در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فیکشنهای دهه 60 هم همان راه کروآک دنبال میشود و کسی مثل کن کیسبی (نویسنده کتاب جنجالی «پرواز بر فراز آشیانه فاخته») Kandy Collared acidtest را مینویسد. چنین به نظر میرسد که این قصه میخواهد بگوید بگذارید اسیر سفرش را انجام دهد و چه کسی به جاده نیاز دارد؟ در سال 1997 دیوید لینچ ـ که فیلمهایش ایدههای بسیار زیادی از ژانر سینمای جادهای قرض گرفتهاند ـ بالاخره فیلم جادهای خویش را میسازد. انگار که وی برای ساخت فیلم خود تا جهنم رفته است. فیلم او فضایی را خلق میکند که اولمر تلاش داشت به آن دست پیدا کند. این فیلم همان «بزرگراه گمشده» است که مضمون آن درباره متلها و خانههایی است که در دل بزرگراهها بنا شدهاند و حال و هوایی کابوسگونه و جهنمی دارند. منتقدان سینمایی عقیده دارند این فیلمساز بیهیچ خجالتی، واقعیتهای تلخی را که در این گونه متلها و خانهها وجود دارد، در فیلم خود به تصویر کشیده است.
همین فیلمساز، کمی بعد «داستان استریت» را ساخت که نوعی اصلاحیه بر «بزرگراه گمشده» بود و تلاش داشت تا تجدیدنظری بر ساخته قبلیاش باشد. در حقیقت، بسیاری از منتقدان بر این باورند که «داستان استریت» نه یک فیلم جادهای، که بر عکس یک فیلم ضد جادهای است، اما در همان حال، یک فیلم جادهای تمام عیار به نظر میآید! قصه فیلم درباره پیرمردی به نام جورج استریت است که رانندگی یک تراکتور را به عهده دارد و کارش تمیز کردن جادههای مختلف ایالتی است.
او یک سفر طولانی را آغاز میکند که هدف آن دیدار برادر بیمارش است. این فیلم عجیب اما محکم و استوار تمام افراد و عناصر سفری جادهای را در خود دارد و به عنوان استعارهای برای عدول از همه چیز، کلهشقی و لجاجت و شاید پوچی و بیهودگی عمل میکند. تماشاچی فیلم در حالی که ترشرویی و یکدندگی پیرمرد را تحسین میکند، که نسبت به کژی کامل او مبهوت و میخکوب شده است.
در اواخر دهه 90 میلادی، دیوید کراننبرگ کانادایی «تصادف» را در معرض دید تماشاگران قرار میدهد. با آن که در اولین نگاه اجمالی میتوان ادعا کرد این فیلم به دلیل بهرهگیری از عنصرهایی مثل ماشینها و جاده یک فیلم جادهای به حساب میآید، ولی باید گفت «تصادف» تا آنجا که ممکن است از صفات و عادات مرسوم همیشگی ژانر سینمای جادهای دور است. «تصادف» فیلمی نیهیلیستی است که هیچکس نمیتواند در آن نشانهای از رستگاری و عاقبت به خیری را جستجو کند.
کاراکترهای قصه فقط به دنبال مسائل جنسی هستند و با فکر کردن درباره مرگ تهییج و تحریک شدهاند. «تصادف» کراننبرگ بیش از آن که درباره جاده باشد درباره وسوسههای غیرمجاز است. در چشماندازی که بر مبنای یک بزرگراه 8 طرفه و گتوهای بتونی و به هم پیوسته شکل گرفته، این فیلم هیچ کورسوی امیدی را در قصه خود ندارد و مُبلغ یک ضداتوپیاست. پیام فیلم هم یک پیام معمول و معقول نیست. در مقایسه با این فیلم، «تصادف» پل هگیس ـ فیلمنامهنویسی که با این فیلم به جمع فیلمسازان پیوست ـ که اسکار بهترین فیلم سال 2004 را دریافت کرد، فیلم بسیار بهتری است. از هر نظر که به این فیلم نگاه کنیم، با وجود پیام قوی ضد تبعیض نژادی خود، واقعا یک فیلم جادهای نیست. این در حالی است که چیزهایی مثل ماشینها و تصادفات در همه جای قصه آن حضور دارند.
ایده و مفهوم فیلم جادهای به آمریکا محدود نشده است. به هر حال، این ژانر بیشتر مناسب چشماندازهای انگلیسی است و میتواند آن را به نمایش بگذارد. تا دهه 60 میلادی، کشور انگلستان دارای هیچ بزرگراهی نبود تا مسیر قصههایش را به آن سمت ببرد.
مفهوم اصلی جادههای باز، واگنهای رستوران و غریبههایی که با آدمها و موجودات جور واجور برخورد میکنند، میتواند در سینمای هر کشوری مورد استفاده قرار گیرد. تلاشهای شجاعانه و بامزهای که انگلیسیها برای نمایش آدمهای داخل جاده کردهاند قابل تحسین، اما ناکافی به نظر میرسد. رانندگی در حومه اسکاتلند نمیتواند به معنی خلق یک فیلم جادهای باشد و مثل این میماند که از دوچرخهسواری جیم کری در کمدی «خنگ و خنگتر» به عنوان مشخصه یک فیلم جادهای یاد شود. حضور یک جاده و ماشینی که در آن در حال حرکت است، باعث نمیشود آن فیلم را در ژانر سینمای جادهای قرار دهیم.
منتقدان سینمایی در اینباره بحث و جدل میکنند که اگر یک فیلم کمدی بتواند از قالب ژانر سینمای جادهای استفاده کند، کار بزرگی صورت گرفته است، اما صنعت سینما در این رابطه نتوانسته کار چندان زیادی انجام دهد. هواپیما، قطارها و اتومبیلها همیشه وسیلههای ارتباطی کلاسیکی بودهاند که غریبههای مسافر را در طول جاده همراهی و آنان را برای غلبه بر مشکلات و اتفاقات پیشبینی نشده و رسیدن به مقصد (خانه) یاری میکنند. با وجود تمام مشکلات و سختیها این وسایل ارتباطی همیشه در کنار این مسافران هستند. این قصهها به بیننده خود اهمیت چیزهایی مثل بخشندگی و سخاوت را یادآوری کرده و مهمتر از هر چیز در اینباره بحث میکنند که هیچ جایی مثل خانه نیست.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: