در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ببینید اولا شاعری به نیرومندی و بزرگی پل والری، خود را شاعر نمیداند ـ چه رسد به اینکه شاعر بزرگی بنامد ـ و این گفته او به ما میرساند که برای شاعر شدن و شاعر بودن و نهایتا شاعر ماندن باید «شعر» گفت، شعر به معنای واقعی، ارزشمند و احترامانگیز کلمه. برداشتهای سطحی از وقایع روزمره، نزدیک شدن اتفاقی کلمات به همدیگر، در بستری از تخیل، حساسیت، اندوه یا شادی، عاطفه، ترحم یا رحمت، عشق یا نفرت و... نمیتواند بهطور جامع و مانع پدیدآورنده شعر باشد. شعر الههای بسیار بزرگ و زیبا و جذاب و پرشکوه و افسونگر و مغرور است که هر کسی را به بارگاه خود نمیپذیرد. میتوان دایره الهامپذیری خود را گسترش داد، میتوان به دانش خلق شعر به طور تئوریک دست یافت، اما به زحمت میتوان شاعر شد. من هرگز قصد این ندارم که جوانان را خداینکرده از ورود به میدان پرعظمت شعر بترسانم. الهه شعر نزدیکان و خصیصین و حواریون و اصحابی هم دارد، اما برای به دست آوردن این مقام منیع یعنی شعر سرودن و شاعربودن با همه ویژگیهای ممتاز و بغرنجیهای تاریخیاش باید مجهز به اسباب و علل آن شد. من خود هنوز نتوانستهام تعریف جامع و مانعی از شعر و به تبع آن از شاعر داشته باشم، ولی بارها که سرودهای از یک شاعر ایرانی یا غیرایرانی را خواندهام بیاختیار گفتهام: «بهبه! شعر یعنی این!»
شاید لذتی را که من از خواندن شعر به معنی اخص کلمه میبرم دیگران هم برده باشند. شاید بقراط بوده یا یک حکیم دیگر یونانی قبل از میلاد مسیح که دهها جزوه و رساله درباره دندانپزشکی نوشته بود، اما روی همه آنها یک «کلبتین» گذاشت که وسیلهای برای کشیدن دندان بوده. نهایتا به شاگردان خود فهماند که باید به «وسیله» مجهز بود و علاوه بر واکنش تئوریک باید بینش پراتیک هم داشت. شاعران ما ذخایر سیال درونی خود را با کمک واژهها از قوه به فعل درمیآورند. از محیط روحی و عاطفی و علمی شاعرانگی دور نمیشوند. هر ذره از کائنات برای آنها جزیی از حقیقت «شعر» است و ذرهای از کلیت خلق آن سیر مشتاقانه در دنیای شعر و استدراک زیباییهای بیتابکننده آن یکی از این اسباب است. فردوسی اسطورهپرداز است، مورخ است، زبانشناس است و یک میهندوست پاک و ضمنا شاعر. شاید همه ابیات شاهنامه «شعر» نباشد، اما دانش فردوسی، غریزه شاعرانگی او، عشقش و علمش به دنیای شعر، زندگی لااقل 30 ساله در حال و هوای شعر و غور و تفحصش در مدارک و اسناد اسطورهای و تاریخی کشور مانند خداینامهها او را به شاعری ماندگار بدل کرد.
حافظ و مولوی نه اسطورهشناس بودند، نه مورخ و نه دانشمند و فقیه و کلامی و بلاغی شناخته شده، اما باز هم شاعر شدند و شاعر ماندند و این همان جوهره ناشناخته و مرموزی است که وقتی در وجود کسی متجلی میشود، کلامش را به «بیان» تبدیل میکند و سخنش را به شعر با بهکارگیری شاعرانه ـ همان که پل والری به آندره ژید گفت ـ و قبلا از آن صحبت کردیم.
در حقیقت تبدیل و تبدل فکرها، احساسها، عاطفهها، رقت قلبها، چابکاندیشیها، نازکخیالیها و چرخیدن در رقص چالاک واژهها و دل سپردن به موسیقی جذاب و بیتابکننده «چنگنواز فلکی» که تصویر فلکی ازلی و ابدی شعر است و خواهر دوقلویش موسیقی.
روح شعردوست شاعرشناس میتواند پدیدآورنده حقیقت معنایی «شعر» باشد. با همه عظمتی که برای شعر قائل هستیم. از شعر نهراسیم بلکه دوستش بداریم و به این دوست داشتن ببالیم و کوششمان این باشد که روزی روزگاری بتوانیم نزدیک الهه نازنین شعر بنشینیم و او به ما لبخند بزند و ما خود را جزو نزدیکان و وابستگان او بدانیم.
شاعر ـ که فینفسه یک هنرمند است و هنر والای او شاعری اوست ـ باید زمینه را برای پدیدآری و نشو و نمای یک شعر به وجود آورد.
شعر هم مثل یک جنین است، باید محیط به وجود آمدن و رشدش فراهم و مناسب باشد. بررسی خاستگاههای شعر و تمییز و تشخیص آن نه لازم است و نه کاملا ممکن. شعر هم تابع یک ارگانیسم منظم درونی و بیرونی است که از حس و عاطفه و تفکر و دانش و افسون واژگان و نظم شورانگیز موسیقایی مندرج در آن برمیخیزد. البته مصالح پدیدآورنده شعر همیشه و همهجا یکسان نیست. عوامل تاریخی و جغرافیایی بیشک از عوامل تاثیرگذار بر شعر هستند. تفاوت سرودههای یک شاعر هندی با یک شاعر کانادایی، تفاوت شعرهای یک شاعر از یک کشور ولی در زمانهای متفاوت مثلا در مورد ایران قرن 3 و 4 تا 12 و 13 ناشی از همین تاثیرات و تاثرات است. زمان و مکان، 2متغیر محسوس و مشخص در شعرند.
سیدمحمود سجادی / شاعر و پژوهشگر ادبی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: