در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تمام طول راه برای من شعر خواند، از دوستانش تعریف کرد و درباره شخصیتهای کارتونی مورد علاقهاش با من حرف زد. با لحن شیرین و کودکانهاش برایم از بازیهایش میگفت و از اینکه آرزو دارد خانم دکتری مهربان شود؛ دکتری که فقط بچهها را دارو و درمان میکند تا آنها هم روزی پدر و مادرهایی مهربان شوند. دنیای لیندا برایم جالب و در عین حال دوستداشتنی بود. دلم میخواست تمام روز با او صحبت کنم، اما متاسفانه کارهای شرکت هیچ وقت این فرصت را به من نمیداد.
بالاخره به مهدکودک رسیدیم و برخلاف میلم، مجبور شدم او را از ماشین پیاده کنم. وقتی لیندا داشت به سمت در مهد کودک میرفت، کیف دستی من محکم به صورتش خورد؛ برگشتم و با دلهره نگاهش کردم. دستهای کوچکش را روی صورتش گذاشت و با لحنی که نشان میداد ناراحت است، گفت: «مامان منو زدی؟!»
اشک در چشمانش حلقه زد؛ نفهمیدم از درد بود یا از ناراحتی. خم شدم و آرام گفتم: «عزیز دلم، من که از قصد تو رو نزدم. چرا ناراحت شدی؟»
ـ «اما من دردم اومد، مامان»
خیلی ناراحت بود و من هر چقدر برایش توضیح میدادم این کار از قصد نبوده است، راضی نمیشد. کمی نگاهش کردم و بالاخره فهمیدم با اینکه عمدا او را نزدهام، اما او حسابی ناراحت و دلگیر است. با خودم فکر کردم از صبح برای راحتی او چه کارهایی انجام دادهام و حالا با یک بیتوجهی، او را چقدر ناراحت کردهام. چه کارم عمدی بود و چه غیرعمد، حالا این مهم بود که لیندا درد داشت و ناراحت بود؛ این درد را چطور میتوانستم جبران کنم؟
موهایش را از روی صورتش کنار زدم و دیدم پیشانیاش قرمز شده است و من تنها کسی بودم که باعث این ناراحتی شده بود. حالا چه ارزشی داشت که این کار عمدی بوده یا غیرعمد؟ از قصد بوده یا به دلیل بیتوجهی؟!
برای همین خم شدم، کیفم را روی زمین گذاشتم و او را محکم بوسیدم. بعد هم برایش توضیح دادم چقدر ناراحت و متاسفم. صورتش را ناز کردم و دستهای کوچکش را محکم در دستم فشردم. دوست داشتم بفهمد چقدر از اینکه موجب ناراحتی او شدهام، متاسفم. بعد هم او را به سمت مهد کودک بردم و هیچ حرف دیگری نزدم.
وقتی داشت به سمت کلاسش میرفت، برگشت و برایم دست تکان داد؛ فهمیدم با قلب کوچکش من را بخشیده و یادش رفته است که درد دارد. رفتم تا سوار ماشین شوم و زودتر به سمت محل کارم حرکت کنم. در تمام طول راه با خودم فکر میکردم معذرتخواستن چه کار آسانی است؛ خیلی آسانتر از بحث کردن و توضیح دادن درباره اینکه مقصر نیستیم و کار ما عمدی نبوده است. در واقع اگر همیشه فکر کنیم خیلی از کارهای ما که عمدی و از قصد نیست، درد و رنجی عمیق برجای میگذارد، شاید بیشتر دقت کنیم تا این گونه کارها و رفتارها هم کمتر تکرار شود.
مترجم: زهره شعاع
Motivateus.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: