یکی از خاطرات جالبی که از دادگاههای کیفری دارم پرونده نوجوان 16 سالهای بود که به جرم حمل مواد مخدر به دادگاه کیفریاستان تهران آمده بود.
این پرونده از آنجا که همراه با اتهام جابهجایی یک کیلوگرم هروئین بود، ابتدا به دادگاه انقلاب رفت و چون متهم آن زیر 18 سال بود به دادگاه اطفال رفت و چون مجازات اعدام داشت پرونده را به ما ارجاع کردند و البته قانونا هم دادگاه کیفریاستان تهران صالح رسیدگی بود.
به اتفاق همکارانم مطابق معمول پرونده را مطالعه کردیم. البته هرکدام از ما به صورت جداگانه این پرونده را خواندیم. زمانی که من پرونده را خواندم به این نتیجه رسیدم پسر نوجوان برای اینکه مادرش را نجات دهد اعتراف کرده که مواد مخدر متعلق به او بوده است؛ در حالی که مادر هم اعتراف کرده بود مواد را او حمل کرده است.
این مادر و پسر از تهران به سمت ورامین میرفتند که بازداشت شدند. ماموران به آنها مشکوک شده و بعد از اینکه آنها را بازرسی بدنی کردند مواد را از لباس مادر پسرک پیدا کرده بودند.
این 2 نفر هر کدام مواد را به خود نسبت داده بودند و همین هم باعث شده بود تا هر دو بازداشت شوند.پرونده را که خواندم متوجه شدم پسرک به خاطر مادرش چنین اعترافی کرده و بعد هم آن را پس گرفته است.
جابهجایی یک کیلوگرم هروئین نمیتوانست کار پسرکی 16 ساله باشد بخصوص اینکه او هیچ سابقهای هم نداشت. کش و قوسهای پرونده این نوجوان باعث شده بود تا رسیدگی به پرونده او با تاخیر همراه باشد، اما رای پرونده مادرش صادر شده بود و این زن به اعدام محکوم شد. او تا آخر پرونده هم اتهام را قبول کرد.من حدس میزدم این پسرک زمانی که مادرش بازداشت شده بود، ترسیده و برای اینکه او را نجات دهد، گردن گرفته که مواد مال اوست. وقتی او را برای محاکمه آوردند گفت اعترافات قبلیاش درست نیست و برای اینکه مادرش را نجات دهد اتهام را قبول کرده است.
با توجه به سن پسر، نسبت به پرونده او خیلی حساس بودم و به همکارانم هم توصیه کردم روی این پرونده بسیار زیاد دقت شود.
بعد از انجام محاکمه وارد شور شدیم و من گفتم با توجه به اینکه در فرهنگ ما اگر کودک کار اشتباهی کند، مادر سعی در تصحیح آن دارد و نه تایید آن و با توجه به اینکه این کودک فقط 16 سال دارد و چنین کاری از یک کودک 16 ساله بسیار بعید است ضمن اینکه او به گفته خودش به خاطر علاقهای که به مادرش داشته تصور میکرده او را نجات میدهد، اما به گفته خودش باعث شده هر دو به دردسر بیفتند، نظر دادم این نوجوان باید تبرئه شود و نه اینکه محکومش کنند.
بعضی همکارانم نظر من را قبول کردند، اما بعضی میگفتند گفتههای متهم نمیتواند درست باشد و او در این حملونقل موثر و در جریان بوده است که این مواد توسط مادرش حمل میشود و در واقع در این حمل نقش داشته است، اما حالا که میبیند با حکم اعدام روبهروست همه چیز را انکار میکند. این عده از همکاران معتقد بودند با توجه به شرایط سنیاش و اینکه او سابقهای ندارد میتوان برایش درخواست 2 درجه تخفیف کرد. با این حال بحثهای ما بعد از چند ساعت بالاخره به نتیجه رسید و بجز من 2 همکار دیگرم هم با نظر من موافقت کردند.
بعد از چند روز بالاخره هر دو رای نوشته شد. من به عنوان نظر اکثریت انشای رای کردم و 2 همکار دیگرم هم زیر رای را امضا کردند.
همکارانی که نظر دیگری داشتند نیز انشای رای و دلایل خود را هم ذکر کردند.بعد از چند روز این رای آماده و به متهم ابلاغ شد. از آنجا که در صورت تبرئه متهم از سوی دادگاه بلافاصله باید آزاد شود و در صورت اعتراض به پرونده، متهم با وثیقه آزاد میشود تا دادگاه تجدیدنظر رای خود را اعلام کند، این متهم هم آزاد شد.
البته باید بگویم در جلسه دادگاه نماینده دادستان هم حضور داشت و اعتراضی به رای نکرد. از آنجا که در صورت اعتراض باید نماینده دادستان به عنوان شاکی اعتراض میکرد و این اعتراض صورت نگرفت، بنابراین رای قطعی و این نوجوان آزاد شد و ما از او خواستیم از زندگی مادرش عبرت بگیرد و دیگر به سمت مواد نرود و او هم این قول را به ما داد.
غلامرضا بومی
قاضی بازنشسته دادگستری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم