این سالهای اخیر هم که در محیطهای مجازی و البته باز در دنیای چهره به چهره، انگار که عادت کردهایم ـ و چه عادت ناگواری ـ که خود را، دیروزمان را و امروزمان را به بهانه نقدی و انتقادی که داریم، زیرسوال ببریم. چه عادت ناگواری که بدیهایمان را و ناهنجاریهایمان را براحتی وسط دایره میریزیم، آن هم نه به امید و نیت اصلاح و تغییر که اگر این چنین بود روز به روز از خودمان دورتر نمیشدیم. چه عادت بدی داریم که ایرانی بودن خودمان و آنچه بودیم و هستیم را نقد نمیکنیم و اگر وارد این حوزه میشویم هم، در برخی یا به جرات بتوان گفت در بسیاری مواقع، موضع انتقادیمان را به سطحیترین شکل میگوییم. لطفا به هیچ کس برنخورد، اما مگر میشود در این مملکت زندگی کنیم و منتقد همه چیز باشیم و از خودمان تا آبا و اجدادمان را زیرسوال ببریم و به هجو، طنز و سخره، خودمان و قومیتهایمان و فرهنگمان را لگد مال کنیم، آن هم تنها به این دلیل که مخالف برخی رویههای موجودیم؟ مگر قرار است چشم در آوریم وقتی میخواهیم ابرو را درست کنیم؟ این چه عادتی است که یافتهایم و در حال گسترش آنیم. مگر غیر از این است که هرچه هستیم ـ خوب یا بد ـ و به هر دلیل خوب شدهایم یا بد ـ که از قرائن پیداست که... ـکاش به جای برپایی جنبشهایی مانند فقط یک ایرانی میتونه... در فضای مجازی و اینترنتی، یا پ ن پهایی که خودمان را زیرسوال ببریم یا لطیفههای پیامکی علیه خودمان، کمی عمیقتر به تغییر خودمان، به خوبشدن خودمان فکر کنیم. حرف زیاد است. حرف زیاد میزنیم، اما کمی کاش فکر کنیم که چرا با خود این گونهایم؟شاید آن وقت بیشتر فکر کنیم به خودمان و سرزمینمان.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم