بزن در رو

نارنجی پوش خارج از فیلم

یادداشت دیروز دوست و برادر ارجمندم جناب مسجد‌جامعی، تلنگر دیگری بود بر قلم حقیر که یک چیزی هم در این راستا بنویسیم.
کد خبر: ۴۷۰۰۰۶

ما که در هر راستایی معمولا به‌صورت خودجوش یک چیزی می‌نویسیم؛ خب این یکی هم روش!... حالا این که کدام راستا منظور ماست، الساعه عرض می‌کنیم. چیزی که زیاد است، عرض.

بیت معروض:

ما برای عرض کردن آمدیم

نی برای فرض کردن آمدیم

همزمان با اکران فیلم خوب نارنجی پوش، چندی پیش خبری در شهر پخش شد که یک رفتگر عزیز بجنوردی به هنگام جارو کردن کوچه‌های شهرش ازاضافات مردمی، با یک کیف پر از پول و طلا و اسناد به ارزش معادل یک میلیارد تومان مواجه می‌شود که شاید اگر ما بودیم، به سلامتی شما سکته را زده بودیم.

یک میلیارد تومان یکجا ببینیم؛ آن هم مفت ومجانی و بادآورده؛ فی‌البداهه پس می‌افتیم. فشارمان که دیگردست خودمان نیست. لاکردار بیفتد،افتاده است. افتادگی آموز اگر طالب فیضی!

این رفتگر درستکار ـ که حتما داستان دهقان فداکار را هم در دوران دبستان خوانده است ـ بدون اعتنا به نرخ تورم و گرانی و کمی حقوق؛ و بدون وجود اماکن و ارشاد و گشت و....غیره، همان دل شب خودش را به آب و آتش می‌زند تا مگر صاحب کیف را پیش از سکته کردنش پیدا کند؛ و از قضا پیدا می‌کند.

کیف را هم دودستی، همراه با لبخند تحویل او می‌دهد. و دوباره جارویش را که با آن پول حلال به دست می‌آورد، به دست می‌گیرد و به ادامه کار و جارو کردن گرفتاری هایش می‌پردازد.

سوال: حدس شما چیست؟... آیا آنچه شنیدید و خواندید، واقعیت داشت یا که همه‌اش فیلم بود. یک فیلم طنز؟

جواب: اشتباه حدس زدید. این داستان، واقعیت داشت و فیلم نبود. سرگذشت یک انسان زحمتکش معتقد به حلال و حرام ـ الی یوم القیامه ـ و متنفر از اختلاس و رشوه و گرانفروشی و احتکار و دروغ و... از این قبیل مزخرفات بود. فلذا دمش گرم!

با همکاری مولانا:

«دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست»

گفتم نگرد، رفتگری توی شهر هست

عین همان که گفته شده است«آنم آرزوست»

بسته پیشنهادی: ما که هم از فیلم نارنجی پوش خوشمان آمده و هم از این کار قشنگ این نارنجی ‌پوش مهرجوی مهرپوی مهرگوی، خیلی خوش خوشانمان شده است؛ در جهت گسترش سریع‌السیراین روال و روحیه تا آخر اردیبهشت ماه، فقط دو فقره از پیشنهادهای کاربردی خود را شدیدا معروض می‌داریم:

1ـ تشویق چرب و چیلی: مسؤولان شهری و شهرداری که حتماً از این رفتگر عزیز کمال امتنان و تشکر را داشته‌اند و کماکان دارند؛ اما اگر من به عوض صاحب کیف بودم، از آن یک میلیارد زنده شده، حداقل دو میلیونش را به عنوان «دست مریزاد» ناقابل به یابنده تقدیم می‌کردم. شنیدم که فقط 200هزار تومان به عنوان مشتلق به وی داده است. ان‌شاءالله که شایعه است و رقم، بیش از اینها بوده است. زبانم لال، حق التحریر که نبوده است!

2ـ تدریس عملی درستکاری: خیلی خوب خواهد بود اگر از وجود ذی‌جود این رفتگر با اخلاق برای آموزش عملی درستکاری در جامعه استفاده شود. آموزش این مهم که در عمل چه کار کنیم تا یک کیف، ما را گول نزند؟ ارتباط تنگاتنگ کیف و کِیف(بر وزن حیف) گاهی وسوسه‌انگیز است.

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها