در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ترور، بمبگذاری، کشتار مردم و نظامیان، مناطقی از سوریه را در ناآرامی فروبرده و فشارهای بیسابقه سیاسی و اقتصادی امنیت و ثبات این کشور را هدف گرفته است. علاوه بر این تهدید به تهاجم نظامی که در روزهای گذشته از سوی مقامات عربستان بصراحت و از سوی مقامات غربی به تلویح صورت گرفت، تحولات سوریه را وارد فاز پیچیدهتری کرده است.مساله سوریه از زوایای متفاوتی قابل بررسی و مداقه است، اما آنچه در نگاه کلان حائز اهمیت افزونتر است، کاوش در علل اصلی تمرکز غرب و متحدان منطقهایاش است که در نظری کلی بر شرایط کنونی منطقه در 3دسته قابل بررسی است:
1ـ منحرف کردن جریان بیداری اسلامی: غرب کوشیده است با ایجاد ناآرامی در سوریه و بزرگنمایی آن ماهیت انقلابهای اسلامی منطقه را درست در نقطه مقابل واقعیت آن نمایش دهد. ماهیت انقلابهای کشورهای اسلامی همانگونه که رهبر حکیم انقلاب از حدود یک سال پیش تاکید کردهاند اولا اسلامی، ثانیا مردمی و ثالثا ضدآمریکایی و ضداسرائیلی است.رسانهها و دولتهای غربی و عربی از آشوبگران مسلح مخالف بشار اسد با عنوان مردم یاد میکنند و میکوشند برخورد نیروهای امنیتی سوریه با تروریستها را سرکوب اعتراضات مردمی جلوه دهند. همچنین گروههای مخالف در سوریه بصراحت با سیاست ضداسرائیلی بشار اسد و همراهی او با ایران و حزبالله در این زمینه مخالفت میکنند و حتی در نشستهایی مشترک با مقامات صهیونیست در سرزمینهای اشغالی حضور مییابند و این به معنای آن است که کوشیده شده از پس این شبیهسازی، نیروهای فعال جهان اسلام را از یکپارچگی حرکت اصیل خود ناامید سازند و تعمیق حرکت بیداری اسلامی را در یکی از مهمترین وجوه آن یعنی مقابله با صهیونیستها عقیم نمایند. دیگر آن که با این وارونهنمایی و با تزریق منابع هنگفت مالی بخش زیادی از ظرفیت سیاسی و ذهنی مبارزان جهان اسلام را معطوف سوریه کنند که این مساله دست غرب و همچنین بازوهای منطقهای غرب نظیر عربستان و قطر را برای جلوگیری از تغییرات پرشتاب و نامطلوب (از نگاه غرب) در کشورهایی نظیر مصر، تونس، یمن و بحرین باز میکند. در واقع دشمنان، موفقیت در براندازی نظام سوریه را کلید کامیابی خود در کنترل بیداری اسلامی تحلیل میکنند و به همین دلیل تمام سرمایه بینالمللی و منطقهای خود را بر این مساله متمرکز کردهاند.
2ـ شکستن محور مقاومت: سوریه در همه سالهای پس از اشغال فلسطین به عنوان همسایه این سرزمین یکی از اضلاع قدرتمند عربی مخالف رژیم صهیونیستی بوده است و برخلاف مصر و اردن که بهرغم برخی مقاومتهای کمرمق نخستین به دست نامبارک انور سادات و ملک حسین به همپیمانان اصلی اسرائیل در منطقه مبدل شدند، همواره بر سیاست ضدصهیونیستی خود پایداری کرده است. در سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران و رویش مبارک شجره طیبه حزبالله لبنان نیز سوریه نقش میانی را در محور مقاومت ایفا نموده
و در واقع پل ارتباطی مرکز فرماندهی انقلاب (ایران) و خط مقدم درگیری با اشغالگران (مقاومت لبنان و فلسطین) بوده است.شکستهای سنگین صهیونیستها در نبرد 33 روزه لبنان و جنگ 22 روزه غزه که حاصل این اتحاد مبارک بوده است، عزم دشمنان را برای ایجاد شکاف در صف مقاومت جدیتر کرد. آنگونه که از اخبار پنهان و آشکار برمیآید در چند سال اخیر نیز غربیها و اعراب بارها کوشیدند با تطمیع دولت سوریه و وعده امتیازات بزرگ، این کشور را از محور مقاومت جدا کنند که با پایداری بشار اسد بر سیاست درست خود، ناکام ماندند و در نهایت راهی جز تغییر رژیم و ایجاد تغییرات بنیادین در کشورهای عضو این محور مقابل خود ندیدند. در ایران با وجود توطئههای پیچیده نظیر فتنه 88 که با همراهی عوامل داخلی غرب همراه بود و با دلارهای نفتی کشورهایی نظیر عربستان تغذیه میشد، به دلیل هوشمندی رهبر حکیم انقلاب و همراهی بینظیر مردم با ولایت فقیه این طرح ناکام ماند و به افزایش قدرت نرم انقلاب اسلامی منجر شد. در لبنان نیز بهرغم هجمه سنگین نظامی و سیاسی، دشمنان توفیقی در تضعیف حزبالله نیافتند و این نیروها و احزاب غربگرا بودند که با هوشمندی رهبر مقاومت در موضع ضعف قرار گرفتند. با این تفاسیر، تصمیمگیران دولتهای غربی هماکنون تنها راه پیش روی خود در شکست محور مقاومت و نجات رژیم صهیونیستی از نابودی تقدیر شده برای این غده سرطانی را سقوط دولت بشار اسد و استقرار نظامی همسو با غرب و رژیم صهیونیستی در سوریه میدانند، ضمن اینکه استراتژیستهای غربی سقوط بشار اسد را کاتالیزور پروژه بیثباتسازی و براندازی در ایران و لبنان ارزیابی میکنند.3ـ جاهطلبی منطقهای و انتقام: بازیگران منطقهای تحولات سوریه برای رفتار خود انگیزههای زیادی دارند و به دلیل همین انگیزههای قوی از هیچ اقدام عداوتآمیزی دریغ نمیکنند. کشورهای عربی به رهبری آلسعود و با پادویی قطر، سوریه را مسوول تمام ناکامیهای خود در منطقه و در مقابله با ایران و گروههای مقاومت تلقی میکنند. پیامد چنین نگاه انتقامجویانهای رفتار عجیب و بیسابقه اتحادیه عرب در افزایش سطح مداخله سیاسی در یک کشور عضو بوده است که در طول 6 دهه فعالیت این اتحادیه نمونه دیگری برای آن نمیتوان پیدا کرد. این سیاست به آنجا رسیده که در روزهای اخیر، پیشنهاد اعزام نیروهای نظامی عربی به سوریه از سوی این اتحادیه مطرح شده است. اخبار پشت پرده حاکی از آن است که عربستان و قطر تاکنون مبالغ هنگفتی برای همراه کردن دیگر کشورهای عضو اتحادیه عرب با سیاستهای خطرناک ضدسوری خود به عنوان رشوه پرداخت کردهاند، ضمن اینکه عربستان که خود با اعتراضات شدید و رو به افزایش داخلی روبهروست، انگیزه فراوانی برای همراهی و تامین مالی پروژه ضدسوری دارد تا با کند شدن یا انحراف جریان بیداری اسلامی، خود نیز در کنترل و سرکوب اعتراضات داخلی توفیق یابد.از دیگر سو ترکیه نیز انگیزه زیادی برای نقشآفرینی در سوریه دارد. حزب حاکم ترکیه در سالهای اخیر همواره کوشیده است خود را به عنوان الگویی برای جریانهای اسلامی در منطقه مطرح کرده و در این زمینه بدیلی برای انقلاب اسلامی ایران باشد. ترکیه برای ایجاد نفوذ در کشورهای عربی و اسلامی به دلایل گوناگون تاریخی و تئوریک با موانع فراوانی روبهرو است و از این منظر به سوریه به عنوان دروازه ورود به جهان عرب مینگرد و میکوشد با روی کار آوردن حکومتی همسو با خود در دمشق، پایگاهی سیاسی در جهان عرب برای خود دست و پا کند.
با توجه به نکات گفته شده، ثبات سوریه از جهات گوناگون تقویتکننده امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود و لازم است ایران از هیچگونه تلاشی برای به شکست کشاندن طرحهای دشمنان سوریه و مقاومت در ابعاد مختلف فروگذار نکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: