در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دخترک از درد گوشه چشمهایش میگوید، از اینکه وقتی بو شروع میشود مثل مار به خودش میپیچد، از اینکه چشمهای مادرش مثل بادکنک باد میکند و آبریزش میگیرد، از اینکه پدرش سردرد میگیرد و قی میکند. زن میگوید بیشتر اهالی روستا مریض شدهاند، میگوید مردم مهرآذین عفونت چشم دارند و اغلب علائم مسمومیت از خود نشان میدهند.
پسر آن مرد هم سالهاست مریض است. پزشک معالجش معتقد است او بیماری ناشناختهای دارد که فقط میشود به استنشاق آلایندههای سمی ربطش داد. مرد خودش خوب میداند که دوای درد پسرش رفتن از روستای مهرآذین است، اما اگر او خانهاش را رها کند دیگر جایی برای رفتن ندارد، برای همین مانده است و همه چیز را تحمل میکند تا شاید روزی کارخانهای که سم به خورد مردم محل میدهد از کار بیفتد، درست مثل زن دیگر روستا که پوستش پر از اگزماست و وقتی حرف میزند حنجرهاش خرخر میکند.
شواهدی که اثبات نمیشوند
مردم مهرآذین شهریار به کارخانه تصفیه حلالهای شیمیایی چپچپ نگاه میکنند، مردم روستای قشلاق و ویلادشت هم همین طور، اما صاحب کارخانه و مسوولان محیط زیست شهریار اعتقادی به خطرناک بودن فعالیت آن ندارند. آنها میگویند از وقتی تانکرهای حمل پسماندهای گازی برای تخیله بار به این روستا میآیند تا زمانی که بارشان را خالی میکنند و کار تصفیه پسماندها شروع میشود و بعد از چند ساعت فعالیتش تمام میشود هیچ آلایندهای وارد هوا نمیشود، اما مردمی که در چند قدمی این کارخانه زندگی میکنند از زمانی که تانکرها بارشان را تخلیه میکنند تا زمانی که کار تصفیه پسماندها تمام میشود بوی تعفن غلیظی در مشامشان مینشیند که آن را به بوی گازهای متصاعد شده از فاضلاب دستشویی تشبیه میکنند.
مردم زیاد اعتراض کردهاند، هم به دهیاری و بخشداری و فرمانداری و هم به اداره محیط زیست، اما هیچکدام از این اعتراضها نتیجهای نداده است. روستانشینها معتقدند شکایتنامهها و نامهنگاریها به خاطر برخی روابط و زد و بندها تا به حال ناکام مانده، اما اداره محیط زیست شهریار با استناد به نظر کارشناسانش میگوید که هیچ زد و بندی در میان نیست و اینکه هیچ خطری از جانب این کارخانه مردم را تهدید نمیکند حقیقت محض است. با این حال در روستای مهرآذین و در لابهلای پروندههایی که برخی مردم روستا از نامهنگاریها و مکالمات ضبطشدهشان با برخی مسوولان درست کردهاند، میشود برخی ضد و نقیضگوییها را دید که حکایت از پیچیدگی ماجرا دارد.
در لابهلای این پروندهها نامهای به قلم مسوول خانه بهداشت روستا وجود دارد که نسبت به افزایش بیماریهای تنفسی و آسم در بین مردم هشدار داده و آن را به استنشاق گازها و ذرات متصاعد شده از کارخانه نسبت میدهد؛ نامهای که تا به حال مسوولان محیط زیست محلی به آن توجهی نکردهاند. البته آلاینده بودن این کارخانه در حالی تا به حال همواره تکذیب شده که پیگیریهای سال گذشته مردم روستا و کشاندن این پرونده به اداره محیط زیست تهران سبب پلمب کارخانه به مدت 70 روز شد؛ پلمبی که به اعتقاد مردم روستا بهخاطر همان زد و بندها و روابط پنهانی خیلی زود برداشته شد اما مدرک خوبی برای اثبات آلایندگی این کارخانه به شمار میرود.
در میان مدارکی که در دست مردم روستاست صداهای ضبطشده برخی مسوولان محلی نیز وجود دارد که به مردم معترض قول تعطیلی کارخانه و رفتنش به اشتهارد را میدهند که البته هرچند این وعدهها تا به حال در حد وعده باقی مانده، اما نشان میدهد که این کارخانه آلاینده باید از همسایگی دیوار به دیوار 3 روستای شهریار برود. ولی فعلا خبری از رفتن کارخانه نیست و اعتراضهای مردم فقط به تغییر شیفت کاری کارخانه تبدیل شده. مردم روستا میگویند نیمهشب که میرسد کارخانه هم کارش را شروع میکند؛ درست وقتی همه مردم و مسوولان خوابیدهاند و نه میشود اعتراضی کرد و نه مسوولی را برای اثبات حرفها به محل آورد.
نکته: سازمان صنعت، معدن و تجارت درخواستی را به رئیسجمهور ارائه داده تا بودجه 2 میلیارد تومانی خروج صنایع آلاینده از تهران را تصویب کند، ولی تا به حال هیچ بودجهای به این کار اختصاص نیافته است
ساعت یک و دو نیمهشب کارخانه فعال میشود، بوها در فضا میپیچد و از لای درز در و پنجرهها به داخل خانهها میآید؛ آن وقت است که سوزش چشمها، سرفهها، تنگینفسها، سردردها، خشکی مخاط و تهوعها شروع میشود. مردم محلی میگویند هیچگاه نتوانستهاند این موضوع را به مسوولان ثابت کنند، چون کارخانه به محض متشنج شدن شرایط کارش را متوقف میکند و گاهی برای محو کردن بوهای پخش شده در فضا زبالههای روستا را آتش میزند.
برای همین آنهایی که راه چاره داشتهاند از روستا رفتهاند، اما آنهایی که برای رفتن آهی در بساط نداشتهاند ماندهاند و عوارض پوستی و تنفسی را تحمل میکنند و بوی شکوفههای زردآلو را با بوی تعفن غلیظ حلالهای شیمیایی فرو میبرند.
باید بروند، اما ماندهاند
صنایع آلاینده چه زرد باشند (صنایعی که با اصلاح و جابهجایی امکان تبدیل آنها به مجتمعهای درونشهری وجود دارد) و چه قرمز (صنایعی که امکان ادامه فعالیتشان در درون شهر وجود ندارد و باید به خارج شهر منتقل شوند) باید ساماندهی شوند و از درون شهرها بروند؛ این تاکید قانون است، اما هنوز بعضی از این صنایع به هزار و یک دلیل به زمینهای محل اقامتشان چسبیدهاند و میلی به رفتن ندارند. صاحبان برخی صنایع آلاینده ترجیح میدهند در محلی که چندین سال کار کردهاند و ریشه دواندهاند بمانند، برای همین در مقابل سیاستهای ساماندهی مقاومت میکنند. برخیها نیز رفتن را مقرونبهصرفه نمیدانند و ترجیح میدهند زیر بار هزینههای جابهجایی نروند. عدهای هم خود را ملزم به حفظ منابع آب و خاک نمیدانند و آلودگی هوا را تاوان توسعهای میدانند که برای بقای مردم الزامی است، برای همین رغبتی به ترک شهرها نشان نمیدهند.
اما قانون باید جانب مردم و طبیعت را بگیرد؛ همان طبیعتی که سالهاست توانش برای تحمل آلودگیها بویژه در شهرهای بزرگ را از دست داده است. حتما برای همین است که محیط زیست استان تهران تصویب طرحی را دنبال میکند که به موجب آن تمام صنایع آلاینده استان مکلف به رعایت استانداردهای زیستمحیطی شده و صنایع رده دوم و سوم در فرصتهای زمانی 5 ساله و 10 ساله تا شعاع 120 کیلومتری از شهرها فاصله بگیرند.
البته خروج صنایع آلاینده از درون شهرها روندی کند دارد که زاییده یک مشکل اساسی است؛ همان مشکلی که چندی پیش یک منبع آگاه در گفتوگو با خبرگزاری فارس از آن به تامین نشدن بودجه مورد نیازش یاد کرد. این منبع آگاه میگوید: سازمان صنعت، معدن و تجارت درخواستی را به رئیسجمهور ارائه داده تا بودجه 2 میلیارد تومانی خروج صنایع آلاینده از تهران و ورودشان به شهرکهای صنعتی را تصویب کند، ولی تا به حال هیچ بودجهای به این کار اختصاص نیافته است.
نبود بودجه مسلما به معنای ماندن صنایع آلاینده در شهر و استانی پرمشغله چون تهران است که زندگی میلیونها نفر را نیز به مشکل میاندازد، ولی اگرچه هدف از انتقال صنایع آلاینده از شهرها، انتقالشان به شهرکهای صنعتی است، اما این جابهجایی زمانی سودمند است که به جابهجا شدن آلودگیها یعنی آلوده شدن فضای شهرکهای صنعتی بهجای شهرها منجر نشود، هرچند اکنون به اذعان مدیرکل محیط زیست استان تهران وضع به همین شکل است. علی اشرفیپور چندی قبل اعلام کرد در بعضی از شهرکهای صنعتی نهتنها هنوز قسمتی از ظرفیتهای شهرک بدون استفاده باقی مانده، بلکه بعضی از فضاهای اشغال شده نیز بدون استفاده برجا مانده، به طوری که داخل این شهرکها آلودگیهای زیستمحیطی به وضوح به چشم میخورد.
پس چاره کار فقط دررفتن ـ آن هم با این شکل و شمایل ـ نیست. حتی صنایع آلاینده میتوانند بمانند، اما آلایندگیشان را از بین ببرند، مثل پالایشگاه نفت تهران که با راهاندازی واحد گوگردسازی از لیست صنایع آلاینده خارج شد. ولی تا سبز شدن همه صنایع (صنایعی که استانداردهای زیستمحیطی را رعایت میکنند) حتما فاصله زیادی مانده؛ فاصلهای که اگر زودتر پیموده نشود جان آنهایی که در همسایگی این منابع آلاینده قرار گرفتهاند روی مرزی به باریکی مو قرار خواهد گرفت.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: