کتاب «فردا بدون من» نوشته علیرضا مشایخی به شیوه جریان سیال ذهن نوشته شده است

پاره یادداشت‌های خصوصی

گاهی نوشتن جمله‌هایی به آدم حسابی می‌چسبد. خودت که قلم را به دست می‌گیری نمی‌دانی به حتم، چه می‌خواهی بنویسی. تنها ذهنت را می‌سپاری به جریان سیالی که دارد به صورت ناخودآگاه و خودآگاه تو را به سمت و سوی ناگهان هدایت می‌کند.
کد خبر: ۴۵۹۹۱۹

«فردا بدون من» کتابی است که شیوه نگارشی آن ین گونه است. به نظر می‌رسد علیرضا مشایخی، نویسنده کتاب خواسته است تا در نوعی بی‌قالبی داستان، دغدغه‌های شخصی‌اش را در حجمی اندک و یکجا به خواننده منتقل کند. با این حال بسیاری از این دغدغه‌ها اجتماعی است و رگه‌های همنوع‌دوستی عمیقی در آنها به‌چشم می‌خورد که رنج حقیقی نویسنده از گرسنگی، فقر، جهل، بیکاری و... معضلات دیگر جامعه جهانی انسان را می‌رساند. توجه مشایخی به این مقولات که این روزها کمتر در ادبیات نوینی که دچار سانتی‌مانتالیسم، فرم‌زدگی، پایان خوش‌های احمقانه باورناپذیر یا سیاه‌بینی مطلق شده قابل ستایش است، اما حجم اطلاعات آنقدر بالاست که مخاطب دچار سردرگمی و پراکندگی ذهنی هنگام مطالعه می‌شود.

این موضوع با ضعف شخصیت‌پردازی بشدت بالا می‌گیرد و تعدد کاراکترهای تعریف نشده‌ای که تنها نامی برای خواننده هستند و از قضا اسامی آنها از ملل مختلف جهان انتخاب شده‌اند تا به صورتی نمادین معرف انسان جهانی فارغ از ایدئولوژی‌هایی از فرهنگ‌های بومی باشند. همین اتفاق باعث شده است تا تشتت موضوع و افراد بیشتر به چشم بخورد. نکته قابل تاملی که در اینجا وجود دارد این است که در رمان نو، به دلیل شکست ساختاری زمان و مکان، به هم‌ریختگی و تقدم و تاخر ممکن است اجتناب‌ناپذیر و حتی برخی مواقع لازم باشد، اما اطلاعات تکه تکه و تدریجی ـ هر چند نامفهوم و پازل‌گونه ـ به‌خواننده منتقل می‌شود تا سرانجام به وحدت داستانی برسد. نمونه قابل اعتنای آن داستان «مردی که پنجشنبه بود» اثر ج. ک. چسترتون انگلیسی است که از اتفاق، قرابت موضوعی زیادی با «فردا بدون من» دارد و همین حالت مناظره‌گونه در آن حفظ شده است مضاف بر این که در آن شکست زمانی در تعاریف خاطرات افراد حاضر صورت می‌گیرد که در پایان کتاب خواننده متوجه آن می‌شود، البته ثابت بودن مکان داستان که در کل در یک اتاق می‌گذرد به کمک نویسنده در این زمینه می‌آید.

نمونه خوب دیگری که به دلیل محتوای جنایی ـ جاسوسی آن بسیار پیچیده و کلاف‌گونه است «مداد پاک‌کن‌ها» آلن رب گری‌یه فرانسوی است که دلیل استفاده نویسنده از این قالب تاکید وی بر پایان شگفت‌انگیز بودن داستان است. با این حال شکست‌های زمانی و مکانی بسیار داستان نه‌تنها خواننده را اذیت نمی‌کند که بر عطش او برای به پایان رساندن کتاب می‌افزاید. فردا بدون من، اما فاقد این ویژگی‌های مثالی است. شخصیت‌های تعریف نشده تا پایان به همان صورت باقی می‌مانند و پس از اتمام کتاب خواننده با پرسش‌های بی‌پاسخی می‌ماند که برای دانستن آنها باید به نویسنده غایب رجوع کند.

ایراد اغلب آثار ایرانی منتشر شده در قالب رمان نو این است که نویسندگان آنها به وجوه و ملزومات داستانی توجهی نمی‌کنند و این قالب داستانی را رها در اندیشه مطلق می‌دانند! در همین کتاب نیز با وجود بخش‌های کوتاه زیبایی که تکان‌دهنده است و خواننده را به فکر مجبور می‌کند، نبود همین انسجام روایی خاص مورد اشاره ، از زیبایی و قوام و یکدستی کار بشدت کاسته است. شاهد مثال بخش‌های زیبا، صفحه 17 کتاب است که در آن آمده:

«به جوانی که نمی‌شناختم و فقط یکی دو بار در این کافه دیده بودم، گفتم اگر خیلی دلت به حال فقرا می‌سوزد، چرا این خرج قهوه و شیرینی را صرف شام دو سه تا شکم گرسنه نمی‌کنی؟ این چه داستانی است که در این دنیا جا افتاده که هیچ قسمتی از تعهد به خودمان مربوط نمی شود و همه مسائل باید همان‌طور که در کتاب‌ها نوشته شده است اتفاق بیفتد؟»

از این دست بخش‌های زیبا و تامل‌برانگیز در کتاب بسیار است، اما داستان چون پاره‌هایی از یادداشت‌های یک دفتر خاطرات است که برگه‌هایی از آن کنده شده و خواننده باید آن بخش‌ها را حدس بزند. اضافه کردن این بخش‌ها به کتاب و کاستن برخی توضیحات بدیهی و کسالت‌بار از آن می‌توانست از این کتاب‌ خوب اثری جذاب‌تر ارائه دهد.

عباس کریمی / نویسنده و پژوهشگر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها