نام برزیل همواره مترادف با فوتبالی زیبا بوده است، اما از جام جهانی 2006 به بعد به نظر میرسد تیم برزیل وارد بحران خاصی شده است. چه اتفاقی روی داده که این وضعیت پیش آمده است؟
در این ارتباط اجازه دهید بگویم از مدتها قبل برزیل دیگر قدرت بلامنازع فوتبال دنیا نیست. آن شور و شوق به بازی که چیزی متفاوت و خاص در فوتبالمان بود و البته ما را از بقیه جهان متفاوت و جدا میکرد، از دهه 90 به بعد، محو شده است.
منظورتان جام جهانی 1994 نیست که برزیل قهرمانی جهان را بدون ضرباهنگ آتشین همیشگی کسب کرد؟
چرا، درست گفتید. جام جهانی 1994 به معنای واقعی قهرمانی ملالآور بود. متاسفانه دیگر فوتبالی به معنای واقعی برزیلی دیده نشد. باور کنید چشمهایم وقتی آن بازیهای بیروح تیم برزیل را میدیدند، درد میگرفتند، واقعا که بیحس و هیجان بودند.
اما با این وجود برزیل فاتح جام شد.
میتوانید بگویید واقعا کسب جام چه معنایی دارد؟ در واقع هیچ چیز ارزشمندی نیست. برندهشدن که همه چیز در فوتبال نیست. باور کنید همیشه مردم از من میپرسند از این که برنده جام جهانی 1982 نشدیم، ناراحتم؟
خب واقعا ناراحتید؟
نه، درست برعکس، با آن فوتبال هنرمندانهای که بازی کردیم، در حقیقت کل دنیا را به اعجاب واداشتیم و همه را حیرتزده کردیم. همه آنهایی که سن و سالی دارند، بیشک از برزیل 1982 حرفها خواهند زد. در حالی که هیچکس امروزه از بازی نهایی آن جام میان ایتالیا و آلمان حرف نمیزند.
فوتبال برزیل دهه 80 بسیار مورد تحسین واقع میشود. واقعا چه اتفاقی افتاده که کسی تحت تاثیر فوتبال امروز برزیل نیست؟
ببینید، بازیکنان امروزی برزیل بیش از پیش مادیگرا شدهاند. قبلا بازیکنانی که در لیگ کمپنانتو (لیگ دسته اول برزیل) بازی میکردند، با تمام وجود در خدمت بودند، اما اکنون کار به جایی رسیده که میخواهند از طریق سلهسائو (تیم ملی برزیل) به تیمهای اروپایی راه پیدا کنند. میبینید که دیگر آن تعصب قدیم وجود ندارد. واقعا آن همه تعصب و حمیت به تیم ملی برزیل و فوتبال کشور کجا رفته است.
در جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی تیم ملی برزیل در مرحله یکچهارم نهایی با نتیجه 2 بر یک از هلند شکست خورد و از صعود بازماند.
خب، آن نتیجه به خاطر اشتباهی بود که کارلوس دونگا، سرمربی وقت تیم ملی مرتکب شد.
چه اشتباهی؟
او با لج و لجبازی قبل از جام، رونالدینیو را به تیم ملی بازنگرداند. تیم بر پایه کاکا شکل گرفت که متزلزل بود. در حالی که رونالدینیو آن موقع فصل بسیار خوبی را همراه با آ.ث. میلان ایتالیا به پایان رسانده بود. به نظرم رونالدینیو هنوز هم قادر است در بالاترین سطح ممکن بازی کرده و مفید باشد.
از کار مانو منزس، سرمربی 2 سال اخیر تیم ملی برزیل چقدر رضایت دارید؟
کمترین کار او این بوده که به یکسری جوان بااستعداد فرصت حضور در تیم ملی داده است. بازیکنانی مثل پائولینو، هنریکه گانسو یا حتی نیمار از این دسته هستند. بازیکنی مثل گانسو مسلما یک بار دیگر متولد نمیشود. او بازیکنی است که تیم را به حرکت و تلاش وا میدارد. مطمئنم در سالهای آینده او پیشرفت قابل ملاحظهای خواهد کرد.
اکنون در اروپا مردم و کارشناسان زیاد در مورد نیمار حرف میزنند. به موفقیت او چقدر ایمان دارید؟
او بازیکنی مثل رونالدینیو است. یعنی شیفته دریبلزدن و کار با توپ است، اما من معتقدم باید شکل بازیاش را تغییر دهد.
چرا؟
خب، برای موفقیت در فوتبال اروپا نیاز است که سبک بازیاش را تغییر دهد.
در رقابتهای جام جهانی 2010 تیم ملی آلمان با بازیهای خوبش بسیار مورد تحسین مردم قرار گرفت. آیا شما نیز جزو چنین آدمهایی نبودید؟
تقریبا چرا. در مسابقات جام جهانی 2010 بود که برای نخستین مرتبه من در تمام عمرم دیدم تیم ملی فوتبال آلمان، با تمام وجود زیبا بازی میکند. در گذشته آلمانها تنها در آن حد بازی میکردند که برنده از زمین خارج شوند و هر بازی برایشان یک برنامه مفصل داشت. تاکتیکشان هم دادن پاس، سانتر و گل بود. واقعا این نوع فوتبال هیجانانگیز نبود، اما موفقیت داشت. آن مهاجم جوان موبور که پیشانی پهنی دارد، اسمش چه بود؟
... منظورتان هورست هروبش است؟
بله، دقیقا. هروبش همیشه برای من به معنای سمبل فوتبال آلمانی بود. او با تمام وجود مثل یک کارگر پرکار، فعالیت میکرد، اما شور و هیجان در بازیاش نبود. اکنون از نظر من بهترین مثال برای زیبا بازیکردن، اسپانیاست. به این خاطر جای تعجب ندارد که قهرمان جهان شدند. در این تیم، توپ یک لحظه از حرکت بازنمیایستد. آلمان هم دارد راه اسپانیا را میرود. باور کنید هیچوقت فکر نمیکردم روزی مجبور شوم در مورد ژرمنها اینگونه اظهارنظر کنم.
اکنون کدام یک از بازیکنان تیم ملی آلمان تحسین شما را برمیانگیزند؟
خب، مسعود اوزیل بازیکنی فانتزی است که بازی خارقالعادهای را به معرض نمایش میگذارد، اما بیشتر از همه در تیم ملی آلمان، بازی توماس مولر مرا تحت تاثیر قرار داده است. این جوان لاغراندام از توان دینامیکی بسیار بالایی برخوردار است و تکنیکش خارقالعاده است. به نظرم او بیشتر از آن که آلمانی باشد، مثل بازیکنان برزیلی است.
امروز بسیاری از تیمهای اروپایی میکوشند خود را به حد بارسا برسانند. فکر میکنید سبک بازی بارسا آموزنده است؟
بازیای که آنان ارائه میکنند، یکشبه حاصل هیچ تیمی در دنیا نخواهد شد. اگر فکر میکنید تیمی مثل چلسی همین که اراده کند قادر خواهد بود مثل بارسا بازی کند، سخت در اشتباهید، زیرا این موضوع سالها کار دارد تا ملکه ذهن بازیکنان شود.
فکر میکنید چه کسی بنیانگذار این اقدامات در بارساست؟
بیشک یوهان کرایف. باید از او به خاطر زحماتش بسیار تشکر کرد. او نه فقط به عنوان بازیکن بلکه حتی به عنوان مربی نیز موفق شد خیلی زود فلسفه بازیاش را به مدیران و بعد بازیکنان منتقل کند. با کمک کرایف بوده است که بارسا الگوی همه تیمهای فوتبال امروزی شده است، در حقیقت بارسا در حال حاضر شاعر فوتبال جهان است.
سایت فوتبال آلمان / مترجم: محمدرضا ارسلان