حدود 20 میلیون نفر از جمعیت کشور را کودکان و نوجوانان زیر 17 سال تشکیل میدهند. این یعنی 28 درصد کل جمعیت کشور. اگرچه در ادبیات جمعیتشناختی و محاسبات و برنامهریزیهای اقتصادی و سیاسی برای این گروه سنی، حساب خاص باز میشود، اما به یقین از منظر فرهنگی و پرورشی، موضوع از اهمیتی ویژه برخوردار است. جمعیتشناسان معتقدند جامعه ایرانی در مرحله جوانی است و دوره گذار به مرحله میانسالی این جامعه در پیش است.
جامعه امروز ایران بعد از انقلاب اسلامی، داعیهدار اسلام انقلابی و تفکر شیعی و احیای تمدن اسلامی است. برنامه این جامعه برای مهمترین بخش تشکیلدهنده جمعیت خود چیست؟ غیر از نظام آموزش رسمی کشور که با چالشها و مسائل ریز و درشت خود روبهروست، دیگر چه برنامه و نظام محتوایی و تربیتی مبتنی بر فرهنگ اسلامی ـ ایرانی و ارزشهای مذهبی و سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی به صورت مدون و مشخص نگاشته و طراحی شده است و کدام نهاد یا سازمان یا اداره یا مؤسسه در حال تولید محتوی و محصولات فرهنگی و هنری و ادبی است؟ اگر مؤسساتی هست ـ که البته هست ـ تولیدات آنها چه سهمی از بازار محصولات فرهنگی و هنری و ادبی کشور را به خود اختصاص داده است؟
بررسی وضع موجود در چند زمینه شاخص مثل اسباببازی، کتاب، فیلم و انیمیشن، بازیهای رایانهای و بازیهای الکترونیک نشان خواهد داد نظام فرهنگ و هنر ما چه زمینه مساعد و مهمی را در اختیار بیگانگان قرار داده که هر چه دارند و میخواهند در آن بکارند و درو کنند و پیدا کنید و پیدا کنیم زمان و مکان روزی را که قرار است با این اوضاع به چشماندازهای آرمانی ترسیم شده برسیم.
چه باید کرد؟
شاید بتوان بهترین راه را برای رفع این مشکل، طراحی نظام تولید محصولات ملی برای کودکان و نوجوانان کشور دانست. اما بایدها و نبایدهای این نظام چیست و از کجا باید شروع کرد؟ موارد زیر بخشی از اقداماتی است که برای شروع کار لازم است:
صنعتی کردن تولید محصولات برای کودکان و نوجوانان
به نظر میرسد وقت آن رسیده که تولید محصولات فرهنگی و هنری را به طور کل و تولید محصولات برای کودکان و نوجوانان را به طور خاص به سمت صنعتی شدن پیش ببریم. مهمترین ظلم را به حوزه تولید محصول هنری، آن زمان روا میداریم که خط پررنگ و ضخیمی بین فرهنگ و اقتصاد میکشیم. مدتهاست هر کار غیراقتصادی و حتی ضد اقتصادی را با برچسب فرهنگی شناسایی کردهایم. در ادبیات برنامهریزی و بودجهنویسی، پولی را که به امور فرهنگی اختصاص میدهیم، مترادف با هزینه قطعی میگیریم و آن را بدون درآمد و بیبازگشت تلقی میکنیم. در حالی که چنین نیست و این موضوع بدیهی را باید جابهجا حتی برای وجدان خودمان اثبات کنیم. اگر دوره گردش عملیات را در تولیدات و خدمات فرهنگی و هنری بدرستی شناسایی و احصا کنیم، دیگر هیچ کار و محصول و خدمت هنری را مساوی با هزینه قطعی و بیبازگشت نخواهیم دانست. لازمه این کار، پوشاندن لباس صنعت به حوزه تولید محصولات فرهنگی و هنری است. ادبیات صنعتی میتواند مسیرهای بازگشت سرمایه و حتی میزان سودآوری کالاها و خدمات هنری را به ما نشان دهد.
شناسایی مزیت نسبی تولیدات داخلی
ذائقه هر مخاطبی با محصولات و تولیدات فرهنگی و هنری برگرفته از آداب زندگی و فرهنگ همان مخاطب سازگار است. بر همین اساس، ذائقه و خواسته مخاطبان ایرانی با محصولات برگرفته از فرهنگ ایرانی همراستا و اساساً توجه به محصولات خارجی کاملاً از سر ناچاری است. همچنان که ذائقه یک مخاطب آمریکایی با محصولات هنری آمریکایی سازگارتر است. هر جا هم که استقبالی از محصولات خارجی میشود، مربوط است به این که میدان را خالی گذاشتهایم و خارجیها وارد شدهاند و گذشت سالیان، خود به ذائقهسازی منجر شده است. اما در مجموع، نظرسنجیهای صدا و سیما مثلاً در مورد فیلمها و سریالهای ایرانی و نیز نحوه سلوک مخاطبان سینما با فیلمهای سینمایی در طول تاریخ سینمای ایران نشان میدهد تماشاگران به طور کلی فیلمهای ایرانی را بیشتر میپسندند و دوست دارند.
در حوزه صنعت هنری، روانشناسی مخاطب ایرانی را باید از نحوه سلوکش با صنایع دستی و مثلاً فرش ایرانی مورد توجه قرار داد و نه مثلاً با صنعت اتومبیلسازی یا باید سلوک ایرانیان را با غذاهای ایرانی و نحوه رفتارشان را با غذاهای خارجی بررسی کرد. ایرانیان، غذای ایرانی را ترجیح میدهند. فیلم و داستان ایرانی مثل برنج ایرانی است. آیا در ایران کسی هست که برنج خارجی را به برنج ایرانی ترجیح دهد؟ (پال اسپراکمن، مترجم آمریکایی کتب حوزه هنری میگفت: ایرانیها پیتزا را هم ایرانی کردهاند. آنچه شما به اسم پیتزا میخورید، هیچ ربطی به پیتزای ایتالیایی ندارد!)
طبیعی است که باید در طراحی تولید محصولات هنری به مزیت نسبی آنها که ایرانی بودن آنهاست، توجه کنیم. استقبال مخاطبان کودک و نوجوان از آثار انیمیشن ساخته شده ایرانی (مثل شکرستان) که اقتضائات هنری و فنی این صنعت را رعایت کردهاند، نشان میدهد در بازار رقابت با محصولات خارجی، وضع ما با فاصله زیادی از رقبای خارجی بهتر است.
ادبیات، تاریخ، فرهنگ، باورها، زبان و مولفههایی متعدد از این نوع، محصول ما را نسبت به مشابه خارجی آن برتری میدهد. چه قدر به این داشتهها توجه کردهایم؟!
به عنوان یک مورد دم دستی، پشتوانه تولیدگران ادبی ما را اگر بخواهند در حوزه ادبیات داستانی یا حکمتهای برگرفته از متون کهن کار کنند، در نظر بگیرید. واقعا غیر از این که فرهنگ و ادبیات ایرانی را با برچسبهای «غنی» و «قابل افتخار» و «ماندگار» به موزهها سپرده باشیم، چه بهره قابل اعتنایی از آنها بردهایم؟
لزوم توجه به مطالعات و پژوهشهای زیرساختی
یکی از مهمترین مطالعات زیرساختی، مطالعات ناظر به وجه صنعتی و تجاری محصولات فرهنگی و هنری است. امروز صنعت سرگرمکننده را یکی از پردرآمدترین صنایع میشناسند. اما از این اطلاعات سطحی که بگذریم به جرأت میتوان گفت کمترین اطلاعات تولیدی در زمینه شناخت و مطالعات بازار محصولات و سرگرمیهای کودکان در ایران موجود نیست. حجم گردش سرمایه، مطالعات دقیق ذائقهسنجی، مطالعات سنجیده در باب تعریف گروههای سنی، سهم تکتک محصولات متنوع از بازار داخلی، نقش بازیگران عمده تجاری (و حتی تعداد آنها و نام و نشان 10 تا از مهمترینشان) در کدام بانک اطلاعاتی مضبوط است؟ چه نهاد یا جایگاهی در حال رصد محصولات ورودی به کشور است و حتی به صورت آفلاین امکان ارائه اطلاعات اولیه را دارد؟ اطلاعات شبکه توزیع در کجاست؟ فعالان این حوزه کیستند؟ سهم هر کدامشان در تامین نیاز بازار چقدر است؟
نکته: استقبال مخاطبان کودک و نوجوان از آثار انیمیشن ساخته شده ایرانی (مثل شکرستان) که اقتضائات هنری و فنی این صنعت را رعایت کردهاند، نشان میدهد در بازار رقابت با محصولات خارجی، وضع ما با فاصله زیادی از رقبای خارجی بهتر است
اینها سوالاتی ظاهرا ابتدایی است که بسادگی به جواب مناسب نمیرسد. واقعا آنقدر که در زمینه محصولات دارویی یا غذایی برای کودکان کار و مطالعه شده، یک صدم آن در زمینه نیازهای روحی و روانی و نحوه تولید محصول هنری و سرگرمی برای کودکان کار نشده است. در بخش زیادی از نیازها که تازه باید به دنبال اختراع چرخ باشیم!
یکی دیگر از مهمترین مطالعات زیرساختی، نحوه تفکیک گروههای سنی و تعیین گروه مخاطبان یک محصول هنری یا ادبی است. روشن است که امروز دیگر نمیتوان بر مبنای تقسیم بندیهای سنی و تحصیلی 40 سال پیش برای محصولات فرهنگی تعیین مخاطب کرد. روش جایگزین چیست و کدام مطالعه و پژوهش جدی در این زمینه انجام شده که خروجیاش امروز به کارمان بیاید؟
توجه به رویش و پایش نیروی انسانی
هنرمندان و تولیدگران حوزه صنعت هنری کودک و نوجوان، علاوه بر تخصصهای مرسوم فنی و هنری باید با روانشناسی و علوم تربیتی مخاطبان خود آشنایی کامل داشته باشند. کی و کجا و چگونه در حال جذب و پرورش و آموزش این هنرمندان هستیم؟
بازارسازی، بازاریابی، بازارداری و بازارپایی
قبول داریم که بازار محصولات و سرگرمیهای کودکان در دست ما نیست. اما به همین موضوع هم میتوان از وجه مثبت نگریست. از وجهی که به ما کمک کند با بررسی سیر تصرف بازار و شیوهشناسی بازارسازی و بازارداری بیگانگان در این زمینه به الگوهای بومی و منطقهای خودمان برسیم. امروز دیگر همهمان میدانیم مثلاً شخصیت عروسکیای که در دست کودک ماست، چه مسیری را از منظر تولید و تجارت محصولات هنری طی کرده و از کدام دروازههای فرهنگی و هنری وارد خانه هایمان شده است. برایمان روشن است که وقتی کودک را از طریق یک کتاب تصویری یا یک فیلم انیمیشن یا یک بازی رایانهای با آن شخصیت آشنا کردیم (شخصیتی که طراحی رفتار و گفتار و اعمالش طوری است که خود را به دنیای ذهن و درون کودک تحمیل میکند) خواست غریزی او را در به دست آوردن این عروسک تحریک کردهایم. این راه طی شده را ما هم میتوانیم با الگوهای خودمان برویم.
در عرصهای دیگر، شهرکها و سرزمینهای شادی و سرگرمی که در ابعاد بسیار بزرگ در کشورهای مختلف تأسیس میشوند، بخشی از فعالیت بازارپایی است. سرنخ خیلی از جریانهای ترویجی هنری و فرهنگی در این شهرکها دیده میشود. در ایران، نمونههای کوچک موجود، مملو از دستگاهها و بازیها و برنامههای صد در صد خارجی است. طراحی و ساخت شهربازیهای ایرانی لازم است در دستور کار ما قرار گیرد.
حلقه دیگر بازارپایی و بازارداری، فروشگاههای بزرگ عرضه محصولات برای کودکان است که به جرأت میتوان گفت حتی یکی از آنها را در کشورمان نداریم. حداقل دستاورد این بررسی این است که میتوان مسیر مشابه را با محصولات و فرهنگ خودی طی کرد و به جواب رسید.
لزوم تولید انبوه و متنوع محصولات جانبی
امروز کارشناسان و فعالان حوزه سرگرمیهای کودکان پذیرفتهاند بازار، حوزه تأثیر و درآمد اقتصادی و فرهنگی محصولات جانبیای که بر اساس فیلمها و داستانها و انیمیشنها تولید میشوند، بیش از خود این فیلمهاست و روشن است در طراحی پلان تجاری تولیدات هنری، سهم قابل توجهی از درآمد و سود را متوجه محصولات جانبی میدانند. طراحی و تولید یک فیلم انیمیشن که هنوز با همه نوآوریهای فناورانه جزو گرانترین تولیدات در صنعت هنری است، نقطه آغاز یک فعالیت پرسود تجاری و یک اقدام شدیدا موثر فرهنگی است که با ارائه محصولات متنوع جانبی تکمیل میشود. یک فیلم را میتوان به بخش زرهی نیروی مهاجم تشبیه کرد و محصولات جانبی آن را به پیاده نظام پشت سرش که در اصل، ورود و استقرار پیاده نظام است که تصرف یک موقعیت را معنا و واقعیت میبخشد.
نقش رسانههای فراگیر
در پردیس اقدامات و فعالیتهای صنعت هنری کودک و نوجوان، به کارگیری رسانههای فراگیر مثل تلویزیون و فضای سایبر و مطبوعات و تبلیغات محیطی، یک اقدام راهبردی است. در مثال این یادداشت، فیلمی که دیده نشده و داستانی که در شمارگان انبوه خوانده نشده، عملا نمیتواند سوژه محصولات جانبی بعدی باشد. اینجاست که رسانهها و آثار هنری نقشی تعاملی در ربط با یکدیگر پیدا میکنند. آثار هنری دیده میشوند چون رسانه آنها را مینمایاند و رسانه مخاطب مییابد چون آثار را نشان میدهد. روشن است که رسانههای فراگیر هم به عنوان مصرفکننده و مشتری عمده محصولات و هم به عنوان مروج و جریانساز همین محصولات، جایگاهی بلند بالا مییابند.معنی این حرف آن است که توجه به رسانه و تعریف نقش و به کارگیری آن در صنعت هنری به طور کل و صنعت سرگرمی کودکان به طور خاص، یکی از مراحل اصلی و کلیدی است.
خلاصه
در پایان اجازه بدهید یک بار دیگر آنچه را گفتیم به شکل خلاصه مرور کنیم تا حاصل بحث روشن شود.
بشدت نیازمند طراحی نظام تولید محصولات فرهنگی و هنری ملی برای کودکان و نوجوانان کشور هستیم.
لازم است نگرش موجود به اقتصاد هنر اصلاح شود. فعالیت فرهنگی و هنری لزوما غیراقتصادی نیست.
تولید محصولات را در چارچوبهای صنعتی با همه اقتضائات و ملزومات آن تدارک کنیم.
روی مزیت نسبی تولیدات ایرانی در جلب مخاطب و تضمین اقبال مردمی حساب ویژه باز کنیم.
به نقش و سهم واقعی نیروی انسانی متخصص، پژوهش زیرساختی، بازارسازی و بازاریابی توجه کنیم.
در طراحی پلان تجاری و نقشه راه تولیدات، جایگاه محصولات جانبی را دست کم نگیریم.
از ابتدا به فکر تعریف نقش برای رسانههای فراگیر و بهرهگیری عملیاتی از آنها باشیم.
محمد حمزهزاده / معاون هنری حوزه هنری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم