با مرتضی اسلامی، مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی

یوزپلنگ‌ها امنیت می‌خواهند

آنهایی که از بیرون، ایران و یوزهایش را نگاه می‌کنند از این که نسل یوزپلنگ‌های آسیایی در حال انقراض در فلات ایران هنوز جان دارد به وجد می‌آیند؛ اما یوزهایی که در ایران نفس می‌کشند و شکار می‌کنند و چرخه حیات را می‌چرخانند زندگی‌شان شبیه بندبازی روی لبه تیغ است. یک روز غفلت از یوزپلنگ‌ها یا یک لحظه فراموشی این نکته که جمعیت نهایی 100 قلاده‌ای آنها تا چه حد آسیب‌پذیر است برای به خطرافتادنشان کفایت می‌کند. چشم‌های تیزبین یوزها دنبال امنیت می‌گردد، دنبال زیستگاه‌های آرام و امن و دنبال همه آن چیزهایی که مرتضی اسلامی، مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی آنها را لازمه بقا و تولید نسل یوزها می‌داند.
کد خبر: ۴۵۹۲۵۵

اگرچه از تلاش برای جاده‌سازی در بافق چند هفته‌ای می‌گذرد و تهدید یکی از اصلی‌ترین زیستگاه‌های یوزپلنگ دیگر خبر تازه‌ای به حساب نمی‌آید، اما این جاده‌سازی ثابت کرد که یوزپلنگ و تلاش برای احیای نسل آن هنوز وارد فرهنگ عمومی کشور نشده است. امروز یوزپلنگ‌های ایرانی دغدغه اصلی‌شان چیست؟

من قبول دارم که در حال حاضر حفاظت از حیات وحش آن‌طور که شایسته است هنوز در فرهنگ ما نهادینه نشده ولی اگر تاریخ و پراکندگی یوزپلنگ در ایران را مرور کنید خواهید دید که ما ایرانی‌ها در بحث حفاظت از این گونه جانوری در مقایسه با بسیاری از کشورها پیشرو بوده‌ایم به طوری که امروز نسل یوزپلنگ در تمام آسیا منقرض شده و این حیوان فقط در ایران وجود دارد. این مساله نشان می‌دهد که ایرانی‌ها توانسته‌اند یوزپلنگ را حفظ کنند.
در واقع فرهنگ یوزبانی به معنی تربیت یوزپلنگ برای شکار هم موضوعی است که در عهد باستان در ایران به وجود آمده که باز هم نشانه علاقه ایرانیان به بقای این گونه است. ولی با وجود این در عصر جدید اتفاقات خوبی برای یوزپلنگ‌ها نمی‌افتد هر چند هنوز هم ایران در حفظ زیستگاه‌ها و حفاظت از حیات وحش در بین کشورهای منطقه بهترین رتبه را دارد.

وضع در مورد یوزپلنگ هم همین‌طور است یعنی با افزایش برنامه‌های آموزشی و اطلاع‌رسانی به مردم، آگاهی افراد در این باره بسیار بیشتر از قبل شده به طوری که هم‌اکنون با هر فردی که وارد صحبت می‌شوی حتما مطالبی در مورد یوزپلنگ شنیده است. این در حالی است که سال‌‌های قبل مردم با تعجب می‌پرسیدند که مگر ایران یوزپلنگ هم دارد. البته هنوز وضع ما مطلوب نیست و هنوز آن‌طور که باید، حیات ما آدم‌ها وابسته به حیات حیوانات تلقی نمی‌شود در حالی که این مساله یک واقعیت بزرگ است. در حال حاضر البته وضع یوزپلنگ در کشورمان به درجه‌ای رسیده که می‌توان نامش را «ثبات» گذاشت، اما ثباتی نسبی و شکننده به طوری که اگر فعالیت‌ها و تلاش‌های ارگان‌های دولتی که منجر به ایجاد چنین ثباتی شده قطع شود وضعیت یوزپلنگ دوباره به حالت نزولی قبلی‌اش برمی‌گردد.

بله، همین ثبات شکننده است که باعث شده منتقدان درباره طرح احیای یوزپلنگ نظراتی همراه با ناامیدی یا شک و تردید بدهند. برخی از این منتقدان می‌گویند احیای یک گونه جانوری که تعداد آن کمتر از 100 است نشدنی است حتی برخی از آنها می‌گویند پروژه بین‌‌المللی احیای یوزپلنگ ایرانی فقط برای این ادامه پیدا کرده تا بودجه‌ها و کمک‌های بین‌‌المللی میلیونی به آن قطع نشود و عده‌ای در این میان سود ببرند.

یکطرفه به قاضی‌رفتن کار درستی نیست. اولین نکته این است که برآورد جمعیت یوزپلنگ که با همکاری انجمن و پروژه بزرگ یوز انجام شد، نشان می‌دهد که بین 70 تا 100 قلاده یوزپلنگ در ایران وجود دارد. اما این که منتقدان می‌گویند احیای این‌ گونه جانوری که بقایای آن کمتر از 100 مورد است کاری محال و نشدنی است باید به آنها بگوییم واقعیت این است که فقط همین تعداد یوزپلنگ در آسیا باقی مانده و برای همین است که وضعیت این حیوان را بسیار بحرانی می‌دانیم. پس این قضاوت عادلانه‌ای نیست که بگوییم کار همه نهادهایی که برای نجات یوزپلنگ تلاش می‌کنند، بیهوده بوده و است چون اگر این تلاش‌ها نبود، شاید یوزپلنگ به طور کامل نابود شده بود. اگر نقشه پراکندگی یوز طی 50 سال گذشته را با نقشه 10 سال قبل مقایسه کنید، به وضوح می‌بینید که برخلاف 50 سال گذشته که یوز در ایران پراکندگی قابل ملاحظه‌ای داشت، در سال 80 که پروژه احیای آن شروع شد، یوزها در محدوده‌هایی انگشت‌شمار حضور داشتند در حالی که هم‌اکنون پس از 10 سال تلاش در حوزه‌های حفاظتی و آموزشی تعداد زیستگاه‌های یوزپلنگ به 14 مورد رسیده که تمام تلاش‌های انجام شده را تایید می‌کند.

اما این که می‌گویند چرا وضعیت یوزپلنگ تا این حد بحرانی است به خاطر ضعف فعالیت‌های حفاظتی نیست و اگر همین کارها نیز انجام نمی‌شد، وضع به مراتب وخیم‌تر از حال حاضر بود. هم‌اکنون یوزپلنگ آسیایی دومین گربه‌سان کمیاب دنیا بعد از پلنگ آمور است که همین مساله نام این حیوان را در فهرست حیوانات بشدت در معرض خطر قرار داده است. البته بخشی از انتقادها هم از این بابت است که منتقدان خودشان داخل گود نیستند و از سختی‌های کارهای اجرایی خبر ندارند تا ببینند حفاظت از یک گونه جانوری تا چه حد مسائل و پیچیدگی‌های منحصر به فرد دارد.

زمانی که پروژه حفاظت از یوزپلنگ شروع شد، در ایران چند قلاده یوز وجود داشت؟

هیچ برآورد دقیقی وجود ندارد چون آنقدر نقص اطلاعات و کمبود کارهای پژوهشی وجود داشت که هیچ‌کس نمی‌توانست بدرستی بگوید که تعداد یوزپلنگ‌ها چقدر است. ولی آخرین برآوردها چیزی کمتر از 60 قلاده را برآورد می‌کرد که کسی هم نمی‌داند این رقم درست بود یا نه. چون حتی در برخی مناطق محیط‌بان‌ها هم یوزپلنگ را بدرستی نمی‌شناختند.

البته وقتی مطالعات و بررسی‌ها آغاز شد و افرادی که با یوزها سروکار داشتند، خبره‌تر شدند، به عدد 70 تا 100 قلاده رسیدیم که البته این ارقام لزوما به معنای زیاد شدن یوزها نیست و ممکن است به خاطر تکمیل اطلاعات ما به دست آمده باشد.

ولی چون بسیاری از مناطق وجود داشت که به صورت مرتب پایش و اطلاعات مربوط به آنها دائما جمع‌آوری می‌شد می‌توانیم نتیجه بگیریم افزایش تعداد یوزپلنگ‌ها حقیقی بوده و تعداد آنها به خاطر انجام کارهای حفاظتی هم رشد داشته است. با این حال باید توجه داشته باشیم که افزایش جمعیت یوز هنوز به این حد نرسیده که فکر کنیم بحران از بین رفته است.

چرا افزایش جمعیت یوز تا این حد کند پیش می‌رود؟ آیا زاد و ولدشان کم است یا تلفاتشان بالاست؟

اسلامی: در حال حاضر وضع یوزپلنگ در کشورمان به درجه‌ای رسیده که می‌توان نامش را «ثبات» گذاشت، اما ثباتی نسبی و شکننده به طوری که اگر فعالیت‌ها و تلاش‌های ارگان‌های دولتی که منجر به ایجاد چنین ثباتی شده قطع شود وضعیت یوزپلنگ دوباره به حالت نزولی قبلی‌اش برمی‌گردد

یوزپلنگ‌ها یکسری مشکلات ژنتیکی دارند که باعث کم‌شدن زاد و ولدشان می‌شود، اما این مساله در مقایسه با سایر مشکلات یوزها اصلا به چشم نمی‌آید. در حال حاضر جمعیت یوزها هر سال تولیدمثل دارند و هر سال در مناطق مختلف عکس توله‌ها گرفته می‌شود، اما مشکلات زیستگاه‌های یوز باعث مرگ‌ومیر آنها می‌شود که البته ما فقط از تعداد کمی از تلفات یوزها خبردار می‌شویم. یوزها زیستگاه‌های بزرگ و قلمروهای وسیع دارند، برای همین مجبورند مرتب جابه‌جا شوند، چه برای جفتگیری و چه برای تامین امنیت توله‌ها و چه برای فرار از تهدیدات انسانی یعنی برای یافتن زیستگاه‌های کوچک دائما از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌روند که از بین این زیستگاه‌های کوچک جاده، راه‌آهن و جوامع انسانی می‌گذرد که همه برای یوزپلنگ‌ها تهدید محسوب می‌شود.

در بسیاری از زیستگاه‌ها نیز به خاطر فعالیت‌های انسانی از معدن گرفته تا چرای بی‌رویه دام، شکار طعمه‌ها و حضور بیش از حد انسان‌ها قابلیت زیستی برای یوزپلنگ‌ کم می‌شود و ممکن است یوز ماده به خاطر این عوامل، توله‌هایش را از دست بدهد یا در اثر ناتوانی از نگهداری توله‌ها، آنها را رها کند.

از سوی دیگر چون گوشتخواران در راس هرم غذایی قرار دارند، باید عوامل زیادی دست به دست هم بدهند تا جمعیت آنها در حد 3 تا 4 قلاده افزایش پیدا کند.

آیا این گفته درست است که یوزپلنگ‌ها به خاطر عوامل تهدید از دشت‌ها به کوهپایه‌ها رفته‌اند؟

بعضی‌ها معتقدند یوزپلنگ‌ها در گذشته در دشت‌ها زندگی می‌کرده‌اند و چون دشت‌ها از بین رفته، حالا آنها وارد کوهپایه‌ها شده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد که صرفا این‌گونه نیست. به خاطر این‌که طعمه اصلی یوزها که قوچ و میش است، نه در دشت‌ها که در تپه ماهورها هستند. اما شاید این‌که عده‌ای تصور می‌کنند غذای اصلی یوز، آهو است و آهو هم در دشت زندگی می‌کند به خاطر دیدن فیلم‌های آفریقایی و اطلاعاتی است که از آن منطقه وجود دارد.

آمارهای موجود تا سال 86 نشان می‌دهد که بیشتر یوزپلنگ‌های نر تلف می‌‌شوند و اگر حادثه‌ای نیز رخ می‌دهد اغلب آنها قربانی هستند. آیا بین جنسیت یوزها و میزان تلفات‌شان ارتباط معناداری وجود دارد؟

به نظر می‌رسد که چنین ارتباطی وجود دارد چون نرها بیشتر از ماده‌ها جابه‌جا می‌شوند بویژه در فصل جفتگیری این در حالی است که یوزپلنگ‌‌های ماده توله داشته باشند بسیار هوشیار و مخفیکار می‌شوند و کمتر آسیب می‌بینند.

در بین تمام عوامل تهدید‌کننده یوزها کدام عامل باعث بیشترین تلفات می‌شود؟

در سال‌های اخیر بیشترین تلفات به تصادفات جاده‌ای مربوط بوده به طوری که تاکنون 11 یوز کشته شده که البته مرگ 3 یوزپلنگ در اثر تصادف در مسیر راه‌آهن نیز به صورت غیر رسمی گزارش شده است.

عامل دوم مرگ و میر یوزها نیز جوامع انسانی (دامداران و چوپانان)‌ است.

برای کاهش تلفات یوزها در جاده‌ها قرار بود یکسری اقدامات حفاظتی مثل نصب تابلو یا فنس‌کشی در بعضی مناطق انجام شود. این فعالیت‌ها در چه مرحله‌ای است؟

این کارها در برخی زیستگاه‌ها که بیشترین تلفات را داشته‌اند انجام شده مثل منطقه کالمند و بهادران اما نصب تابلوهای هشدار به تنهایی کافی نیست چون تصادف خودروهای عبوری با یوزها که عمدی نبوده تا ما با نصب تابلو جلوی آن را بگیریم. اقدام اساسی برای کاهش تلفات جاده‌ای این است که اصلا در بین زیستگاه‌ها جاده‌ای ساخته نشود یا در جاده‌هایی که وجود دارد محدودیت سرعت اعمال شود که البته این همکاری وزارت راه با محیط‌زیست را می‌طلبد. در نقاط مختلف دنیا برای حیات‌وحش زیرگذر و روگذر احداث می‌شود و دو طرف جاده با فنس‌کشی محصور می‌شود تا حیوانات فقط از نقاط تعیین‌شده عبور کنند و آسیب نبینند که البته این کار بسیار پرهزینه است.

مرگ در اثر تصادف، غیرعمدی است اما کشتار توسط جوامع محلی حتما از روی عمد است. آیا این مساله ضعف ما در فرهنگسازی و آگاه کردن مردم بومی را نشان نمی‌دهد؟

تا سال 82 بیشترین تلفات از سوی جوامع محلی رخ می‌داد چون چوپانان و دامداران تصور می‌کردند که یوزپلنگ‌ها حیوانات خطرناکی هستند، اما از سال 84 به بعد که کارهای آموزشی گسترده‌ای در مناطق مختلف انجام شد تلفات توسط جوامع محلی به طرز چشمگیری کاهش پیدا کرده به طوری که مدت‌هاست هیچ گزارشی که حکایت از کشتار یوزها توسط مردم داشته باشد به دست ما نرسیده است.

از چوپانان و دامداران که بگذریم شکارچیان غیرمجاز هم تهدیدی برای یوزها هستند.

البته یوزپلنگ برخلاف پلنگ و ببر پوست زبری دارد برای همین به خاطر پوست‌شان کشته نمی‌شوند، اما این به آن معنا نیست که شکارچیان تهدیدی برای آنها محسوب نمی‌شوند. ما حتی فکر می‌کنیم که تعدادی از یوزها به دست شکارچیان کشته می‌شوند اما ما خبردار نمی‌شویم. مقابله با این شکارچیان غیرمجاز هم کاری بسیار مشکل است چون آنها در سراسر دنیا وجود دارند و به صورت گسترده و پنهانی کار می‌کنند.

البته با افزایش تعداد محیط‌بان‌ها می‌توان ضریب حفاظتی زیستگاه‌ها را بالا برد که پروژه بین‌المللی احیای یوزپلنگ آسیایی هم دقیقا این کار را انجام داد و نتیجه مطلوب را هم از این کار گرفت.

به نظر شما یوزپلنگ‌ها امروز برای بقا و تولید نسل به چیزی بیش از همه نیاز دارند؟

امنیت، اما این امنیت خودش شاخه‌های مختلفی دارد. اگر امنیت زیستگاه‌ها تامین شود به مرور جمعیت این حیوان نیز اضافه می‌شود اما برای این‌که این امنیت برقرار شود باید عوامل تهدید حذف شود یعنی فعالیت‌های انسانی در این مناطق را حذف کرده یا به حداقل برسانیم، به جوامع محلی در ارتباط با وضعیت یوزپلنگ به خوبی آموزش بدهیم، فعالیت‌های صنعتی متوقف شود و تعداد محیط‌بان‌ها افزایش پیدا کند.

در واقع برای حفاظت از یوزپلنگ‌ها باید هزینه کنیم مثلا برای مهارکردن جاده‌ها بویژه جاده‌های خطرناک همچون جاده موجود در منطقه کالمند و بهادران؛ حالا هر چقدر هم که این هزینه‌ها زیاد باشند. البته جوامع بین‌المللی به پروژه یوز در ایران کمک‌های خوبی کرده‌اند ولی نیازهای حفاظتی یوز مثل فعالیت‌های آموزشی، استخدام محیط‌بان، ساخت پاسگاه و تامین وسایل نقلیه نسبت به امن‌کردن جاده‌ها آنقدر اولویت‌دار بوده که تاکنون تمام بودجه‌ها صرف این فعالیت‌ها شده باشد.

در واقع پروژه یوز با صرف این هزینه‌ها به دنبال تامین امنیت اولیه یوزها بوده و هست و چون حالا کارهای حفاظتی در درون زیستگاه‌ها به درستی انجام شده حرف از امن‌کردن جاده‌ها به میان آمده به طوری که اگر زیستگاه‌ها امن نمی‌شد هیچ وقت نوبت به جاده‌ها نمی‌رسید.

ولی به هر حال خیلی غیرمنطقی است که ما در درون زیستگاه‌ها یوزپلنگ‌ها را با چنگ و دندان حفظ کنیم اما خیلی راحت آنها را در جاده‌ها از دست بدهیم.

بله، دقیقا همین‌طور است اما تامین امنیت یوزها فقط با تلاش یک ارگان و یک دستگاه اتفاق نمی‌افتد بلکه همه آنهایی که کارشان به نوعی به حیات وحش مربوط می‌شود و اقداماتشان در سرنوشت یوزها تاثیر می‌گذارد باید برای حفاظت از آنها تلاش کنند.

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها