در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا قرن نوزدهم چین با تکیه بر منابع سنتی قدرت، نقش برتر را در منطقه ایفا کرده بود و ژاپن تسلط چندانی در منطقه نداشت، اما تحولاتی که با انقلاب میجی سال 1868 در ژاپن آغاز شد در مدت کوتاهی این کشور را به قدرت برتر منطقه مبدل ساخت. این مقطعی بود که چین پس از قرنها تسلط در سراشیب زوال افتاد و نشانه آشکار زوال چین اشغال این کشور توسط ژاپن بود. گرچه شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم و هزینههای سنگینی که این جنگ تحمیل کرد از قدرت آن بویژه در حوزه نظامی بشدت کاست، اما در دوران بعد از جنگ جهانی دوم این کشور توانست به سرعت خود را بازسازی کند و پایههای مستحکمی برای قدرت خویش بنا نماید. دومین قدرت اقتصادی جهان یعنی چین نیز در دوران پس از جنگ دوم جهانی گرچه بیش از دو دهه به دلیل جنگهای داخلی، شروع انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب هم به دلیل انقلاب فرهنگی سرگردان بود، اما از آغاز دوران اصلاحات و سیاست درهای باز به سرعت درصدد کسب قدرت از طریق تولید ثروت برآمده و در این مدت رشد سریع 9 تا 10 درصد اقتصادی را تجربه کرده که تاکنون در هیچ کشور دیگری محقق نشده است. از سوی دیگر دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی در کمتر از سه دهه اخیر و افزایش سریع قابلیتهای نظامی، چین را به دومین قدرت جهانی مبدل ساخته است.
بنابراین منطقه شمال شرقی آسیا در مقطع فعلی با وضعیتی روبهروست که در طول تاریخ آن سابقه نداشته و آن قدرتمند بودن چین و ژاپن، هر دو در یک زمان است. گرچه چینیها تمایلی برای به چالش کشیدن هیچ کشوری در عرصه نظامی ندارند و تمرکز خود را فقط و فقط بر توسعه اقتصادی و تلاش برای اعتمادسازی و هضم شدن در جامعه بینالملل قرار دادهاند، اما قدرتمند شدن همزمان دو کشور ژاپن و چین مهمترین عامل را در تغییر محیط امنیتی ژاپن پدید آورده است. محیطی که در آن از قرن نوزدهم تا سالهای اخیر همواره این کشور با فاصلهای آشکار از سایرین قدرتمندتر بوده است. در وضعیت فعلی ژاپن آشکارا از افزایش قدرت چین نگران است و به همین لحاظ تئوری تهدید چین در این کشور مورد اقبال نخبگان فکری و سیاسی قرار گرفته است، زیرا افزایش قدرت یک بازیگر برای دیگری به طور خودکار تهدید میآفریند. در چنین شرایطی بازیگر دوم برای پاسخ به تهدید باید بر قدرت خویش بیفزاید، این افزایش قدرت نگرانی بازیگر اول را به بار میآورد و این دور تسلسل ادامه مییابد. اکنون افزایش سریع قدرت چین و به تبع آن، تغییر شرایط برای ژاپن باعث شده این کشور به فکر تغییر محدودیتهای قانون اساسی و افزایش توان نظامی خود باشد. حرکت ژاپن در مسیر افزایش توان نظامی به نوبه خود مایه نگرانی چین شده و همین وضعیت شرایط بغرنجی را در روابط دو قدرت آسیایی ایجاد میکند.
شبهجزیره کره و تحولات آن در سالهای اخیر نیز از دیگر عوامل پراهمیت در تغییر محیط و بالطبع رویکردهای امنیتی این کشور محسوب میشود. شبهجزیره کره همواره در تحولات سیاسی جایگاه ویژهای داشته است. به قول هنری کیسینجر، شبهجزیره کره مرکز ثقل بحرانهای پدید آمده در آسیا در یکصد سال اخیر بوده است. در مقطع فعلی نیز مساله هستهای کره شمالی علاوه بر آن که بحرانی مزمن را در این منطقه شکل داده باعث شده است تا محیط امنیتی ژاپن تغییر کند و این کشور در مورد امنیت خود دچار نگرانی بیشتری شود. نگرانی ژاپن از هستهای شدن کره شمالی دو وجه دارد؛ از یک طرف ژاپن بشدت نگران هستهای بودن کشوری پیشبینیناپذیر و ایدئولوژیک و متمایل به چین در همسایگی خویش است و از وجهی دیگر ژاپن در نگاهی درازمدت از پیامدهای اتحاد دو کره و تاثیرات منفی آن بر امنیت خویش شدیدا دلهره دارد. ترکیب توانایی هستهای و نظامی کره شمالی با اقتصاد پیشرفته کره جنوبی (در صورت وحدت دو کره) این کشور را به بازیگری قدرتمند در این منطقه تبدیل خواهد کرد؛ آن هم در شرایطی که ژاپن همواره مواضع تندی در قبال کره شمالی اتخاذ کرده و در پی هر آزمایش موشکی کره شمالی شدیدترین واکنشها را از خود بروز داده و حتی تهدید به حمله نظامی کرده است. مطالعه و بررسی پیشینه تاریخی و سیاسی منطقه نشان میدهد که هر گونه حرکتی ولو مسائلی از قبیل حضور 4 ژاپنی در یک جزیره کوچک در دریای زرد باعث واکنشهای مختلف سیاسی و اجتماعی و احتمال سفر ملیگرایان چینی به تلافی آن به این مجمع الجزایر میشود. حرکتهای خطرناکی که ممکن است در چهلمین سال عادی شدن روابط دیپلماتیک این دو کشور به جای جشن و شادی تبدیل به خشونت و تنش، اختلافات و منازعات بین این دو کشور همسایه شود.
ابراهیم کوهستانی / مدیر دفتر صدا و سیما در چین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: