درس خواندن دانشآموزان عادی و استثنایی در یک کلاس از یک زاویه حرکت روبه جلویی است که در نظامهای آموزشی پیشرفته از دهه 60 میلادی آغاز شد. در این روش دانشآموز استثنایی از انزوا خارج میشود و محرکهای یکسان محیطی را مانند دانشآموزان عادی دریافت میکند و پاسخ به این محرکها را در شرایط عادی فرامیگیرد. روانشناسان و کارشناسان آموزش استثنایی این روزها با ایزوله کردن این دانشآموزان بشدت مخالفند و آن را خللی برای جامعهپذیری طبیعی کودکان و نوجوانان میدانند.
اما همه اینها یک روی قضیه است، عادیسازی در مدارس و کنار هم نشاندن دانشآموز عادی و استثنایی در کنار هم ملزوماتی میطلبد که اگر فراهم نباشد، معادلات تئوریهای روانشناسی جواب نمیدهد و حتی نتیجه عکس دارد. اگر این دو در یک کلاس کنار هم بنشینند، اگر معلم به عنوان محوریترین عامل، تخصص لازم را نداشته یا مهارت ارتباط با یکی را نداند، اگر مدرسه امکانات لازم را نداشته باشد، اگر دانشآموزان کلاس از خطاهای مکرر و دیرفهمی همکلاسی استثنایی خود حوصلهشان سر برود، اگر کودک مبتلا به اختلال ذهنی حس کند در یک کلاس 30 نفره با دیگران متفاوت است و... آنوقت تمام پیامدهای مثبت اجرای این طرح، غیرقابل قبول خواهد بود. بنابراین، اگر قرار است نظام آموزشی در سال تحصیلی آینده اجرای عادیسازی مدارس یا همان نشاندن دانشآموزان استثنایی و عادی را اجرا کند، این امر اگر به بهانه کاهش هزینههای مدارس استثنایی و خلاصی از فشار اینگونه مدارس باشد، نتیجه عکس خواهد داشت. همه مدارس عادی در حال حاضر ظرفیت و امکانات پذیرش دانشآموز استثنایی را ندارند و حتی تمام کارکنان این مدارس برای مواجهه با دانشآموزان کمتوان ذهنی و جسمی آمادگی ندارند، بنابراین قبل از اجرای شتابزده، برنامهریزی و دقت بیشتر لازم است.
کتایون مصری / دبیر گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم