با عباس سلیمی نمین پژوهشگر و مورخ

انقلاب‌ها با هم دادوستد دارند

ریشه‌های انقلاب اسلامی و مسیر تطور آن، امتداد نهضت امام تا امروز و بیداری اسلامی منطقه، محورهای گفت وگوی ما با عباس سلیمی‌نمین را تشکیل داد. سلیمی‌نمین به‌عنوان مورخ و پژوهشگر، آغاز حرکت الهی و سیاسی امام را سال 1340 می‌داند و بر این باور است که حرکت امام از همان روز اول ابعاد فراجغرافیایی داشته و جنبه ضداستبدادی و ضداستعماری آن مورد توجه ملت‌های منطقه بوده است.
کد خبر: ۴۵۵۹۹۶

 اما هر تحول فکری نیاز به زمان و کسب تجربه نزد جوامع مختلف دارد، از این رو همان‌طور که نهضت امام در سال 40 کلید خورد و سال 57 به پیروزی رسید، بیداری اسلامی ملت‌های منطقه که تحت فشار استبداد، استعمار و تحقیر رژیم صهیونیستی بوده است، در همان سال 57 کلید خورده و بعد از سی و چند سال اولین ثمرات آن به منصه ظهور رسیده است.

گفت‌وگو با عباس سلیمی‌نمین درباره انقلاب اسلامی را در سی و سومین سالگرد انقلاب پیش‌رو دارید.

اگر بخواهیم تحولاتی را که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد، روی یک طیف قرار دهیم، به نظر شما نقطه آغاز آن در کجا قرار دارد؟

اگر این سوال را از بعد تاثیرپذیری نگاه کنیم، به باور من همه تحولات داخلی و خارجی در انقلاب اسلامی، تاثیر داشتند و این تاثیرپذیری از دوران مشروطه آغاز شده است. اما اگر این سوال را از بعد آغاز نهضت براساس مهندسی حضرت امام نگاه کنیم، این مساله بعد از رحلت حضرت آیت‌الله بروجردی اتفاق افتاد. بعد از رحلت ایشان، امام در واقع وارد عرصه کار سیاسی علنی شدند.

در چه سالی؟

در سال 1340 که آقای بروجردی مرحوم شدند. قبل از آن امام در عرصه مسائل سیاسی بودند و نقش چشمگیری در هدایت حوزه و جریانات سیاسی ایفا می‌کردند، اما به‌دلیل این‌که معتقد بودند باید مرکزیتی در حوزه وجود داشته باشد، در زمانی که مرکزیت حوزه با درایت، بر عهده آیت‌الله بروجردی گذاشته شده بود، امام نیز کار مستقلی را از ایشان شروع نمی‌کردند، اما بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی، امام دیگر این محدودیت را برای خود قائل نبودند و لذا مستقیما در عرصه مسائل سیاسی به صورت کاملا آشکار وارد شدند.

انقلاب‌هایی که پیش از انقلاب اسلامی ایران در برخی دیگر از کشورها واقع شده بود تا چه حد در شکل‌گیری انقلاب سال 57 نقش داشت؟

ملت ایران از همه تجربیات استفاده زیادی برد و رهبری انقلاب نیز در این زمینه بسیار تاکید داشتند که از تاریخ و تجربیات تاریخی و نهضت‌هایی که با ما وضعیت مشابهی دارند، بهره زیادی برده شود. اگر بخواهیم آن فضا را که در آن به تجربیات سایر نهضت‌ها بهای زیادی داده می‌شد درک کنیم، خوب است به ترجمه کتاب‌هایی که در ارتباط با الجزایر، فلسطین و آمریکای لاتین به نگارش در می‌آمد و به سرعت در ایران به چاپ می‌رسید نگاهی داشته باشیم؛ کتاب‌هایی که در خصوص نهضت‌های آمریکای لاتین یا سایر کشورها بود و در ایران ترجمه و چاپ می‌شد و مردم به چنین نهضت‌هایی اهمیت می‌دادند و این اهمیت را می‌توان از تیراژ کتاب‌ها دید. امام هم به عنوان رهبر انقلاب، بیش از همه از این تجربیات بهره می‌گرفتند تا ما دچار تکرار نشویم.

درباره الهام‌بخش بودن انقلاب اسلامی زیاد صحبت شده است، به عنوان یک ناظر و تحلیلگر، نظر شما درباره ابعاد فرامرزی انقلاب اسلامی چیست؟

انقلاب اسلامی دو شاخصه بارز داشت. در سال 40 که امام به صورت آشکار به صحنه آمدند، نهضتی را بنیان گذاشتند که دو رکن اساسی داشت؛ یکی مقابله با استبدادی که همه حقوق اساسی ملت را نادیده ‌گرفته بود و دیگری بحث مقابله با سلطه بیگانه. این دو ویژگی، تاثیر بسیار زیادی در تحولات منطقه، ایجاد کرد. این ویژگی‌ها یعنی این‌که ما با همه قدرت‌های بیگانه که به‌دنبال سلطه هستند، نوعی ارتباط جدیدی رقم بزنیم و هیچ ارتباطی را که مبنای آن سلطه باشد، نپذیریم.

قبل از نهضت امام، این موضوع خیلی قابل پذیرش نبود که ملت‌های ضعیف بتوانند خارج از معادلات قدرت‌های بزرگ، برای خودشان حیاتی را متصور باشند، اما نهضت امام توانست این ذهنیت را به‌صورت عینی و مشهود درآورد که همه ملت‌ها می‌توانند روی پای خودشان بایستند و خارج از سلطه بیگانگان، کشورشان را اداره کنند؛ لذا تمام کشورهایی که مشکلاتشان با مشکلاتی که مردم ایران قبل از پیروزی انقلاب داشتند مشابه بود، توانستند از ایران به عنوان یک الگو بهره بگیرند و برای آنها بحث استقلال داشتن از کشورهای غربی، کاملا روشن و قابل پذیرش شد. همچنین آنها توانستند حقوق اساسی خودشان را با نفی مستبدانی که غربی‌ها برایشان تعیین کرده بودند، پیگیری کنند بنابراین این دو ویژگی که متعلق به انقلاب اسلامی بود، به نیازهای اساسی ذهنی ملت‌های منطقه، پاسخ درخور داد و این پاسخ توانست آنها را دلگرم کند که می‌توانند حیات سیاسی سالمی را برای خودشان مطالبه کنند و این اولین تاثیری بود که انقلاب اسلامی بر سایر ملت‌هایی که تحت سلطه آمریکا و غرب بودند، گذاشت.

این فاصله 30 ساله‌ای را که میان انقلاب اسلامی ایران با تحولاتی که در حال حاضر در برخی کشورهای اسلامی شاهدیم، چگونه تحلیل می‌کنید. چرا این انقلاب‌های پی‌درپی که در یکی دو سال اخیر شاهد هستیم پس از انقلاب ایران در سال 57 شکل نگرفت؟

می‌دانید که هر تحول فکری نیاز به زمان دارد. تحول ایران هم از سال 40 آغاز شد و نزدیک به دو دهه، طول کشید تا اندیشه امام و مهندسی ایشان در دستیابی به استقلال، مورد پذیرش اکثریت جامعه واقع شود و علی‌القاعده، این مساله برای سایر کشورها نیز صادق است. یعنی سایر ملت‌ها نیز به زمان نیاز داشتند تا تئوری امام را بپذیرند. وقتی که انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت، در خیلی از کشورها، شوروی و مارکسیسم به‌عنوان دشمن اصلی شناخته می‌شدند.

در آن زمان، خیلی از احزاب، مثلا اخوان‌المسلمین در دشمن‌شناسی دچار اعوجاج بودند و خیلی از شاخه‌های این حزب در کشورهای اسلامی و عربی در تشخیص دشمن دچار مشکل بودند؛ وقتی صحبت از این می‌شد که باید با دشمن سلطه‌طلب مبارزه کنیم، آنها تصور می‌کردند که این دشمنی را باید از جانب الحاد مارکسیستی ببینند. اندیشه و تلاش امام برای تصحیح دشمن‌شناسی، نیاز به زمان داشت و چیزی نبود که بتوان آن را با یک بحث و نصیحت ایجاد کرد.

آنها باید خودشان در تجزیه و تحلیل جامعه و رصد کردن تحولات به این رشد می‌رسیدند و خوشبختانه الان به این رشد رسیده‌اند و آنچه‌را امام می‌فرمودند مبنی بر این‌که دشمن اصلی ملت‌های مسلمان، آمریکا و به تبع آن صهیونیست‌ها هستند، امروز کاملا درک می‌کنند اما در 30 سال قبل این مطلب، خیلی برایشان قابل هضم نبود.

به همین خاطر بود که وقتی ما 30 سال قبل در مناسک حج، برائت از مشرکین را مطرح می‌کردیم و برداشتمان را نسبت به نگاه اسلام واقعی در مورد مشرکین بیان می‌کردیم، برخی از این کشورها خیلی با ما در این مورد که مشرک، همان آمریکا و اسرائیل است، همراه نبودند و دشمنان دیگری را برای خودشان متصور بودند. آنها اما سرانجام بتدریج به این جمع‌بندی رسیدند که امام بسیار دقیق‌تر دشمن را شناخت و بسیار دقیق‌تر دشمن را تبیین کرد.

شناخت و درک این تبیین قطعا به زمان نیاز داشت و امروز می‌‌بینیم که وجه اشتراک همه این نهضت‌ها، ضدیت بارز با غصب فلسطین و مخالفت با نژادپرستان صهیونیست است. در واقع در طول زمان شاهد دادوستد انقلاب‌ها با هم بوده و هستیم.

وضعیت جغرافیای سیاسی قدرت در منطقه بر اثر بیداری اسلامی به زیان رژیم صهیونیستی بوده است. غرب تمایل دارد در این روند تغییر ایجاد کند، آیا برای موفقیت غرب در این امر چشم‌اندازی وجود دارد؟

آمریکا به هیچ وجه قادر نخواهد بود در این روند تاثیر بگذارد، گرچه تلاش خواهد کرد نهضت‌ها را منحرف کند و البته موفق به این کار نمی‌شود. اولین علت این مساله موضع‌گیری ایران است. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران در این قضایا، موضع روشنی اتخاذ می‌کند و موضع ایران برای ملت‌های منطقه، بسیار حائز اهمیت است، می‌بینید که آمریکایی‌ها نمی‌توانند در این ماجرا انحراف ایجاد کنند.

علت عمده‌ای که آمریکایی‌ها در حال فشار آوردن به ایران هستند تا در مواضعش تعدیل کند، این است که مواضع ایران در حرکت ملت‌های منطقه، تاثیر دارد. اگر ایران از مواضعش دور شود، علی‌القاعده به این معنی است که امکان منحرف کردن سایر نهضت‌ها برای آمریکایی‌ها وجود دارد. خوشبختانه تا الان، رهبری انقلاب اسلامی، بر روی مواضع بحق انقلاب ایستادگی کرده است و این امر کار را برای ایجاد انحراف، مشکل می‌کند.

شاخص دومی که در این زمینه بسیار حائز اهمیت است، تحقیر تاریخی است که از جانب صهیونیست‌ها بر مسلمانان تحمیل شده است. سال‌هاست که اراضی کشور فلسطین اشغال شده و صهیونیست‌هایی که از سوی غرب بر آنجا حاکم شده‌اند، حاضر نشده‌اند کمترین امتیاز را حتی به عناصر وابسته، چون محمود عباس که بیشترین همراهی را با صهیونیست‌ها داشتند، بدهند.

چنین مسائلی موجب ایجاد نوعی تحقیر تاریخی در میان ملت‌های مسلمان شده است. این تحقیر تاریخی، قطعا نوعی جهت‌گیری را به ملت‌های مسلمان خواهد داد، به این معنی که همه آنها خواهان پایان دادن به یک تحقیر تاریخی هستند.

علاوه بر تحقیر تاریخی شامل اشغال سرزمین فلسطین و عدم اعطای امتیازدهی، یک بحث نظری نیز وجود دارد. نژادپرستان صهیونیست به لحاظ نظری، تحقیر سایر ملت‌ها را به صورت آشکار اعلام می‌کنند و خودشان را نژاد برتر می‌دانند و معتقدند سایر نژادها باید قربانی رشد آنها شوند.

این مساله در کتاب‌های مختلف صهیونیست‌ها به صراحت آمده است. بنابراین آمریکایی‌هایی که سیاست خودشان را حمایت از صهیونیست‌ها قرار داده‌اند، به نوعی تحقیر ملت‌ها را در منطقه دنبال می‌کنند لذا برای آمریکایی‌ها ممکن نیست که هم از صهیونیست‌ها حمایت کنند و هم ملت‌های مسلمان را تحقیر نکنند و این دو مساله متناقض، هرگز نمی‌تواند با یکدیگر جمع شوند بنابراین ملت‌های مسلمان دیگر نمی‌پذیرند که آمریکایی‌ها در حمایتشان از صهیونیست‌ها، به صراحت ملت‌های مسلمان را تحقیر کنند.

هرتزل و امثال هرتزل، به صراحت در کتاب‌هایشان گفته‌اند که علت حمایت آمریکا و انگلیس از ما (صهیونیست‌ها) این است که ما می‌خواهیم پایگاه تمدن غرب را در دل بربریت، یعنی جهان اسلام ایجاد کنیم. این اظهارات یعنی نژادپرستی فاحش.

در بسیاری دیگر از کتاب‌ها نیز به صراحت آورده‌اند که سایر ملت‌ها و نژادها پست هستند و باید قربانی راه صهیونیست‌ها شوند. چنین مسائلی دیگر از سوی ملت‌ها قابل پذیرش نیست و ملت‌ها دیگر براحتی تحقیر را نمی‌پذیرند.

غرب تاثیر معنوی انقلاب ایران را به دخالت تعبیر می‌کند، وظیفه انقلابیون در ایران و منطقه در قبال این رویکرد چیست؟

به اعتقاد من، بحث‌ها از این مرحله گذشته است. اگر بحثی از دخالت باشد، این مساله بیشتر به خود غربی‌ها و عملکرد آنها برمی‌گردد. ما دخالتی در مسائل منطقه به لحاظ نظامی نداریم. هیچ کشوری را نمی‌توانند پیدا کنند که ما برای حمایت از ملت آنها حضور فیزیکی داشته باشیم. بلکه برعکس خود آنها هستند که در کشورهای منطقه دخالت نظامی دارند. در یمن می‌بینیم عمال عربستان که در واقع همان عمال آمریکا محسوب می‌شوند، دخالت می‌کنند و در بحرین و سوریه نیز شاهد دخالت عمال غرب هستیم.

ترکیه نیز متاسفانه به نمایندگی از غرب در حال دخالت کردن است. قطر نیز به نمایندگی از صهیونیست‌ها دخالت می‌کند و متاسفانه ما در این مسائل، تبیین دقیقی از ماهیت رژیم‌هایی مثل قطر و عربستان در گذشته نداشتیم و تصور می‌کردیم می‌توانیم آنها را به طرف حفاظت از منافع خودشان سوق دهیم، اما دیدیم به محض این‌که شرایط، مقداری ویژه شد اینها به صورت تمام‌قد در خدمت منافع صهیونیست‌ها و غربی‌ها قرار گرفتند بنابراین الان آنها هستند که حضور نظامی و فیزیکی دارند و همه می‌دانند که ما به دنبال چنین حضوری نیستیم.

سرسخت‌ترین دشمنان ما هم تاکنون نتوانستند ادعاهای خود را در این زمینه اثبات کنند و اصلا چالش ما با غرب براساس توان فیزیکی و مادی نیست. ما هم از نظر مالی و لجستیک، از غرب ضعیف‌تر هستیم اما آنچه امروز توانسته تاثیرگذار باشد، توانایی معنوی ماست و نه توانایی مادی. من فکر می‌کنم همه این را می‌دانند و به اعتقاد من تبلیغات غرب در این زمینه نتوانسته خیلی تاثیرگذار باشد.

به نظر من زیاد لازم نیست ما در این زمینه تاکید داشته باشیم و فکر می‌کنم امروز فضا تغییر کرده است و ملت‌ها به پاخاسته‌اند و آنچه می‌تواند این معادلات را بیشتر به نفع ملت‌ها سوق دهد، بحثی است که ما باید در داخل به آن توجه داشته باشیم. ما امروز نیازمند آنیم که به لحاظ نظری، تولیدات جدی برای جهان اسلام داشته باشیم.

به لحاظ نظری، کار کردن در ارتباط با مسائل منطقه بسیار حائز اهمیت است. ما اگر در شرایط کنونی در زمینه تولید فکری به ملت‌هایی که در مسیر استقلال گام بر می‌دارند کمک کنیم علی‌القاعده، در استحکام نهضت بیداری اسلامی تاثیرگذار خواهیم بود. ولی متاسفانه در داخل کشور، خیلی نسبت به این مساله توجه نمی‌شود که در شرایط کنونی ما به لحاظ معنوی می‌توانیم چه تاثیراتی داشته باشیم.

از آنجا که رویکرد نهضت‌های منطقه‌، رویکردی اسلامی است دیر یا زود باید به همه نیازهای جامعه با اتکا به مبانی دینی پاسخ بدهند. به همین دلیل بحث‌های نظری در این زمینه بسیار ضروری است و ما می‌توانیم خیلی از دستاوردهای خودمان را در این خصوص، به مجموعه‌های تجربی تبدیل کنیم و در اختیار آنها قرار دهیم.

می‌توانیم تجربیات منفی و ضعف‌های خودمان را نیز به آنها منعکس کنیم و مثلا بگوییم که ما در فلان زمینه به این دلایل دچار ضعف شدیم. ما می‌توانیم عدم توجه به مسائل فرهنگی را که تبعات بسیار زیادی برای ما بر جا گذاشته به سایر نهضت‌ها منتقل کنیم و تجربیات متعدد دیگر خودمان را اعم از توفیقات و ناکامی‌ها به آنها ارائه دهیم. ما باید توفیقات و ناکامی‌هایمان را ریشه‌یابی و تحلیل کنیم و در اختیار نهضت‌های منطقه قرار دهیم.

به موضوع انقلاب ایران بازگردیم. احزاب و گروه‌های سیاسی در انقلاب، اغلب یا دنباله‌رو بودند یا بعدا در برابر انقلاب قرار گرفته و کارنامه مقبولی از خود به جا نگذاشتند. شما نقش و کارکرد احزاب را در انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ما می‌توانیم احزاب را در انقلاب به سه دسته تقسیم کنیم. احزابی که با چارچوب‌های نظری امام کاملا همراه بودند، احزابی که به صورت تاکتیکی با امام همراه شدند و احزابی که همواره تقابل داشتند و هرگز همراه نشدند.

البته چون تلاش امام براساس کار حزبی نبود و ایشان براساس کار فرهنگی برای آحاد جامعه فعالیت می‌کردند و کارهای خود را از طریق شاکله مردمی دنبال می‌کردند، تاکیدی بر حزب نداشتند اما احزابی بودند که کاملا با امام بر سر مواضع ایشان یعنی نفی استبداد و نفی استعمار همراه بودند، از جمله حزب ملل اسلامی و جمعیت فدائیان اسلام. احزاب دیگری هم بودند که در نزدیکی‌های انقلاب به طور جدی به نهضت امام پیوستند.

دسته دیگری از احزاب بودند که در ابتدا با امام همراه نبودند، ولی بعد که فراگیری نهضت ایشان را مشاهده کردند، به صورت تاکتیکی با امام همراه شدند که از جمله آنها می‌توان به نهضت آزادی یا جبهه ملی اشاره کرد. اینها پس از مدتی هم به سرعت، پیوند خودشان را گسستند و به مواضع خودشان برگشتند. به عنوان مثال شاهد بودیم که گرچه سران جبهه ملی و سران نهضت آزادی در پاریس، خدمت امام رسیدند و اعلام کردند که ما اصول شما را در انقلاب می‌پذیریم، اما در واقع نپذیرفتند.

و آنها که هیچ گاه با امام و انقلاب همراه نشدند؟

دسته دیگری از احزاب هم بودند که گرچه وانمود می‌کردند با امام همراه شدند، اما هرگز مبانی ایشان را نپذیرفتند. به عنوان مثال، جریانات چپ هرگز با امام همراهی نکردند که البته در میان آنها حزب توده، بعضا فریبکاری و اعلام همراهی می‌کرد، ولی همراه نبود. مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق و گروه‌های بسیار زیادی در این دسته قرار داشتند و حتی به صورت تاکتیکی هم با امام همراه نشدند و بر مواضع خود پافشاری داشتند.

به همین دلایل است که می‌گویم احزاب سیاسی، چندان در شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقش نداشتند. این موضوع، علاوه بر مواضع این احزاب به مشی امام برمی‌گشت. امام در واقع بدون واسطه با توده‌های مردم کار می‌کردند و به واسطه و تشکیلاتی که میان ایشان و مردم حائل باشد، قائل نبودند.

تنها تشکیلاتی که امام به آن معتقد بودند، تشکیلات مساجد و روحانیت بود که تشکیلات حزبی نیست و ساختار خاص خودش را دارد که مزایا و معایب آن در جای خود قابل بررسی است، اما در عین حال باید به این مساله تاکید کرد که چون نگاه امام در رابطه با انقلاب یک نگاه فرهنگی بود، برایشان مهم بود که تک تک آحاد جامعه، رشد فرهنگی پیدا کنند و این مساله، خارج از چارچوب احزاب، بهتر می‌توانست شکل بگیرد؛ چرا که احزاب، خیلی به دنبال رشد فرهنگی آحاد جامعه نیستند بلکه مردم را به تبعیت، تشویق می‌کنند.

یعنی از یک جایی تولید فکر صورت می‌گیرد و دیگران باید در چارچوب احزاب، تابع تفکرات تولید شده باشند، حتی اگر نسبت به مسائل قانع نشده باشند. ولی امام شیوه خاصی را در این زمینه تعریف کرده بودند و بر اساس آن تک تک جامعه هدف بودند.

لذا چارچوب ساختار سیاسی که امام دنبال می‌کردند و نگاه امام به این قضایا، معنوی بود، این مسائل خیلی از سوی گروه‌ها و احزاب قابل درک نبود و اساسا نمی‌توانستند این مساله را بپذیرند که یک ملت با رشد معنوی می‌تواند بر مادیات فائق بیاید.

امام اصلا در نهضتشان نگاه مادی به قضایا نداشتند و وزنی که به جامعه می‌دادند، وزن معنوی بود.

این نیز از جمله موارد مهمی است که باید مورد توجه تحلیلگران و نسل‌های بعدی انقلاب قرار گیرد و ایام دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب همواره فرصتی مناسب برای بازخوانی ابعاد مختلف نهضت امام و انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری ایشان است.

حسین نیک‌پور - جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها