدرش سالها قبل فوت شده بود. آنها داستان زندگیام را میدانستند و مطمئن شده بودند من زن خوبی هستم و اهل خلاف نیستم. من هم به محمد اعتماد داشتم برای همین هم به او جواب مثبت دادم. بعد از آن هر دومان کار میکردیم و در همان خانه هم ماندیم. یک سال بعد از عروسی فهمیدم پدرم فوت شده است. حقیقتش من بعد از آزادی دیگر با خانوادهام ارتباطی نداشتم، نمیخواستم به آن فضا برگردم ولی بعد از فوت پدرم هر از گاهی به مادرم سر میزنم. هنوز بچه ندارم و خیلی دوست دارم بچهدار شوم؛ این بزرگترین آرزوی من است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: