به همراه ماموران اداره آگاهی به محل رفتم. خانهای که در آن قتل اتفاق افتاده بود بزرگ و اعیانی بود. وارد خانه شدیم. حیاط بزرگی داشت و 2 طبقه بود اما بسیار ساکت و آرام. این خانه بوی مرگ میداد. وقتی وارد طبقه اول شدم به راحتی میشد قطرات خون را دید. در شکسته بود و وضعیتی که در خانه بود خبر از درگیریهای شدید در این خانه میداد. وقتی وارد خانه شدم کسی را ندیدم. بعد از بررسی دقیق خانه متوجه پیرزنی فرتوت شدم که اندام لاغرش نشان میداد بسیار ضعیف است. روی تخت دراز کشیده بود و فقط نگاه میکرد. زیر پای پیرزن جسد را پیدا کردیم. چند ضربه بر بدن مقتول که مردی میانسال بود، وارد شده بود.
خون همه جا پاشیده شده بود. بوی الکل اتاق را فرا گرفته بود و بطریهای روی زمین نشان میداد که مقتول مقدار زیادی مشروبات الکلی استفاده کرده بود. دستور بررسی خانه را دادم و همینطور که ماموران داشتند خانه را بررسی میکردند پیرزن نگاهی به جسد کرد و گفت: بیدارش کنید چرا خوابیده؟
این تنها جمله پیرزن بود. بعد از آن دیگر صحبت نکرد و هرچه پرسیدیم بیجواب ماند. چند لحظه بعد مردی وارد خانه شد. خیلی ترسیده بود و پریشانی از رفتارش مشخص بود. گفتم شما کی هستید؟ گفت من برادر مقتولم. پرسیدم: کسی دیگر در خانه زندگی میکند؟ گفت: مستاجری هم طبقه بالاست.
از او در مورد اتفاقی که افتاده پرسیدم و گفت: من آمده بودم مادرم را ببینم. با برادرم رابطه خوبی نداشتم. او کارهایی میکرد که من خوشم نمیآمد؛ مثلا همین بساط مشروبخواری. من اصلا از اینکارها خوشم نمیآمد اما چون خوب از مادرم نگهداری میکرد و او را به خانه سالمندان نمیبرد کاری به او نداشتیم. دیروز با برادرم تماس گرفتم و گفتم که میآیم تا مادر را ببرم. امروز که آمدم زنگ زدم اما کسی در را باز نکرد. زنگ طبقه بالا را زدم، زن مستاجر در را باز کرد. وارد خانه شدم و دیدم ماشین برادرم نیست و دستگیره در خونی است. در را که بازکردم دیدم چه اتفاقی افتاده است.
این مرد گفت خانهای که آن طرف باغ است برای سرایدار بود. برادرم چند وقت قبل با او درگیر شد و اخراجش کرد. چند وقتی بود که باجناق سرایدار قبلی میآمد و کارهای خانه را انجام میداد.او در مورد مادرش هم گفت: از وقتی پدرم مرد مادرم شوکه شد و دیگر حرف نزد. او 20 سال است که صحبت نمیکند. با این حال برادرم چون مجرد بود او را نگه میداشت.
تحقیقات گستردهای را آغاز کردیم. از همه کسانی که فکر میکردیم با مقتول ارتباط داشتهاند بازجویی کردیم و متوجه شدیم که هیچکدام از آنها در جریان قتل نبودند. تا این که خبر رسید ماشین مقتول در یکی از هتلهای شمال کشور دیده شده است. با قرار نیابت، ماموران را به آن شهر اعزام کردم. فردای آن روز ماموران 2 پسرجوان را بازداشت کرده و به دفتر من آوردند. افسر پرونده گفت که آنها اعتراف کردهاند.
بازجوییها را آغاز کردم و از 2 جوان خواستم که همه ماجرا را تعریف کنند. دست یکی از آنها به شدت زخمی شده بود و معلوم بود با مقتول درگیر شده، این مرد که عامل قتل بود توضیح داد: با دوستم کنار خیابان ایستاده بودیم، پولی هم نداشتیم که به تفریح برویم. داشتیم به سمت خانه میرفتیم که یک ماشین مدل بالا جلوی پایمان توقف کرد. مردی میانسال و یک پیرزن سوار ماشین بودند. مرد راننده به ما گفت، مسیرتان کجاست؟ ما هم گفتیم، مستقیم. گفت، سوار شوید و بعد در راه به ما گفت دوست دارید پولدار شوید؟ ما هم گفتیم بله. بعد ما را به خانهاش برد. پیرزن را داخل اتاقی گذاشت و در را قفل کرد و کلید را برداشت. وقتی اینکار را کرد ما خیلی ترسیدیم اما فکر نمیکردیم قصد بدی داشته باشد. او مشروب آورد و خورد و به ما هم تعارف کرد اما ما نخوردیم. او مشروب میخورد و فحاشی میکرد. حرفهایی میزد که ما خیلی ترسیده بودیم. گفتیم میخواهیم برویم. سعی کرد جلوی ما را بگیرد اما وقتی دید نمیتواند. به آشپزخانه رفت و چاقو آورد و به ما حمله کرد.ما هم به او حمله کردیم. میخواستیم از خانه بیرون برویم اما او در را قفل کرده بود. مرد مست یکبار دیگر با چاقو به ما حمله کرد و ما هم چاقو برداشتیم تا او را بترسانیم اما دوباره حمله کرد. بعد من چاقو را از دوستم گرفتم و 3 ضربه به او زدم.
وقتی از آن دوجوان پرسیدم برای چه خانه را به هم ریختید، گفتند: ما نمیخواستیم چیزی بدزدیم. ما دنبال کلید میگشتیم تا بتوانیم از آن خانه فرار کنیم. بعد که از خانه بیرون آمدیم ماشین مقتول را برداشتیم تا بتوانیم از تهران فرار کنیم.
2 مرد جوان که بهشدت تحت تاثیر این قتل قرار گرفته بودند، گفتند: قصد داشتیم خودمان را به ماموران معرفی کنیم.
منصور یاورزاده
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم