برای برادر ناشناسم از مشهد

تو، جا مانده‌ای برادر ناشناسم. تو، جا مانده‌ای.تو، از قافله برادران شهید گمنام‌مان جا مانده‌ای.
کد خبر: ۴۵۷۲۱۳

آنها هم مثل خودت بی‌ترس در شب‌های عملیات، پلاک‌ها را از گردن درمی‌آوردند تا بی‌نام و نشان سفر کنند. تو اما، جا مانده‌ای و عاشقی هنوز به بی‌نام بودن و بی‌نام ماندن.

به همین خاطر است که روی نامه‌ات، به جای نشانی فقط نوشته‌ای «مشهد، فلکه آب، از طرف فردی که می‌خواهد ناشناس باقی بماند.»

این یادداشت، تقدیم به توست که دیروز، با نامه‌ات ما خبرنگارها را به گریه انداختی؛ گریه‌ای که بغضی کهنه بود؛ بغضی که وقتی وصف حال زن 28 ساله اسیدپاشی شده بمی را می‌نوشتیم، نگذاشتیم بشکند و وقتی نگاهمان را از صورت حل شده با اسید دختر یه ساله‌اش دزدیدیم هم، مانع شدیم گریه شود و وقتی زن، برای تامین هزینه درمان خودش و طفلکش از مردم تقاضای کمک کرد هم، اجازه اشک شدنش را ندادیم اما دیروز، نامه‌ات، دیگر نگذاشت به دل سختی، تظاهر کنیم.

دلت نگران نباشد برادر بی‌نام و نشانم! همه محتویات نامه‌ات پیش ماست، 10 اسکناس 10 هزار تومانی، یک برگ کاغذ A4 به دستخط و نثر زیبایت و بریده صفحه حوادث روزنامه ما با عکس مادر و کودک اسیدپاشی شده که آن را پیوست کرده‌ای به نامه‌ات.

نوشته‌ای که نمی‌خواهی بشناسیمت، نوشته‌ای کارگری ساده هستی که روزنامه‌مان، بر حسب اتفاق به دستت رسیده است و خبر اسیدپاشی به مادر و کودک را خوانده‌ای و بعد آن را به خانه برده‌ای و خبرش برای دو فرزندت ـ که گفته‌ای در مقطع راهنمایی درس می‌خوانند ـ خوانده‌ای و آنها پول تو جیبی‌شان را، پس‌اندازشان را، به آن مادر و کودک بمی هدیه داده‌اند برای درمان.

گفته‌ای که حتی همکلاسی‌هایشان هم در مدرسه، پس‌اندازهایشان را آورده‌اند و دست آخر همه اسکناس‌های ریز و درشت تا خورده و کهنه، شده‌اند 100 هزار تومان که توی یک پاکت نامه بی‌نشانی، کیلومترها راه را پرواز کرده است و مثل قاصدک رسیده به مدیرمسوول ما.

برادر جان! دیگر خیالت راحت باشد که هدیه تو، فرزندانت و همکلاسی‌هایشان را به مادر و دختر بمی می‌رسانیم و ایمان داریم دردشان را تسکین خواهد داد.

آخر این پول ، از پاکت نامه‌ای آمده است که ده‌ها دل کوچک و کودکانه، ضمیمه‌اش شده‌اند. آخر این پول، بوی دست‌های پینه بسته و زمخت شده از کارگری می‌دهد.

آخر فرستنده این هدیه، جوانمردی شریف است که دلش مثل شیشه نازک و شفاف است و آغوشش برای همه بی‌پناهان وطنش جا دارد.

در نخستین خط این نامه، خطاب به مدیر مسوول جام‌جم نوشته‌ای که اگر وقت ندارید، این نامه انتقادی را کنار بگذارید و در زمان فراغت با صبر و حوصله مطالعه‌اش کنید مدیر مسوول ما برایت سلام می‌رساند و می‌گوید نامه‌ات را چندین بار خوانده است، نشان به آن نشان که حتی، خط صورتی رنگی را که روی بریده روزنامه، زیر تقاضای کمک مادر اسیدپاشی شده کشیده‌ای دیده و مطمئن باش تا همیشه، برای شنیدن حرف‌های تو و بقیه هم‌میهنانمان وقت دارد، بخصوص اگر انتقادی از ما داشته باشید.

گلایه کرده‌ای چرا شرح حال مادر و کودک اسیدپاشی شده را منتشر کرده‌ایم اما شماره حسابی برای کمک به آنها نگذاشته‌ایم، باور کن دست مطبوعاتی‌ها چه از نظر قانونی و چه از نظر عرفی برای ارائه شماره حساب در اخبار بسته است و به همین خاطر خیلی وقت‌ها پس از نوشتن خبرهایی از این دست، صدها بار زنگ تلفن‌های روزنامه به صدا درمی‌آید و نیکوکاران، راه کمک کردن به قربانیان حوادث را از ما جویا می‌شوند.

نوشته‌ای و خوب نوشته‌ای؛ آنقدر خوب که هر طور بخواهم جواب نامه‌ات را بدهم باز دست و دلم می‌لرزد که مبادا نتوانم حق مطلب را ادا کنم و در قالب کلمات، احساس خانواده بزرگ جام‌جم را نسبت به سخاوتت بگویم.

فقط بدان، نامه‌ات از دیروز که به ما رسیده، بارها و بارها میان اعضای تحریریه دست به دست شده و چشم‌ها را شفاف کرده و روی لب‌ها، لبخندی از سر احترام و ارادت نشانده است.

برادر گمنامم! اینها حرف‌های مدیرمسوول ماست، اعضای تحریریه ماست برای تو که با بی‌نشانی بودن نامه‌ات، ناچارمان کرده‌ای همین جا بنویسیم‌شان و حالا باید دعا کنیم همان خدای عزیزی که روزنامه جام‌جم 12دی امسال را به تو رساند، حرف‌های دل ما را هم به گوش تو برساند. به رسم نامه خودت، سلامت باشی و پایدار.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مریم یوشی‌زاده -‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها