در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خداحافظ پایتخت
گر چه بسیاری سیروس مقدم را با سریالهای موفق نوروزیاش میشناسند اما خیلیها «پایتخت» را اوج فعالیت حرفهای و تکملهای بر سهگانه معروف طنز او یعنی «پیامک از دیار باقی» و «چاردیواری» میدانند. داستان سریال پایتخت درباره خانوادهای است که اسباب و اثاثیه خود را از علیآباد بار میزنند تا خانهشان را در تهران و در آغاز سال نو تحویل بگیرند. فروشنده خانه یک شب قبل فوت میکند و این خانواده فراز و نشیبهای بسیاری متحمل میشود. درست است که مهاجرت اقوام به تهران و داستان تقلید لهجه اقوام در سریالهای طنز به کلیشهای ثابت تبدیل شده است، اما نقاط قوت این سریال بخوبی توانست وزنه جذابیت آن را به نفع خود پایین بکشد. استفاده بهینه مقدم از بازیگران مطرح طنز مثل خمسه، تنابنده، رامینفر و... و بازی فوقالعاده آنها در این سریال بسیاری از مخاطبان را حتی در شلوغی ایام نوروز نیز روبهروی تلویزیون میخکوب کرد. پایتخت همچنان که از نامش برمیآید معضلات شهری و اجتماعی تراژدیکی را بسادگی شخصیتهای اصلی داستان افزود که مجموع آنها توانست سریالی قوی را رقم بزند. همچنین از طرفی سیروس مقدم با گزینش صحیح بازیگران و تعادل کمنظیری که بین آنها ایجاد کرده بود توجه بیننده را از تمرکز بر یک شخصیت خاص بازداشت، بهطوری که بیننده میتوانست با همه بازیگران به صورت یکسانی ارتباط برقرار کند. تسلط بازیگران نهتنها بر لهجه خاص شمالی بلکه ویژگیهای رفتاری آنها از دیگر قوتهای سریال بود. بهطور کلی هنوز که هنوز است سریال پایتخت را مخاطبان خیلی خوب به یاد دارند و با آنکه قریب به یک سال از خاطره نقی و ارسطو و از همه مهمتر تکیه کلامها و ادا و اطوارهای بخصوص بابا پنجعلی میگذرد، اما ذهنها تکیه کلامهای آنها را به یاد دارد و آنها را به کار میبرند. «پایتخت» توانست رتبه اول سریالهای طنز نوروزی را به خود اختصاص دهد.
وضعیت سفید زمستان 66
برای آن دسته از مخاطبان که سریالبین حرفهای به حساب میآیند، سریال «وضعیت سفید» با موسیقی تیتراژ آن با صدای گرم علیرضا قربانی به خاطر میآید. اما بیانصافی است که دیگر نقاط قوت این سریال را دستکم بگیریم. وضعیت سفید را حمید نعمتالله در نیمه اول مهر 90 به عنوان اولین سریال خود به شبکه 3 سیما هدیه کرد.
این سریال از همان ابتدای ورود با چهرهای کاملا جدید به میان مخاطبان آمد با قالبی درام و در یک مضمون اجتماعی. سریال بازنمایی مقطعی نهچندان دور در تاریخ کشورمان بود. یعنی بمباران تهران در زمستان سال 66 و اینکه مردم چطور از تهران خارج میشدند و به روستاهای اطراف پناه میبردند. در سریال شاهد روایت داستان فرزندان خانواده پرجمعیتی هستیم که با آغاز موشکباران، تهران را ترک میکنند و همراه خانواده خود راهی باغ مادرشان در اطراف شهر میشوند. این همنشینی و معاشرت اجباری در حالی اتفاق میافتد که این چند خواهر و برادر کدورتهای بسیاری از گذشته دارند و هیچ تمایلی به رفت و آمد با هم ندارند، اما به مرور، تحولی در روابط آنان با یکدیگر رخ میدهد. «امیر» در این سریال نوجوانی سرزنده بود که درگیر بحرانهای سن و سال خود شده بود. او خیلی خوب بازی میکرد و نقشش برای بسیاری ملموس و جذاب بود. نقش «امیر» در سریال «وضعیت سفید» را یونس غزالی بازی میکرد. یکی از نقاط قوت این سریال همین ترکیب بازیگران پیشکسوت با بازیگرانی که فیلم اولی بودند و تجربه چندانی نداشتند، بود. ترکیب این بازیگران و روان بودن بازی آنها در سریال در نهایت حس خوبی به بیننده میداد. صدابرداری و صدا گذاری، موسیقی، طراحی صحنه و لباس، گریم و تمامی عوامل فنی و غیر فنی آن در سطح بالایی قرار داشت تا آنجا که به گمان برخی استانداردهای سریالسازی را چندین گام ارتقاء بخشید. از آنجا که جمع آوری اسباب و وسایل قدیمی مربوط به دهه 60 و صحنهسازی سالهای جنگ باعث بروز مشکلات فراوانی شده بود اما در نهایت کلیتی را در دیدگان تصویر میکرد که فراموش نشدنی بود. با اینکه این سریال به معنای سنتی آن فاقد داستان و قصه مشخصی بود اما بیننده میتوانست با تکتک قسمتهای سریال ارتباط برقرار کند و برای دیدن هر قسمت انتظار بکشد. برخلاف طبیعت ذاتی سریالهایی با مضامین تاریخی که عموما ناخودآگاه به سمت شعار مستقیم میل میکنند، این سریال فضایی عاری از شعارزدگی داشت. با اینکه فضا شلوغ بود و پربازیگر اما فیلمنامه قوی آن توانسته بود روی تک تک شخصیتهای این سریال مکث کند و به دنیای جداگانه هر کدام از آنها بپردازد و در نهایت شخصیتها در ذهن پرورش یابد و بیننده بتواند با تک تک آنها ارتباط برقرار کند.
مصائب زنی به نام ثریا
باز هم اثری از سیروس مقدم روی آنتن سیما. این بار نیز با محوریت زن و مشکلات و مصائبش. کارگردان این سریال در جایی گفته بود: «مردم دوست دارند موضوعات و مسائل خودشان را در آثار نمایشی ببینند و من همیشه سعی میکنم به موضوعات روز جامعه بپردازم و موضوعات اجتماعی را محور سریالهایم کنم». این مساله در مجموعه تلویزیونی «تا ثریا» نیز مصداق پیدا کرد. مجموعه تلویزیونی «تا ثریا» روایتگر قصه زنی میانسال بود که در کشاکش زندگی، موفقیتها و شکستهایی را متحمل شده است...
سریال روایتگر دغدغههای یک زن سرپرست خانوار در جامعه بود، داستانی کاملا واقعی داشت و تصویرگر بخشی از واقعیات جامعه بود. گرچه تم و مضمون تلخی داشت، اما اخلاق نه به عنوان یک برچسب اضافی، بلکه به عنوان یک عنصر ضروری در تار و پود داستان این سریال تنیده شده بود.
گر چه تا پیش از این زن محور اصلی سریال پیشین مقدم یعنی «نرگس» نیز بود اما در این سریال قصهها و غصههای زن سریال ملموستر و پختهتر بود. این بار مقدم دغدغههای زن میانسالی را به تصویر کشید و این خود یک هوشمندی ویژه در این کار به حساب آمد؛ چرا که زنان میانسال با توجه به شرایط سنی و تجارب ویژه زندگی جنبههای دراماتیک تری را با خود به همراه دارند و گویی مقدم از این موضوع آگاهی داشت. پرداختن به موضوع ربا در این سریال نیز به عنوان یکی از معضلات اجتماعی این روزهای جامعه که زیربنایی اقتصادی نیز دارد از آن جهت که موضوع جدید و بکری بود و کمتر کسی جرات پرداخت آن را دارد، دارای اهمیت بود.
در اغلب نماهای این سریال سلیقه بصری و دید تصویری کارگردان به وضوح دیده میشد. نحوه فیلمبرداری و نوع کادر بندی آن بهگونهای تازه بودن این کار را نشان میداد. پیچیدگیهای شخصیتهای چند بعدی این سریال و تقابل آنها با هم نیز به جذابیت کار کمک میکرد. در نهایت این که سیروس مقدم در یکی دو سال گذشته نشان داده است - با آن که کارگردان پرکاری است - در هر اثر سعی دارد تجربه جدیدی داشته باشد. استقبال از سریال «تا ثریا» و محبوبیت آن در میان بینندگان نشاندهنده این موضوع بود.
مهراوه فردوسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: