در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خاطرهای که میخواهم برایتان بگویم مربوط به همین موضوع است. یادم میآید چند سال قبل وقتی بازپرس دادسرای جنایی تهران بودم، به من اطلاع دادند قتلی در شرق تهران اتفاق افتاده است. وقتی به عنوان بازپرس در محل حاضر شدم متوجه شدم خانهای که در آن قتل اتفاق افتاده از جمله خانههایی است که در آن اتاقهای زیادی وجود دارد و در وسط آن حیاطی قرار دارد و اتاقها دورتادور حیاط هستند و هرکدام از آنها به یک نفر اجاره داده شده است. خانه وضعیت بدی داشت. یک دستشویی و یک حمام در خانه بود و تعداد زیادی آدم به آنجا رفت و آمد داشتند. اکثر این خانهها به مردان مجرد اجاره داده شده بود. وقتی وارد خانه شدم به اتاقی رفتم که گفته میشد قتل آنجا رخ داده است. جسد داخل اتاق بود و مرد. جوانی کشته شده بود. کسی که موضوع را به پلیس خبر داده بود پسر جوانی بود که میگفت دوست مقتول است و وقتی وارد خانه شده جسد او را دیده است.
دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را دادم. بررسیهای لازم با تیم تجسسی که همراهم بود انجام شد. مقتول با ضربات اجاق خوراکپزی که در اصطلاح به آن پیکنیکی میگویند کشته شده بود. معلوم بود ضربات زیادی به سر مقتول وارد شده است.
به هر حال همه مدارک موجود را جمعآوری کردیم و دستور تحقیق از همسایهها هم صادر شد. البته تصمیم گرفتم از مرد جوانی که موضوع را به پلیس خبرداده بود خودم بازجویی کنم.
مرد جوان را به بازپرسی انتقال دادم. او در تحقیقات اولیه مدعی بود وارد خانه شده و جسد را دیده است. در بازجوییهایی که من انجام دادم هم همین موضوع را مطرح کرد و گفت: من شب قبل، از خانه دوستم بیرون رفتم. حالش خوب بود و مشکلی هم نداشت. یک روز بعد وقتی برگشتم جسد او را دیدم. سرشب بود که به خانهاش رفتم و دیدم جسدش در خانه است.
این گفته مرد جوان را همسایهها هم تایید میکردند. آنها در بازجوییها گفته بودند که مرد مظنون را شب قبل از حادثه دیده بودند در حالی که داشت از خانه مقتول خارج میشد و دوباره زمانی او را دیدند که داشت وارد خانه میشد و بعد از چند دقیقه هم فریاد زد و گفت جسد را پیدا کرده است.
من بخوبی میدانستم اگر در آن 48 ساعت طلایی نتوانم عامل قتل را پیدا کنم کار بسیار سخت خواهد شد. همه چیز را دوباره پیش خودم مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که هنوز تنپیمایی (بررسی آثار موجود روی بدن متهمان) را روی بدن مرد مظنون انجام ندادهام بنابراین با ماموران اداره آگاهی تنپیمایی را انجام دادیم و گره موجود در پرونده باز شد. ما روی ساق پای این مرد نزدیک مچ پا چند لکه خون پیدا کردیم و آن را صورت جلسه کردیم.
نمونهبرداری لازم هم انجام شد. از مرد مظنون خواستم در مورد لکههای خون موجود روی بدنش توضیح دهد. او در ابتدا توضیح قانعکنندهای برای ما نداشت. بعد از چند ساعت بازجویی بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت به خاطر اختلافی که با مقتول داشته او را به قتل رسانده است.
ماجرا از این قرار بود که متهم شب قبل از حادثه با دوستش جرو بحث میکند واز خانه او خارج میشود آنها ظاهرا هم خانه هم بودند. همه همسایهها دیده بودند که او از خانه خارج و صبح روز بعد وارد خانه شده و مقتول را با ضربات متعدد اجاق خوراکپزی به قتل رسانده و بعد دوباره قبل از این که کسی او را ببیند از خانه خارج شده و سرشب که میدانسته همسایهها در خانه هستند و او را میبینند وارد خانه شده است. به این ترتیب شاهدانی بودند که شهادت دادند او شب قبل از حادثه از خانه بیرون رفته و وقتی آمده که مقتول کشته شده بوده است.
با این که مرد قاتل با دقت نقشه قتل را کشیده بود و شاهدانی هم داشت که نشان میداد او زمان قتل در خانه نبوده اما تنپیمایی در ساعات طلایی توانست قاتل را لو دهد. اگر این ساعات میگذشت ممکن بود مدارک از بین برود. چنین مسائلی نشان میدهد که کار بازپرس چقدر اهمیت دارد و چقدر تعیینکننده است و بازپرسان باید کمال استفاده را از 48 ساعت طلایی ببرند.
ولی الله حسینی
قاضی دادگستری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: