گفت‌و‌گو با تهیه‌کننده و کارگردان «انتهای خیابان هشتم»

سینمای ما مخاطب ‌فریب است

از ابتدای سال 91 علیرضا امینی، کارگردان جوان و خوش‌قریحه و سیدجمال ساداتیان، تهیه‌کننده باسابقه سینمای ایران دومین محصول مشترک خود را روی پرده سینما‌ها بردند و هم‌اکنون مشغول تدارک سومین همکاری سینمایی خود به نام «بلوک 9 خروجی 2» هستند. این زوج سینمایی پس از «7 دقیقه تا پاییز»، «انتهای خیابان هشتم» را روی پرده سینما آوردند و گرچه یک سال طعم تلخ توقیف را چشیدند، اما سرانجام در اکران عمومی با استقبال نسبتا خوبی از سوی مخاطبان مواجه شدند تا قدم‌های بعدی خود را مصمم‌تر بردارند. آنها را به دفتر روزنامه دعوت کردیم و پای حرف‌هایشان نشستیم. وقتی در اولین سوالم، پرسیدم هدف اصلی‌تان از ساخت این فیلم چه بوده است، با خنده گفتند: مثل خیلی از فیلمسازها و تهیه‌کننده‌ها کار خاصی نداشتیم و رفتیم فیلم ساختیم تا کسب درآمد کنیم! اما بعد که گفتم فیلم را دیده‌ام و درباره آن بحث‌هایی دارم، گفت‌وگویمان سمت و سویی جدی‌تر پیدا ‌کرد.
کد خبر: ۴۶۸۰۰۳

انتهای خیابان هشتم در پی گفتن چه حرفی است؟

امینی: این‌که بخواهم در یک جمله یا یک کلمه فیلم را خلاصه کنم برایم امکان‌پذیر نیست، اما در توضیحی گسترده‌تر فقط می‌توانم بگویم این فیلم برگرفته از واقعیت‌های جامعه و دغدغه‌های شخصی‌ام بود.

پس چرا دغدغه‌های شما در تلویزیون و سینما باهم متفاوت به نظر می‌رسد؟

امینی: در تلویزیون تکلیف آدم مشخص است. همه چیز از پیش تعیین شده و شما انتخاب می‌شوی تا آن فیلمنامه کد گرفته شده را بپذیری یا نپذیری. اما در سینما به این دلیل که مردم وقت می‌گذارند و فیلمی را از بین گزینه‌های متعدد انتخاب می‌کنند من هم با دغدغه‌ها، آمال و آرزو‌های شخصی‌ام کار می‌کنم. سینما برای من خیلی مهم است و به این خاطر روی چنین سوژه‌ای دست گذاشتم تا این دغدغه‌ها را بیان کنم.

نگران واکنش دیگران در برابر دغدغه‌های شخصی‌تان نبودید؟

امینی: براساس چیزهایی که دیدم، این سوژه را انتخاب کردم و سراغ تهیه‌کننده‌ای رفتم که می‌دانستم دغدغه ساخت چنین فیلم‌هایی را دارد. کسی که دلش برای شرایط اجتماعش می‌سوزد و به فکر این نیست که فقط با ساخت یک فیلم جدید پول بیشتری به دست بیاورد.

اولین جرقه‌های این سوژه چه زمانی و چگونه در ذهنتان زده شد؟

امینی: این موضوع به چند سال پیش برمی‌گردد که شاهد دگردیسی هویت برخی افراد در مدت زمان کوتاهی بودم. آدم‌هایی که در شرایطی بسیار خاص دست به اعمالی می‌زنند که باور نکردنی است و با آنچه پیش از این بوده‌اند، تفاوت‌های اساسی دارند. این سوژه را انتخاب کردم تا بتوانم شخصیت‌های اصلی آن را از این جنس انتخاب کنم و نشان دهم چگونه محدودیت زمان از آنها افراد جدیدی می‌سازد.

آقای ساداتیان شما چطور؟ وقتی فیلمنامه را خواندید چه انگیزه‌ای شما را بر آن داشت که سرمایه‌گذاریتان را شروع کنید؟

ساداتیان: مضمون واقعی‌اش.

چطور؟ مگر سایر فیلم‌ها دروغ هستند؟

ساداتیان: شما وقتی یک روزنامه را ورق می‌زنید و مطالعه می‌کنید، هر صفحه از آن مربوط به یک سلیقه و تخصص است. یکی صفحه هنری را می‌خواند، یکی ورزشی و دیگری سیاسی. در ابعادی وسیع‌تر همین گوناگونی ذائقه به سینمای ما هم راه یافته است، اما متاسفانه مدتی است مخاطب‌فریبی تبدیل به یکی از عادت‌های ژانر‌های سینمای ما شده است. بعضی فیلم‌ها شعار اجتماعی بودن می‌دهند اما سیاسی‌اند بعضی‌ها شعار سینمای کودک می‌دهند اما درام هستند، بعضی‌ها جلد دینی دارند اما... و در کل محتویات آنها با مضمونشان همخوانی ندارد.

انتهای خیابان هشتم متعلق به چه گونه‌ای است؟

ساداتیان: متعلق به شفاف‌ترین موضوعی که با قاطعیت می‌توان آن را یک ژانر برشمرد؛ سینمای اجتماعی.

پس چرا از دل این اجتماع متفاوت فقط مشکلات آن را به تصویر کشیده‌اید؟ آیا به نظرتان این یک سینمای اجتماعی کامل است؟

امینی: باید یادمان باشد که امروزه سینمای اجتماعی هم وسعت زیادی پیدا کرده و دارای شاخه‌های متنوعی شده است. جامعه ما در حال گذار است. این گذار شامل 2 بحث است؛ اول تبدیل از یک جامعه سنتی به یک جامعه مدرن و بعد قرار گرفتن در جهت توسعه اقتصادی. در توسعه اقتصادی هر کشوری، یک عده نمی‌توانند همپای زمان پیش بروند و این بحران‌های اقتصادی ناشی از تورم در این کشورها بی‌شک بحران‌های اجتماعی وسیعی را در پی خواهد داشت. وقتی بحران‌های اجتماعی روز به روز بیشتر می‌شود، تعداد افرادی که اقدام به درآمدزایی از راه‌های نادرست می‌کنند هم افزایش می‌یابد و انتهای خیابان هشتم چیزی جز زندگی همین افراد نیست.

به نظر شما فیلم تلویزیونی می تواند تاثیر گذارتر باشد یا فیلم هایی که در سینما اکران می شود؟

امینی: تعداد مخاطبان تلویزیون اغواکننده است و همه توجهات را به خود جلب می‌کند. در سال‌های گذشته تعداد شبکه‌های تلویزیونی ما از 2 شبکه به نزدیک 20 شبکه رسیده و این نشان‌دهنده تمرکز مسوولان بر تلویزیون است؛ تمرکزی که البته تا حدود بسیار زیادی درست است. شاید اگر من هم جای آنها بودم، همین کار را می‌کردم، زیرا رسانه عمومی ابزار قدرت دولت‌هاست و براحتی می‌تواند مردم را جهت دهی و برای آنها فرهنگسازی کند.

تلویزیون یک رسانه کاملا دولتی است و نسبت به سینما که سازندگان شخصی هم دارد، به مراتب جای مانور بیشتری دارد و قابل کنترل‌تر است. همین در سایه قرار گرفتن سینما باعث می‌شود سهم 2 کلمه حرف حقیقت از 270 سالن سینما در کشور تنها 11 سالن باشد!

2 کلمه حرف حقیقت؟

امینی: بله. فیلمم را می‌گویم. خودتان بهتر می‌دانید که انتهای خیابان هشتم فقط 11 سالن سینما را در اختیار دارد.

شما با این بحران مخاطب و تعداد کم سالن‌های سینما چه کردید؟

امینی: با این‌که ما فقط 11 سالن سینما در اختیار داشتیم، بازهم پیروز میدان بودیم، مخاطب ما فیلم را آگاهانه انتخاب کرد و صرف تفریح به تماشای فیلم آن نیامد. این نشان می‌دهد سینمای ما هنوز هم مخاطبان فهیمی دارد که می‌توانند فکر کنند و اتفاقا جنس سینمایی که ما ساختیم هم نیاز به همین تعداد مخاطبان جدی دارد که قرار است فرهنگسازی کنند.

آقای ساداتیان! شما هم همین اعتقاد را دارید؟

ساداتیان: فیلم ما فروش خوب و جذب مخاطبش را مرهون صداقتش است. انتهای خیابان هشتم یک فیلم خصوصی است که دغدغه‌های جامعه را بیان می‌کند و از آنجا که دولتی و سفارشی نیست، بالطبع فرامین دستوری و آموزه‌هایی اجباری ـ که باعث دلزدگی مخاطب شود ـ ندارد.

درست شنیدم؟ شما گفتید فروش خوب؟

ساداتیان:بله. فیلم ما در 11 سالن نزدیک به 500 میلیون تومان فروخته و «قلاده‌های طلا» پرفروش‌ترین اکران نوروز در 27 سالن یک میلیارد و نیم. این یعنی اگر سالن‌های نمایش انتهای خیابان هشتم را از 11 به 27 افزایش دهیم با رقمی میلیاردی مواجه خواهیم شد. علاوه بر این‌که ما توان استفاده از تمام امکانات تبلیغاتی را نداشتیم.

امینی: من هم معتقدم فیلم ما خوب فروخته و همین که در بحبوحه مضامین گوناگون، توانسته مخاطب خاص را به خود جلب کند، قابل تحسین است. شاید در تصور همه رقیب اصلی ما قلاده‌های طلا باشد، اما به اعتقاد من، بیانیه سیاسی در سینما جواب نمی‌دهد. یک فیلم در بهترین حالت فروش خود در ایران 50 میلیون بیننده را به خود جذب می‌کند؛ در حالی که تلویزیون به عنوان گسترده‌ترین ابزار ارتباط جمعی مخاطبی 70 میلیونی دارد. از همین‌رو تلویزیون تریبون بهتری برای اظهار نظر و خط‌دهی سیاسی محسوب می‌شود و نباید عقاید سیاسی مان را هرچند محترم و هرچند درست، وارد هنر سینما کنیم. همچنین این فیلم‌های سیاسی تاریخ مصرف‌دار می‌شوند و در سال‌های آینده کمترین تمایلی به دیدن آنها وجود نخواهد داشت.

اگر با این روحیه به مقوله سیاست در سینما نگاه کنیم و این ژانر را با توجه به ذائقه فکری مردم دائما در تغییر بدانیم، ‌پس تکلیف سینمای ایران در سال 91 چیست؟ این سینما با انبوهی فیلم‌های سیاسی چه جایگاهی در تاریخ سینما خواهد داشت؟

ساداتیان: مدتی است مخاطب‌فریبی تبدیل به یکی از عادت‌های ژانر‌های سینمای ما شده است. بعضی فیلم‌ها شعار اجتماعی بودن می‌دهند اما سیاسی‌اند بعضی‌ها شعار سینمای کودک می‌دهند اما درام هستند، بعضی‌ها جلد دینی دارند اما...

امینی:‌ این خاصیت فیلم‌های سفارشی است که در بستر زمانی طولانی اهمیت و هویت خود را از دست می‌دهند و فقط مختص زمان خود هستند. وقتی عموم فیلم‌ها در جشنواره فجر سی‌ام سفارشی بودند، نباید انتظار سالی درخشان و ثبت فیلم‌هایی ماندگار در تاریخ سینمای ایران داشت. مثلا شاید بتوان در دهه آینده سال 90 را کلا از تاریخ سینما حذف کرد و هیچ اتفاقی هم رخ ندهد !

ساداتیان: ‌اما به اعتقاد من نباید مبحث فیلم‌های سیاسی را به فیلم‌های سفارشی تخلیط کرد.

می‌توان گفت سینمای سیاسی یکی از تبعات سینمای گلخانه‌ای است؟

ساداتیان: ‌نمی‌دانم! من هیچ چیز از سینمای سیاسی نمی‌دانم! چون نه بلدم فیلم سیاسی بسازم و نه با این گفته که جشنواره سی‌ام فجر پر از فیلم‌های سیاسی بود، موافقم.

گشت ارشاد، ‌زندگی خصوصی، یک سطر واقعیت، گیرنده، تلفن همراه رئیس‌جمهور و... سیاسی نبودند؟!

ساداتیان: نه. همه اینها که شما گفتید فیلم‌های دولتی بود. بازهم برمی‌گردیم به همان مساله که گفتم. این‌که نباید فیلم‌های سفارشی را با فیلم‌های سیاسی اشتباه بگیریم و خلط مبحث کنیم.

امینی: تعریف سینمای سیاسی در تمام دنیا مربوط به فیلم‌هایی است که خلاف جریان عادی اجتماع‌شان است؛ ‌درحالی که ما در ایران این معنی را لحاظ نمی‌کنیم و اکثر فیلم‌های به ظاهر سیاسی،‌ موافق اهداف و جریان جامعه است.

مثلا همین قلاده‌های طلا به نظر من فقط شعار سیاسی‌ترین بودن را یدک می‌کشد و چیزی خلاف جریان موجود نیست.

گویا کلا نظرتان نسبت به این فیلم مساعد نیست !

امینی: قلاده‌های طلا از لحاظ ساختاری فیلمی بسیار خوش ساخت و فوق‌العاده است، اما از لحاظ مضمونی روی مباحثی دست گذاشته که جای مطرح کردن آن در سینما نیست.

آقای احمدی‌نژاد در یکی از جلسات شورای عالی سینما گفتند بیایید از روی من فیلم بسازید و مرا نقد کنید. این یک دعوت عام برای ورود به سینمای سیاسی نقادانه نیست؟

امینی: من هم این حرف را از احمد نجفی در برنامه هفت شنیدم، اما به نظرم بیش از آن که قدرت اجرایی داشته باشد،‌ فقط یک شعار قشنگ است.

این روحیه در آقای رئیس‌جمهور قابل تحسین است، اما هیچ کس این کار را نمی‌کند چون ساده‌ترین فیلم‌های اجتماعی ما 2 سال در توقیف ماندند، چه برسد به چنین نقدهایی!

ساداتیان: ‌آستانه تحمل ما کم است. اصلا ظرفیت پرداختن به چنین مباحثی را نداریم. نمونه واضح و عینی آن حواشی مربوط به همین 2 فیلم گشت ارشاد و زندگی خصوصی است که کم‌کم تبدیل به یک فاجعه ملی شد.

امینی:‌ البته من درباره این حواشی نظر دیگری هم دارم! به اعتقاد من دیواری کوتاه‌تر از دیوار سینما نیست و منتقدان و مخالفان هر گونه انتقادی از عملکرد برخی دستگاه‌های دولت داشته باشند، از دریچه سینما آن را مطرح می‌کنند. چرا وقتی میلیاردها تخلف مالی شد، همین جمعیت نرفتند اعتراض و تجمع کنند و شعار بدهند؟! فرهنگ، تنها کانالی است که آنها بازتاب مخالفت خود با دولت را در آن نشان می‌دهند.

در راستای تغییر نسخه جشنواره‌ای فیلم و نسخه‌ای که الان روی پرده سینماست بازی‌های فرد خاصی حذف نشد؟

امینی: ‌نه. حذفیات فقط مربوط به نکات بود. مثلا یکی از صحنه‌ها فقط به خاطر یک جمله بود! جمله ساده‌ای که می‌گفت برای چه به این پول نیاز دارد؟ جواب می‌دهد به خاطر پدرش!

راستی سرانجام ماجرای این پول‌ها چه شد؟!

امینی:‌ [می‌خندد]. خیلی‌ها این سوال را از من می‌پرسند و همین نقطه ابهام را از ضعف‌های فیلم برمی‌شمارند در صورتی که صحنه آتش گرفتن پمپ بنزین و از بین رفتن پول‌ها،‌ یکی از آن صحنه‌هایی بود که جواد شمقدری و علیرضا سجادپور با حذف آن مخالف بودند و روی ماندنش و حتی اکرانش در سال 90 اصرار داشتند، اما بنابر گفته‌های خودشان فشارهایی از بیرون مانع این عمل شد!

درباره فصل اکران انتهای خیابان هشتم بگویید. به نظرتان فصل اکران چقدر در سرنوشت یک فیلم موثر است یا به عبارتی دیگر گنجاندن فیلم شما در لیست اکران نوروزی پاداش خوبی در جبران این توقیف بود؟‌

ساداتیان: ‌ این جمله را شنیده‌اید که به مرگ بگیر تا به تب راضی شود؟! حالا شده حکایت اکران فیلم ما. ما به جایی رسیده بودیم که هر زمان اکران می‌گرفتیم می‌گفتیم خدا را شکر. اگر واقعا همه چیز دست من بود شاید زمان دیگری را برای نمایش فیلمم انتخاب می‌کردم زیرا اکران نوروز چندان موقعیت چشمگیر و فوق‌العاده‌ای نیست، اما همین که فیلممان بالاخره روی پرده سینماها رفت، راضی هستیم.

قوی‌ترین وجه انتهای خیابان هشتم چیست؟

امینی:‌ موضوع و ساخت. گرچه موضوع دیه به تنهایی تازگی ندارد و بارها آن را حتی در تلویزیون هم دیده‌ایم، اما روایت دوباره این ماجرا در این ساختار جدید و با این فیلمنامه، ‌هویتی مستقل به انتهای خیابان هشتم داده است.

پس اگر معادله به همین واضحی است که شما می گویید، ‌چرا منتقدان زیادی این مساله را تکرار کردند؟

امینی:‌ زیرا از میان جمع کثیری از منتقدان ما فقط 3 یا 4 نفر از آنها خودشان را همپای اصول مدرن نقد پیش برده‌اند و نقدهایی اصولی و منطقی ارائه می‌دهند.

پس شما هم دل خوشی از جامعه منتقدان ندارید؟

امینی: منتقد اگر کارش را بلد باشد، ‌بهترین فردی است که می‌تواند به فیلمساز کمک کند، اما دریغ که من تاکنون نقدی نخوانده‌ام که بتواند کمکم کند و راهگشایم باشد.

همچنان می‌خواهید همین مسیر را در سینما ادامه دهید؟

امینی: ‌تقریبا. در حال حاضر هم با آقای ساداتیان مشغول کار بلوک 9 خروجی 2 هستیم که به نوعی در ادامه مسیر 7 دقیقه تا پاییز و انتهای خیابان هشتم قرار دارد.

مریم اکبرلو ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها