ورزش؛ حرفش را هم نزنید!

فلاش بک قدیمها فرق داشت. فصل تابستان گل کوچک بود. از همان خرداد که امتحانات تمام می شد، یعنی از قبل از آن ، از عید به این طرف که روزها بلندتر می شدند و هوا گرمتر می شد، بساط آن به راه بود.
کد خبر: ۴۶۰۴۲
آن گلهای کوچک و آن توپهای پلاستیکی دولایه شهر را تسخیر می کردند؛ عصرها که مدرسه ها تعطیل می شد تا آخرین ساعتهای شب زیر نور چراغهای برق.
این داستان پایان ناپذیر گل کوچک بارانی بود، که سیر نمی شدند و خسته نمی شدند و دنیای خودشان را داشتند.
با اصطلاحات ویژه ، با فنون منحصر به فرد و با جامهایی که مدام این طرف و آن طرف در هر محله ای برگزار می شد. اما حالا این بساط جمع شده است . دیگر در خیابان ها از آن سروصدا و از آن هیجان تمام نشدنی خبری نیست.
بچه ها توپها را رها کرده اند و رفته اند سراغ سرگرمی های دیگر؛ تازه اگر رفته باشند. اغلبشان که هیچ کاری نمی کنند. فوتبال را کنار گذاشته اند و در عوض هیچ سرگرمی دیگری انتخاب نکرده اند.

فلاش فوروارد در زمستان که اسکی حرف اول را می زند. هر کسی دستش به دهنش برسد یا به قول امروزی ها بچه پولدار و مایه دار باشد، آخر هفته یا شاید حتی وسط هفته چوب اسکی ها را می اندازد بالای باربند می کوبد سمت دیزین یا شمشک.
بچه مایه دارها را می شود از باربندهای مخصوص چوب اسکی شان شناخت. زمستان ها می شود از ماشین هایی که تریپ گلی برداشته اند و مدتهاست شسته نشده اند تا معلوم شود مدام برای اسکی می روند و می آیند، می شود آنها را شناخت.
اما این تفریح به درد هر کسی نمی خورد. البته خیلی ها هستند که جمعه ها به قصد گردش و تماشا سری به پیست می زنند و چای یا نهایتا ناهاری می خورند و برمی گردند.
شاید عده ای حتی وسایل اسکی را هم کرایه کنند و چند ساعتی از آن بالا تا پایین سر بخورند؛ اما قبول کنید با لباسهایی که دست کم چند صد هزار تومانی می ارزد و ورزشی که یک روز در کوه گذراندن آن لااقل 70-60، 100هزار تومان و حتی بیشتر از آن آب می خورد، دور اسکی را به کل باید خط کشید.
تابستان که می شود اما اوضاع بهتر به نظر می رسد. از استخرها که رایج ترین تفریح تابستان است ، اگر شروع کنیم باز هم باید گفت قبلا شرایط خیلی بهتر بود.
استخرها ارزان تر بودند و همیشه می شد کارت عضویت یا بلیت مجانی ای جور کنی و برای یکی دو ساعت تنی به آب بزنی.
حالا چنین چیزهایی کمتر پیدا می شود. از استخرها هتلها و استخرهای درجه یک با سرویس های ویژه شان که کمتر از 15-10 هزار تومان خرج برنمی دارند اگر بگذریم اغلب استخرهای سطح شهر گران و شلوغ هستند.
در وضعیت معمولی اگر بخواهید به یکی از همین استخرهای سرپوشیده یا سر باز در هر کجای تهران سر بزنید باید قبلش حواستان باشد که کمتر از 5 هزار تومان توی جیبتان نباشد.
البته همین جاها هم نباید انتظار زیادی داشته باشید. البته شاید دلتان بخواهد استخر و سونای گران را انتخاب کنید و بگویید بهتر است به یکی از استخرهای روباز تربیت بدنی بروید که بزرگتر و مطمئن تر هم هست.
اگر گذرتان به یکی از این استخرها افتاد، خواهید دید که چقدر آدم توی آب دارند وول می خورند. تازه در مورد همین استخرها بود که حسن میرزا آقابیک معاون تربیت بدنی کل استان تهران چند روز قبل هشدار داد که به خاطر بعضی مسائل بهتر است والدین فرزندانشان را به امان خدا رها نکنند و تنها به استخر نفرستند.
هر چند، چند روز بعدش حجت الله خطیب رئیس تربیت بدنی کل استان تهران و البته مدیر عامل باشگاه پرسپولیس وقوع هر اتفاق ناجوری در استخرها را تکذیب کرد و گفت: خطری بچه ها را تهدید نمی کند.
تازه استخر که ورزش ارزانی است خدا نکند هوس ورزشهای گرانتری به سرتان بزند. مثلا جوگیر شوید و فکر کنید راجر فدرر یا پیت سمپراس هستید و بخواهید بروید تنیس بازی کنید.
برای اجاره کردن یک زمین تنیس در تهران حداقل باید ساعتی 3 هزار تومان بسلفید. تازه این اول کار است. شما اصلا تنیس بازی کردن بلدید؛
خوب قاعدتا نه ، اما اینجاست که باید برای آموزش تنیس مربی بگیرید. هر مربی درجه یک تنیس برای یک ساعت آموزش کم کم 10 هزار تومان از شما خواهد گرفت. حالا خیلی ها ممکن است بگویند چه کاری است که آدم برود تنیس بازی کند یا حتی برود استخر.
آدم عاقل یک توپ و یک جفت کفش اگر داشته باشد، همان فوتبالش را بازی می کند که هم هیجانش بیشتر است و هم خرجی برنمی دارد، اما متاسفیم.
شما اینجا را هم کور خوانده اید. در تهران برای اجاره کردن یک زمین فوتبال چمن یعنی همان زمینی که به 11 نفره معروف است و در آن بازی فوتبال با گل بزرگ برگزار می شود، برای هر جلسه که حدود 2 ساعت است حداقل 250 تا 300 هزار تومان خرج برمی دارد.
با یک حساب سرانگشتی می توانید بفهمید که اگر 30 نفر باشید و بخواهید 2 تیم شوید و بازی کنید یک فوتبال معمولی برایتان چقدر آب می خورد.
حالا فکر می کنید گرفتن یک زمین سالنی یا زمینهای معروف به هندبالی خیلی به صرفه تر است. فرقی نمی کند.
با توجه به این که تعدادتان برای این زمینها کمتر است ، پولی که هرکس برای یک ساعت اجازه دویدن باید بپردازد کمتر از هزینه آن زمین بزرگ نمی شود. پس چکار باید کرد؛
دیگر از فوتبال ارزان تر که ورزش نداریم. دلتان می خواهد به جای همه این کارها کوه راست را بگیرید بروید بالا و یک قران هم به هیچ کس ندهید؛
دلتان می خواهد هوای خوب بخورید و یک ورزش عالی بکنید و از مناظر کوهستان لذت ببرید؛ باز هم مجبوریم بگوییم که... هیچی.
برای این که بدانید در این مورد هم چقدر اشتباه کرده اید، بد نیست یک دست لباس راحت با یک کفش ترجیحا ساق دار و محکم فراهم کنید و راه بیفتید.
همین دربند و درکه را در نظر بگیریم. اگر ماشین داشته باشید باید یک پولی برای پارکش بدهید. آن هم جایی که پارکینگ نیست و فقط حق الجلو عقب از شما می گیرند یعنی آقای محترمی که آنجا ایستاده محض این که بگوید بیا اینجا پارک کن و بعد هم بگوید، بیا، بیا، خوب از شما 200 تا 1000 تومان اخذ می کند بسته به این که چه روز از هفته و چه ساعتی است بعد همه به محض این که بخواهید جایی بنشینید، یک چایی بخورید، باید خرجی بکنید که از هرچه کوه آمدن است ، پشیمان می شوید و... تازه همه اینهایی که گفتیم ورزشهای ارزان و ساده و دم دست بود.
می توانیم برایتان از گلف بگوییم که برای هر ساعت بازی کردنش باید به اندازه یک ماه حقوق یک کارمند را بپردازید، یا از ماشین سواری در پیست کنار استادیوم آزادی کارتینگ بگوییم که برای گذاشتن یک کلاه کاسکت ، نشستن توی یکی از آن ماشینهای کوچک و 6 دقیقه فرمان چرخاندن و هرهر خندیدن سه ، 4 هزارتومان خرج کنید.
دقت کردید؛ فقط برای 6 دقیقه. تابستان پر از وقتهای بی مصرف مانده است ، اما چیزی که ارزان است و قیمت ندارد، همین ساعتها و وقتهاست.
دست به هر چه بزنید باید پول کلانی برایش بپردازید که دمار از روزگار آدمی برمی آورد. یادش به خیر، زمان فوتبال های خیابانی.
گل کوچک بازها رفته اند و امروز ورزش کردن هم مثل زندگی خیلی گران تمام می شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها