به بهانه پخش فیلم «غلاف تمام فلزی» از برنامه سینما 4
برای به تصویر کشیدن یک رویداد، واقعه تاریخی یا داستانی دراماتیک صحنه ها و سکانس های متعددی وجود دارند که فیلمساز باید میان آنها تعدادی را انتخاب و در طول فیلم به مخاطب خود ارائه کند.
کد خبر: ۴۶۴۹۹
این انتخاب باتوجه به پیامی که کارگردان قصد بیان آن را دارد و نیز میزان تاثیری که قرار است روی بیننده گذاشته شود، متغیر و در عین حال فرآیندی بسیار پیچیده است. از این روست که گاه فیلمهایی با محتوای بسیار غنی را می بینیم که در پایان احساسی ناشی از اغتشاش و پراکندگی این صحنه ها به ما دست می دهد. بعکس در فیلمی علی رغم محتوای ضعیف تر، اما به دلیل انتخاب ریتمیک موزون و در عین حال هماهنگ صحنه ها این آشفتگی به کمترین میزان خود کاهش می یابد. استنلی کوبریک ، فیلمساز فقید، این توانایی را داشت تا در ژانرهای متعدد انتخاب صحیح صحنه ها را به بهترین شکل ممکن انجام دهد و آنها را ارائه کند. «غلاف تمام فلزی» یکی از این فیلمهاست که بر اثر رابطه ارگانیک میان نماها، صحنه ها و سکانس ها به فیلمی تاثیرگذار بدل شده است. این فیلم که وضعیت سربازهای امریکایی در جنگ ویتنام را به تصویر می کشد با صحنه هایی از آموزش همین سربازان در پادگان و مرکز آموزشی شروع می شود. شیوه برخورد سرگروهبان با این سربازان ، روش زندگی آنها و بالاخره نوع آموزشی که در این مدت زمان می بینند آنها را به انسان هایی متفاوت بدل می کند. این صحنه ها به زیبایی می توانند خشونت مورد نظر کوبریک را که قرار است در طول فیلم به آن اشاره شود و محتوای فیلم را در بر دارد، به بیننده خود القائ می کند. شروع فیلم با چنین صحنه هایی تماشاگر را به فضایی می برد که بتدریج و آهسته ذهن او را برای ورود به دنیایی وحشی و عاری از هرگونه احساس آماده می کند؛ اما کنار این صحنه ها آن چیزی که می تواند چنین فضاسازی زیبایی را رقم بزند استفاده از طراحی صحنه و اساسا میزانسن صحیح است که تاثیر این صحنه ها را دوچندان می کند. خوابگاه سربازان در این صحنه ها بسیار سرد و بی روح انتخاب شده است ، فضایی بسیار وسیع که تختهای سربازان در گوشه ای از آن قرار گرفته است. این وسعت فضا با زوایایی دوربینی که کوبریک انتخاب کرده و همچنین ترکیب بندی رنگها باعث شده فضای سرد و وحشت به زیبایی به بیننده انتقال پیدا کند. این خود به عنوان دریچه ورود بیننده به فضایی مخوف در طول جنگ ویتنام محسوب می شود. شاید اگر چنین صحنه هایی ابتدای فیلم قرار نمی گرفت میزان تاثیری که رفته رفته و با پیشرفت فیلم روی تماشاگر خود می گذاشت به این شدت نمی بود. این شیوه فضاسازی با نوع روایتی که کوبریک در طول فیلم انتخاب می کند کاملا هماهنگ است. هنگامی که جوخه سربازان به فرماندهی کابوی به ساختمان های مخروبه می رسند. سربازان امریکایی یکی یکی کشته می شوند. اطلاعات مخاطب با اطلاعات شخصیت های فیلم یکسان است و اینجاست که دلهره و در عین حال کنجکاوی به حداکثر میزان خود می رسد چون بیننده نمی داند چند نفر و از کجا سربازان را می کشند. چنین روایتی خود نیز فضای وحشت را افزایش می دهد و در پایان هنگامی که متوجه می شویم این کشتارها به وسیله یک دختر ویتنامی صورت گرفته حس غافلگیری ذهن بیننده را درهم می شکند. استنلی کوبریک توانست با فرمی مستندگونه ، فیلمی به یادماندنی بسازد تا علاوه بر پرهیز از هرگونه شعارپردازی ، پیام خود را در بالاترین سطح تاثیر به مخاطب خود برساند، کاری که کمتر فیلمسازی توانسته مانند او در ژانرهای مختلف انجام دهد.