ماجرا از این قرار بود که قتلی در یکی از خیابانهای تهران اتفاق افتاده بود و پلیس در محل حاضر شده و جسد را پیدا کرده بود. بررسیها انجام شده و پرونده را برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده بودند.زمان رسیدگی که فرارسید، متهم در جایگاه حاضر شد و از خود در برابر اتهام دفاع کرد. این مرد مدعی شد که طرف مقابلش یعنی مقتول هم چاقو داشته است و ماجرا را اینطور تعریف کرد: من و پدرم داشتیم از یک مهمانی برمیگشتیم که این درگیری آغاز شد. من با مقتول از قبل مشکل داشتم و هرجا که همدیگر را میدیدیم دعوا میکردیم. البته آن شب فکر نمیکردم سر راهم او را ببینم. اما ما همدیگر را دیدیم و درگیری آغاز شد. او چاقو داشت و من هم در ماشینم چیزی شبیه قمه داشتم. وقتی چاقو کشید من هم قمه را درآوردم و قبل از اینکه من را بزند او را زدم.
متهم مدعی بود که اگر مقتول را نمیکشت مقتول او را میکشت. وکیل مدافعش هم مدعی بود که این قتل دفاع مشروع بوده و باید متهم تبرئه شود. آنچه در پرونده هم بازتاب پیدا کرده بود نشان میداد که هر دو طرف پرونده یعنی هم مقتول و هم قاتل هردو چاقو داشتند. اما نکتهای در پرونده هنوز مبهم بود؛ آن هم نظریهای بود که پزشکی قانونی داده بود. در این نظریه آمده بود که آثار جراحت و کبودیهایی وجود دارد که نشان از درگیری فیزیکی از طریق ضربه زدن با مشت و لگد داشت.البته پزشکی قانونی آثار جراحت روی بدن متهم را هم تایید کرده بود، اما سوالاتی که بیپاسخ مانده بود این بود که آیا زخمهای برجای مانده روی بدن مقتول دفاعی بوده یا خیر. اولیایدم درخواست قصاص کرده بودند و بعد از پایان جلسه دادگاه ما باید وارد شور میشدیم. وقتی با همکارانم مشورت کردیم من نظرم را اعلام کردم و گفتم که باید دوباره از پزشکی قانونی استعلام بگیریم. برخی همکاران موافق نبودند. آنها میگفتند پزشکی قانونی نظریه خود را اعلام کرده و آثار درگیری فیزیکی را در هر دو طرف، یعنی هم قاتل و هم مقتول دیده است. بنابراین گفته متهم درست است و او از خودش دفاع کرده است. من با نظر همکارانم موافق نبودم، اما از آنجایی که آنها در اکثریت بودند رای بر پرداخت دیه و حبس متهم دادند، ولی من نظر اقلیتم را نوشتم و در رای صادره استدلال کردم که باید مشخص شود آثار برجای مانده روی بدن مقتول تدافعی بوده یا بر اثر تهاجم ایجاد شده است.با این حال چون من در اقلیت بودم رای برائت از قصاص به متهم داده شد. رای صادره مورد اعتراض اولیایدم قرار گرفت و پرونده آنها به دیوان عالیکشور رفت. چند ماه بعد پرونده از دیوان برگشت. هیات قضات دیوان عالیکشور نظر من را قبول کرده و گفته بودند باید ایرادی که وارد شده برطرف شود. با توجه به این نقص وارد شده، ما از پزشکی قانونی خواستیم درخصوص ایراد واردشده اظهار نظر کند. بعد از چندین ماه پزشکی قانونی اعلام کرد آثار برجای مانده روی بدن مقتول تدافعی است و به نظر میرسد او قصد داشته در برابر هجومی که به او وارد شده از خود دفاع کند. این نظریه همه گفتههای متهم را زیر سوال میبرد. در شعبه دیگری جلسه رسیدگی به این پرونده تشکیل شدهبود. متهم را دوباره آوردند، محاکمه برگزار شد و او گفتههای قبلی را تکرار کرد، اما اینبار با استناد به نظریه پزشکی قانونی ما سوالات زیادی از متهم کردیم و در نهایت او دچار تناقضگویی شد. بعد از پایان جلسه محاکمه در حالی که متهم فهمیده بود راهی جز بیان واقعیت و درخواست بخشش از اولیایدم ندارد به پای مادر مقتول افتاد و گفت که میخواهد واقعیت را بگوید و از او خواست که از گناهش بگذرد.در این پرونده نظریه پزشکی قانونی توانست همه چیز را تغییر دهد. به همین دلیل است که نظریه پزشکی قانونی یکی از اسناد بسیار مهم در یک پرونده محسوب میشود و حتی میتواند یکی از دلایل قضات برای محکوم کردن یا نکردن متهم باشد.
محمدحسین شاملو
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم