زندانی،37میلیون تومان را به صاحبش داد

«تبسم» به من افتخار خواهد کرد

یک مرد زندانی که پس از یافتن یک کیف حاوی بیش از 37 میلیون تومان پول و چک آن را به صاحبش برگرداند در حالی که خود به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه 900 میلیون تومانی به همسرش در حبس به سر می‌برد، تاکید کرد که این کار ارزشمند و انسانی را انجام داده است تا در برابر خدا و دخترش «تبسم» سربلند باشد.
کد خبر: ۴۶۸۵۹۶

به گزارش جام‌جم، محمدرضا که یکی از شهروندان شیرازی است، پنج سال است به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه میلیونی همسرش، زندانی است.

او که چند روز پیش با کسب اجازه از مسوولان ندامتگاه برای خرید رنگ از زندان خارج شده بود، هنگام بازگشت در جوی آب نزدیک ندامتگاه کیف زنانه‌ای را که بیش از 37 میلیون تومان درون آن بود، پیدا کرد و به کمک مسوولان زندان، به صاحبش بازگرداند.

درپی اقدام خداپسندانه این مرد زندانی، با او به گفت‌و‌گو پرداختیم.

5 سال زندانی به خاطر مهریه

محمدرضا که 37 ساله است و تا پیش از رفتن به زندان کارمند یکی از اداره‌های چابهار بوده، درباره زندانی شدن خود چنین می‌گوید: سال 83 با هزاران عشق و امید زندگی مشترکمان را شروع کردیم. اوایل اختلافی در زندگی‌مان نبود تا این که از سال 85 درگیری‌هایمان شروع شد.همسرم مدام بهانه می‌گرفت و می‌خواست به اسپانیا، نزد برادرش برود.

مرد زندانی درباره زندگی‌اش که یکباره عوض شده، می‌افزاید: من به همسرم علاقه‌مند بودم و گمان نمی‌کردم روزی او تیشه به ریشه زندگی‌مان بزند. با تولد تنها دخترمان «تبسم» نیز شرایط زندگی‌مان بهتر نشد که بدتر شد. گمان نمی‌بردم او یک روز مهریه‌اش را که 750 عدد سکه و یک باب خانه بود، به اجرا بگذارد و آن را از من طلب کند.

محمدرضا برای دقایقی ذهنش به سال‌های دور می‌رود و ادامه می‌دهد: سال 86 همسرم به دادگاه خانواده مراجعه و مهریه‌اش را از من طلب کرد و پس از مدتی برایم احضاریه آمد. یک روز او گذرنامه‌اش را برداشت و از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت. مدتی بعد متوجه شدم به اسپانیا نزد برادرش رفته و دوباره احضاریه‌ای از دادگاه برایم آمد.200 میلیون تومان از مهریه را پرداخت کردم اما به خاطر ناتوانی در پرداخت 900 میلیون تومان دیگر، زندانی شدم.

او ادامه می‌دهد: کودک یک ساله‌ام را به مادر و خانواده برادرم سپردم و راهی زندان عادل‌آباد شدم. پس از سه سال به ندامتگاه دیگری در نزدیکی همان زندان انتقال یافتم. خانواده‌ام با هزاران بدبختی سندی تهیه و مرا با قید ضمانت آزاد کردند.پس از مدتی دوباره به ندامتگاه بازگشتم اما این بار روزها در زندان بودم و شب‌ها می‌توانستم نزد خانواده رفته و دخترم را در آغوش بگیرم. در زندان مشغول کارهای تاسیساتی و نقاشی بودم.

مرد زندانی از یافتن کیف پول گفت

زندانی جوان درباره پیدا کردن کیف میلیونی چنین می‌گوید: 24 فروردین با اجازه گرفتن از مسوولان ندامتگاه برای خرید چند سطل رنگ از آنجا خارج شدم. ساعت 11:30 هنگام بازگشت، جایی برای پارک خودرو نیافتم. بناچار به خیابان بعدی رفته و پس از پارک کردن خودرو در حال بازگشت به ندامتگاه بودم که کیف زنانه را در جوی آب پیدا کردم.

محمدرضا از جستجوهایش برای یافتن صاحب کیف گمشده می‌گوید: کیف پر از چک و پول بود. 37 میلیون و 600 هزار تومان پول، فیش بانکی و یک کارت ملی.با خود گفتم خداوند قصد امتحان کردن مرا دارد، پس باید با پیدا کردن صاحب کیف، از این امتحان سربلند بیرون بیایم.

وی می‌افزاید: خودم را بسرعت به ندامتگاه رساندم. ماجرا را با یکی از مسوولان مجتمع حرفه‌آموزی و کاردرمانی زندان در میان گذاشتم. برای پیدا کردن نشانی صاحب چک‌ها، همراه او به بانک رفتیم اما به دلیل تعطیلی بانک، پول‌ها را نزد خود نگه داشتم.

جستجوی دو روزه برای یافتن صاحب کیف

وی یادآور می‌شود: کیف پول را به خانه‌مان برده و مادرم را نیز در جریان گذاشتم و خواستم پول را نزد خود نگه دارد تا صاحب کیف را پیدا کنیم. همچنان در جستجوی صاحب کیف گمشده بودم که دو روز بعد یکی از کارمندان بانک تلفنی اطلاع داد صاحب کیف پیدا شده است. او بعد از نیم‌ساعت با من تماس گرفت و در حالی که بشدت خوشحال بود، آدرس خانه‌مان را گرفت و به ملاقاتمان آمد.

مرد زندانی درباره ملاقات با صاحب کیف می‌گوید: زنی که صاحب کیف بود، همراه شوهرش به ملاقاتمان آمد. آنها با دادن نشانی محتویات کیف، آن را تحویل گرفتند. ابتدا گمان می‌بردند من از کارمندان سازمان زندان‌ها هستم؛ اما وقتی فهمیدند من یک زندانی‌‌ام، اشک شوق ریختند و گفتند خیلی خوشحالیم از این‌که با توجه به گرفتاری مالی، امانتدار خوبی بودید.

هدیه مرد زندانی به مرد نابینا رسید

وی می‌افزاید: در گفت‌وگو با آن زوج متوجه شدم، آنها خانه‌شان را فروخته و قصد داشته‌اند پول آن را به بانک دیگری انتقال دهند که روز حادثه زن جوان در حالی که پس از گرفتن پول و چک‌ها همراه پسر خردسالش به خانه باز می‌گشته، به دلیل بی‌قراری پسر کوچکش، کیف را گم می‌کند.

این مرد زندانی می‌گوید: آن خانواده 100 هزار تومان با اصرار به عنوان پاداش به من دادند. من هم آن را به یک مرد نابینا که حوالی زندان جوراب می‌فروخت، بخشیدم؛ چون او بیشتر از من به آن پول احتیاج داشت.

مرد زندانی می‌افزاید: هرچند به خاطر پرداخت 900 میلیون تومان بابت مهریه همسرم باید مدت طولانی را در زندان بمانم، اما حالا تبسم پنج ساله‌ام ، نگاه دیگری به من دارد و می‌دانم وقتی بزرگ‌تر شد و فهمید من در اوج نیاز از پول گذشتم، به من افتخار خواهد کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها