در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میامی در تعریف حادثهای که سال 69 برایش رخ داده، میگوید: سر فیلم سینمایی «آهوی وحشی» بودم. قبل از آن در فیلمی به نام «گزل» نقش قهرمان اسبسواری را بازی کرده بودم و برای همین بلد بودم با اسب کار کنم. در یکی از سکانسهای «آهوی وحشی» هم باید میآمدم یک اسب لخت را میدیدم، زینی که روی زمین افتاده بود را برداشتم و به اسب میبستم. در پلان اول آمدم و اسب را دیدم. کارگردان کات داد و گفت تا چایی بخوری پلان بعدی را میگیریم. در این فاصله تدارکات زین اسب را بست و من هم بموقع سوار شدم و به تاخت به سوی انتهای جاده حرکت کردم.میامی ادامه میدهد: با سرعت زیادی جلو میرفتم که ناگهان به این دلیل که تدارکات زین را شل بسته بود، روی اسب چرخیدم و در حال سقوط بودم. در آن لحظه تنها فکری که برای نیفتادن زیر دست و پای اسب به ذهنم رسید این بود که پایم را از رکاب بیرون کشیدم و با دست راست روی زمین پرت شدم. این حادثه باعث بدترین نوع شکستگی در دستم شد و حدود 3 ماه گچگرفتگی را تحمل کردم.به خاطر همین موضوع گروه ناچار به تعویض بازیگر نقش من شد.
در دوران نقاهت استراحت میکردم که جوانی دوستداشتنی با صدای گرمش زنگ زد و گفت: اجازه میدهید جای شما بازی کنم؟ پرسیدم: شما؟ فریبرز عربنیا بود که آن زمان نمیشناختمش و «آهوی وحشی» دومین فیلمی بود که بازی میکرد. نکته مهمی که این ماجرا باعث شد به خاطر بسپارم این است که اسبسوار بازیگر هیچ وقت نباید به کسی اطمینان کند و تنها خودش باید زین را ببندد. چرا که اسب خیلی تند نفس میکشد و باید دقت کنیم زمانی که او در حال تنفس است زین را محکمتر ببندیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: