در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید هم اگر بیش از بقیه در این دنیای عجیب سرکمیکشیدیم، صفحهای به نام وبلاگ برایخودمان پیدا میکردیم که میتوانستیم حرفهایمان و دغدغههایمان را بنویسیم و خیلیها آن را ببینند.
از آن زمان تا به امروز زمان زیادی نمیگذرد تا آنکه ناگهان با سرعتی باورنکردنی صداهای اتصال قطع شد و دیگر حتی پدیدهای به نام «اینترنت بیسیم» یا «منطقه گرم» نیز برایمان به امری بدیهی تبدیلشد.
حالا دیگر اینکه بتوانیم در چشم بههم زدنی به دنیایی که دیگر عجیب و غریب نیست راه پیدا کنیم، برایمان عادی شده است. حتی دیگر به این فکر نمیکنیم که آن اوایل، تلفن همراه سورمهایرنگ بزرگی تنها راه ارتباط گرفتن آنهم با برخی از افراد بود. آن موقع نگرانی معنا نداشت، همه به هم اعتماد داشتیم و برای کوچکترین قرار و مدارمان دهها بار با هم تماس نمیگرفتیم. بهدقت برنامهریزی میکردیم تا مبادا همدیگر را در خیابان گم کنیم.
آن وقتها برای اینکه بتوانیم همین گوشی سورمهای را از آن خود کنیم، تلاش زیادی میکردیم، نمیدانستیم قرار است آسایش و راحتیمان را در ازای «همیشه در دسترس بودن» از کف بدهیم.
حالا خیلی وقت است که صداها تکراری، صحبتها تکراری، دید و بازدیدها کمرنگ و دغدغهها پررنگ شده است. دیگر مرز بین مجاز و واقعیت از مو هم باریکتر شده است و هر صبح چشمانمان را در دنیای مجازی میگشاییم و هر شب را در آن سیر میکنیم. این روزها «واقعیت» بخشی از دنیای مجازی شده است.
حالا دیگر اگر تلفن همراهمان را هم بیپاسخ بگذاریم، یک جایی چراغ سبز گوشه اسممان در دنیای مجازی، بودنمان را لو میدهد. در دنیای مجازی شبکههای اجتماعی و ایمیل، هیچوقت گموگور نمیشویم، محکوم هستیم که همیشه در دسترس بمانیم و مجالی برای خلوت کردن با خودمان نیابیم. آن وقتها نمیدانستیم تکنولوژی با آن ظاهر فریبندهاش قرار است بهزور از تنهایی بیرونمان آورد و ما را جزئی از جهانی کند که خود برایمان ساخته است.
مهراوه فردوسی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: