در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با اینکه هنوز جوان است اما بهواسطه روزهای پر سر و صدایی که داشته، حادثهها و خاطرههای زیادی را در گوشه ذهنش جای داده و گهگداری در کنار روزهای تلخ و شیرین فوتبالیاش خاطرههایش را مرور میکند.اولین چیزی که همواره به یادش میآید، فوت مهران روشنی است؛ یکی از دوستان نزدیکش که به طرز عجیبی جانش را از دست داد: «مهران دوست نزدیکم بود. روزهای خیلی خوبی را با هم سپری کرده بودیم. این اتفاق برمیگردد به زمانی که هنوز در رضوانشهر بودم. مهران روی زمین کشاورزی کار میکرد. یک روز برای کار سر زمین رفته بود، زمانی که باید زمینش را شخم میزد، تراکتور را روشن و کارش را شروع کرد.»
محمد غلامی حرفهایش را اینطور ادامه میدهد: «شنیدم به یکباره تعادلش را از دست میدهد و از روی تراکتور به زمین میخورد. این اتفاق آنقدر تلخ است که نمیتوانم با جزئیاتش برایتان تعریف کنم. مهران از تراکتور سر میخورد و همین موضوع باعث میشود تا او در اثر برخورد با تراکتور، جانش را از دست بدهد. این حادثه آنقدر برایم سنگین تمام شد که فکر نمیکنم هیچ زمان دیگری هم آن را فراموش کنم. رفیقم در این شرایط سخت فوت کرد و من باید ادامه میدادم. شروع دوباره بعد از فوت مهران برایم خیلی سخت بود اما با این حال ادامه دادم.»
این شروع دوباره، محمد غلامی را در فوتبال صاحب نام کرد و او را به جام ملتهای آسیا رساند؛ جایی که دومین اتفاق تلخ را هم تجربه کرد: «بعد از پشت سر گذاشتن روزهای سخت و تمرین فشرده، توانستم خودم را به سرمربی تیم ملی تحمیل و جایم را در ترکیب پیدا کنم. بازیها را در مرحله گروهی بردیم تا اینکه به بازی با کره جنوبی رسیدیم. مسابقهای حساس که هرگز نمیتوانم فراموشش کنم. نه از این بابت که نتیجه فوقالعادهای کسب کردیم بلکه از این جهت که هم بازی را واگذار کردیم و حذف شدیم و هم اینکه رباط داخلیام پاره شد و مجبور شدم مدتی را برای درمانم صرف کنم. چه ایام دشوار و تلخی بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: