در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان فیلم سینمایی «هوگو» ـ که نمایش آن بهصورت سهبعدی با شروع سال جدید در تهران آغاز شد ـ عمدتا در ایستگاه زیبا و عظیم راهآهن پاریس و در دهه 1930 رخ میدهد. هوگو پسری 12 ساله است که نزد پدر مخترع خود روزگار را به خوشی سپری میکند.در حادثهای پدر میمیرد و عموی هوگو که بهظاهر تعمیرکار ساعت ایستگاه راهآهن است سرپرستی او را به عهده میگیرد. اما اوکه مردی دائمالخمر است روزی جسدش در رودخانه سن پیدا میشود. از اینجا به بعد است که هوگو تنها در ایستگاه راهآهن زندگی میکند و عمده وقتش را در قسمت نگهداری ساعت ایستگاه میگذراند.
آنچه اسکورسیزی از فضای ایستگاه مرکزی راهآهن پاریس به تصویر میکشد خارقالعاده و بیهمتاست. او ایستگاه را به مثابه یک شهر کوچک برای تماشاگر نشان میدهد که شهروندان خاص خودش را دارد؛ مغازهدارها، مردم عادی و مسافران و البته خود هوگو که برای ما فعلا مهمترین شهروند به شمار میآید. رفتار و نحوه زندگی هرکدام از این افراد در سرنوشت نهایی فیلم تاثیرگذار است و هر کدام داستانکهای زیبای خود را دارند. سهم هر کدام کوچک و بزرگ در رشد هوگو آنقدر موثر است که تماشاگر از سکانس افتتاحیه نسبت به این کاراکترها موضع مثبت و منفی میگیرد و با آنها همذاتپنداری مینماید و این مهم، برگ برنده فیلم اسکورسیزی است.
شکلگیری کاراکترها و نقش هرکدام و کوچکی و بزرگی هرکدام از آنها نیز در همان سکانسهای اولیه شکل میگیرد و این روند چنان نظم منطقی دارد که با عوض شدن لحن فیلم اواسط داستان (از وقتی تماشاگر با مه لیس آشنا میشود) بازهم تغییری در ذائقه تماشاگر ایجاد نمیکند و صمیمانه سرنوشت قهرمانانش را دنبال میکند.
البته شاید سکانسهای ابتدایی برای تماشاگر بزرگسال کمی سرد و کسلکننده به نظر بیاید، اما انرژی یا جادوی سینما توسط اسکورسیزی چنان در فیلم تزریق میشود که تماشاگر بزرگسال نیز به همراه میآید. در اینجا باید نقش جان لوگان، سناریست هوگو را بسیار بزرگ ارزیابی کرد.در حقیقت او نوول زیبای سلزنیک را با تجربه گرانبهایی که داشته به قصهای رویایی و سرراست برای سینما تبدیل کرده است. این کار از عهده کسی مانند لوگان برمیآمده که پیش از این با نگارش فیلمنامه فیلمهای موفقی چون گلادیاتور (ساخته رایدلی اسکات در 2000)، آخرین سامورایی (ساخته ادوارد زوئیک در 2003)، هوانورد (ساخته مارتین اسکورسیزی در 2004)، سوئینی تاد (ساخته تیم برتون در 2007) و رنگو (ساخته گور وربینسکی در 2011) مهارت و استادیاش را به اثبات رسانده بود.
گرم شدن فضای داستان در فیلم هوگو، پس از مرگ پدر وی و استقرارش در ایستگاه راهآهن شکل میگیرد. هوگوی کودک که مانند پدرش عشق طبیعی و استعداد فراوان در ساخت و ساز دارد مدام به یاد پدرش است و خاطرات خود را با او مرور میکند و مهمترین یادگاریش دفترچه اوست؛ دفترچهای که کارهای فنی و اختراعاتش را در آن ثبت کرده است. جالب است در همان سکانس اول، دفترچه به دست یک مغازهدار عبوس و ترشرو و بهزعم تماشاگر، بدجنس میافتد و همگان پیگیر میشوند که آیا دفترچه به دست هوگو میرسد یا نه و جالب است در نهایت میفهمیم این پیرمرد همان ژرژ مه لیس است.
کاراکترهای واسطه در داستان به نحوی مناسب نقشآفرینی میکنند و سلزنیک با شیوایی و قدرت درک بالا آنها را خلق کرده است. ایزابل شاید کلیدیترین این کاراکترها باشد. دختری همسن و سال هوگوی خودمان که با او دوست میشود و در واقع این دختر کلید اصلی فیلم برای برملاشدن راز هویت مه لیس است. او نوه کارگردان سالخورده است و البته هیچ چیزی از گذشته او نمیداند. هر روز صبح با او به مغازه پدربزرگ در راهآهن میرود و بعدازظهر برمیگردد. در پی کمکهای او به هوگو، مه لیس به گذشته اقرار میکند و همچنین آخرین اختراع پدر هوگو نیز رونمایی میشود و چرایی ساختش عنوان میگردد. به طور طبیعی نیز در فیلم شاهدیم ایزابل کلیدی به همراه دارد، کلیدی که شاهکلید قصه است و از این ابزارهای نمادین در قصه فراوان وجود دارد، بویژه وقتی به سکانسهای پایانی نزدیک میشویم و مه لیس به ذکر خاطرات فیلمسازیاش میپردازد این نمادها هرچه بیشتر رونمایی میشوند.
مارتین اسکورسیزی درباره پیشگامان سینما ادای احترام کرده و در موردشان کنجکاوی نشان داده است. در این میان باید به 2 نکته ضروری اشاره کرد. درباره ژرژ مه لیس و دیگری گروه همکار مارتین اسکورسیزی. مه لیس، کارگردان فقید فرانسوی از پیشگامان سینما و همچنین از اولین مخترعان در بهکارگیری حقههای سینمایی بود. در فیلم هوگو روایت اوج و فرود او را شاهد هستیم و مهمترین فیلمش یعنی «سفر به ماه» که محصول 1903 است ثابت میکند او چقدر در اعتلای سینما و جذابیتش برای تماشاگران سهیم بوده است. مه لیس هنگام کار در سینما تقریبا 45 ساله بود، اما پیشینه کار در تئاتر و شعبدهبازی داشت. جالب است خانواده مه لیس اصلا اهل هنر نبودند. پدر او یک کارخانهدار بود و در صنعت کفش فعالیت داشت و مادرش نیز چکمههای دستدوز دربار هلند را تهیه میکرد. خانواده حتی اجازه نداد ژرژ به مدرسه هنر برود و مجبورش کرد به حرفه پدری مشغول شود. با این همه مه لیس در سفری به لندن مجذوب نمایش و شعبدهبازی شد و پس از مراجعت و مرگ پدر، سهم کارخانهاش را فروخت و تئاتر معروف پاریس موسوم به هودینی را خرید. او به نمایش شعبدهبازی ادامه داد و با کمک نیروی ذاتی خودش، وسایلی اختراع کرد که نمایشها و تردستیهایش را بینظیر ساخت.
با اختراع سینما و معرفی دستگاه سینماتوگراف در سال 1895مه لیس به سمت آن کشیده شد و بهرغم نو بودن و تازه بودن سینما، سال 1900 عمده وقتش را صرف شناخت این اختراع کرد تا اینکه سال 1903 در همان تئاتر و استودیوی خودش، مهمترین و تاثیرگذارترین فیلمش یعنی سفر به ماه را با تروکاژها و حقههای سینمایی دستپخت خودش ساخت. یک اتفاق جالب که در تاریخ به سیاهی هم ثبت شده این است که برادران لومیر هرگز دوربین سینماییشان را به مه لیس که هموطنشان بود نفروختند و او مجبور شد از انگلستان دوربین را تهیه کند. به هرحال او تا سال 1911 فیلم ساخت و پس از آن کنار کشید و آنچه در فیلم هوگو از او میبینیم در واقع سالهای پایانی عمر او را نشان میدهد. یک شیفته و عاشق هنر و سینما که تمام زندگی و ثروت خود را فدای سینما کرد و بیش از 20 سال را در گمنامی به سر برد. با این همه در 5 سال قبل از مرگش دوباره او را کشف کردند و آثارش دوباره اکران شد و نشانهای فراوان هنری دریافت کرد. اسکورسیزی به نقل از خودش از سوی جامعه سینما خواست ادای احترامی تمامقد از این پیشگام سینما داشته باشد؛ کاری که در انجامش واقعا موفق نیز نشان داد.
حیف است به گروه همکار اسکورسیزی اشارهای نشود. مانند همیشه او همکاران ثابتی داشته است. رابرت ریچاردسون، فیلمبرداری سهبعدی این فیلم را به عهده داشته و اسکار سومش را نیز به همین سبب به دست آورد. تلما شونمیکر ـ که از سال 1980 همکاری میکند ـ تدوین هوگو را به عهده داشته و هوارد شور معروف (موسیقی ارباب حلقهها را به یاد بیاورید) نیز موسیقی متن این فانتزی سهبعدی را ساخته است.
در خاتمه اینکه هوگو را میتوانید به صورت سه بعدی در سینماهای معدودی که اکران شده ببینید و لذت ببرید، اما به خودتان قول بدهید در حین تماشای فیلم اما و اگر نکنید و خودتان را به دستان اسکورسیزی بسپارید و به او در این سفر رویایی و فانتزی اعتماد کنید، آن گاه قطعا از تماشای هوگو لذت خواهید برد.
هوگو Hugo
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلمنامه:جان لوگان
موسیقی: هوارد شور
مدیر فیلمبرداری: رابرت ریچاردسون
تدوین: تلما شونمیکر
زمان فیلم: 128 دقیقه
محصول: 2011 آمریکا
بودجه:150 میلیون دلار
فروش: 180 میلیون دلار
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: