هاوکینگ از ناتوانی تا دانایی

«من اشتباه کردم و 30سال گذشته را با برداشت نادرستی از سیاهچاله ها پشت سرگذاشته ام.» این جملاتی بود که استفان ویلیام هاوکینگ در هفدهمین کنفرانس بین المللی گرانش و نسبیت عام (GR17) که در دوبلین
کد خبر: ۴۵۳۵۸
ایرلند جنوبی برگزار می شد، به زبان آورد.
از چند روز پیش از آن ، جامعه کیهان شناسان جهان با بی صبری منتظر سخنرانی وی بودند. دبیر این گردهمایی جهانی اعلام کرده بود استفان در آخرین دقایق باقیمانده از فرصت ثبت نام در این کنفرانس سود جسته و با ارسال نامه ای به وی اعلام کرده که موفق به حل پارادوکس اطلاعات سیاهچاله (Black hole Information Paradox) شده است و قصد دارد در باره آن در این کنفرانس سخن بگوید و بدین ترتیب زمانی یکساعته برای وی در نظر گرفته شد تا او بتواند 31 تیر ماه فرمول بندی جدید خود از سیاهچاله ها را ارائه کند.
استفان ویلیام ، هشتم ژانویه سال 1942، دقیقا 300 سال پس از روزی که گالیله دیده از جهان فرو بسته بود در خانه ای کوچک در شمال لندن به دنیا آمد.
بعدها و زمانی که نام او مرزهای دانش را درنوردید همیشه از تقارن تولدش با سالگرد وفات گالیله به عنوان تصادفی اعجاب انگیز یاد می کرد که او را به گذشته ای پر افتخار ارتباط می دهد.
زمان جنگ جهانی دوم ، خانواده هاوکینگ برای در امان ماندن از آتش جنگ به منطقه آکسفورد مهاجرت کردند، اگرچه علاقه اولیه استفان به یادگیری ریاضیات بود، اما به دلیل این که کالجی که در آن تحصیل می کرد در این رشته محصل نمی پذیرفت به تحصیل در علوم فیزیک پرداخت و بعد از آن بود که مجبور شد برای ادامه تحصیل ، در زمینه مورد علاقه دیگرش یعنی کیهان شناسی که در آن زمان در کالجهای آکسفورد تدریس نمی شد، عازم کمبریج شود؛ جایی که افتخارات بی نظیری را برای استفان به همراه آورد.
پس از آن که آموزش های خود را با سختیهای فراوان به پایان رساند از سوی دپارتمان ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری دعوت به همکاری شد و خیلی زود توانست به کرسی دست یابد که سال 1663 در این دانشگاه بنیان گذاشته شده بود.
این کرسی پیش از هاوکینگ از آن نیوتون بود و پس از آن تنها دایراک ، فیزیکدان برجسته توانسته بود آن را در اختیار بگیرد.
هاوکینگ که در حال نبردی نفسگیر با خود بود به این موفقیت مهم دست یافت و به عنوان استاد کرسی لوکسیان پروفسور ریاضیات کمبریج انتخاب شد.
اوسالهای بعد به کار روی نظریات مربوط به یکی از مرموزترین اجرام عالم یعنی سیاهچاله ها پرداخت و در عین حال سعی کرد پیچیده ترین مفاهیم جهان را با زبانی ساده برای مردم بیان کند که از جمله مهمترین کارهای وی در این زمینه نگارش کتاب تاریخچه مختصر زمان از سوی این فیزیکدان پرافتخار جهان است.
اما داستان زندگی هاوکینگ از دریچه دیگری غیر از موفقیت های علمی اش و سعی در باز کردن رازهای بسته مرموزترین و ناشناخته ترین اجرام جهان نیز مورد توجه است.
هاوکینگ به خاطر می آورد هیچ گاه در دوران کودکی و مدرسه ، دانش آموز فعالی نبوده و حتی معلمان از دستخط بد او به ستوه آمده بودند؛ اما با ورود به دانشگاه اوضاع فرق کرد و وی علاقه خاصی به فعالیت های بدنی نشان داد و حتی در یکی دو رشته ورزشی در سطح دانشگاه به موفقیت هایی هم دست یافت ، اما در همین هنگام و از اواخر 19 سالگی علایم مشکوکی از ضعفهای غیر طبیعی در او به چشم خورد.
پزشک خانوادگی ، وی را به یک متخصص معرفی کرد و بدین ترتیب استفان در بیست و یکمین سالگرد تولدش عازم بیمارستان شد تا مجموعه ای از آزمایش ها را پشت سر بگذارد.
عکسبرداری ها و نمونه برداری از عضله هایش پزشکان را متوجه بیماری وحشتناکی کرد که در حال پیشروی و غلبه بر استفان بود.
اگر چه اوایل به او گفتند مشکل از کمبود ویتامین ناشی می شود؛ اما خیلی زود مجبور شدند حقیقت را به استفان 21ساله که در حال سپری کردن دوره تحصیلی خود در کمبریج بود، بگویند.
وی به بیماری فلج اعصاب محرک عضلانی مبتلا شده بود. این بیماری کم کم تمام بدن اورا فرا می گرفت و سرانجام او را از پای در می آورد. پزشک معالج به او پیشنهاد کرد به کمبریج برگردد و تحقیقاتش را ادامه دهد.
استفان انگیزه زیادی برای ادامه فعالیت نداشت چون بعید می دانست حتی آنقدر زنده بماند که بتواند دکترایش را بگیرد.

GR17

کسی نمی داند چه اتفاقی افتاد و حتی خود استفان هم نمی داند دقیقا چه بر او گذشت که تصمیم گرفت تا آنجا که می تواند بکوشد زندگی معمولی را علی رغم ناتوانایی هایش تجربه کند.
وی کم کم توانایی عضلانی خود را ازدست می داد و رفت و آمد به دانشگاه برایش سخت تر می شد. در همین شرایط بود که با دختری به نام جین وایلد آشنا شد که خود استفان معتقد است همین آشنایی باعث تحول زندگی و تبدیل شدن او به پروفسور هاوکینگ این روزها شده است.
آنها با هم ازدواج کردند و استفان توانست خانه ای را با کمک والدینش در نزدیکی کالج خود تهیه کند. کم کم و با افزایش فعالیت های استفان ، بیماری او هم گسترش می یافت و جین مجبور بود برای او پرستار بگیرد تا در کارهای شخصی به او کمک کند.
کم کم هاوکینگ توان حرکتهای اصلی خود را نیز از دست می داد و مجبور بود برای حل و نقل از صندلی چرخدار استفاده کند.سرانجام بیماری به قدرت تکلم او نیز آسیب رساند و وی را از توانایی حرف زدن نیز محروم کرد.
یکی از دوستانش برای او یک برنامه اکولایزر فرستاد که با نصب روی یک رایانه خانگی وی را قادر می کرد تا باانتخاب کلمات مناسب با کمک موس متن مورد نظر خود را به صدا تبدیل کند.
او ابتدا فقط می توانست هردقیقه 15 کلمه را ساماندهی کند، اما این شرایط هم پایدار نماند و وی توانایی حرکت دستان خود را نیز از دست داد.
اینک نظریات جنجالی او آنقدر معروف شده بود که مهندسان به فکر ساخت ابزار ویژه ای برای او بیفتند و به همین دلیل یک صدا ساز ویژه برای او تدارک دیدند؛ صدا سازی که می توانست با دنبال کردن حرکت چشمان استفان (که جزو معدود اعضای بدن استفان به شمار می رود که هنوز سالم است) کلمات مورد نظر او را شناسایی و اعلام کند.استفان با قبول بیماری اش و در عین حال با مبارزه با آن توانست گامهای بلندی بردارد که شاید بسیاری از افراد سالم از برداشتن آن عاجزند.
او زمانی که پروژه و تحقیقی را شروع می کند مطمئن نیست تا پایان آن زنده بماند، اما با جدیت کارش را دنبال می کند. این معلولیت باعث کاهش فعالیت های علمی او نشده است.
او تدریس می کند و با شاگردانش بر سر مسائل مختلف به بحث می نشیند. غیر ازمقاله های علمی ، برای عموم مردم کتاب می نویسد و با برگزاری سخنرانی خود را در قالب یک دانشمند تمام عیار به جهان معرفی می کند.اکنون تقریبا تمام اعضای بدن استفان از کار افتاده اند، اما مغز او و اراده او جهان را به تحسین واداشته است.
او قرار بود اندکی پس از بیست و یکمین سال تولدش تسلیم مرگ شود، اما اکنون در 62 سالگی خود دست به تغییرات بنیادی در دانش کیهان شناسی می زند و به قول یکی از پزشکانش با اسیر کردن مرگ در یک سیاهچاله مانع از نزدیک شدن او به خود می گردد؛ اگرچه خود او نظر دیگری دارد و معتقد است تنها چیزی که نباید در زندگی گم کرد امید است و هاوکینگ هنوز هم با امید به کار ادامه می دهد.


GR17
سال 1974 استفان هاوکینگ با بررسی ریاضیاتی سیاهچاله ها متوجه نکته بسیار عجیبی شد.
دریافت این اجرام می توانند نوعی تابش که بعدها به تابش هاوکینگ معروف شد از خود بروز دهند، اما این تابش با دیگر تابشها متفاوت است و بلافاصله پس از آن که بخواهد از افق رویداد خارج شود تمام اطلاعات خود را ازدست می دهد.
این تابش بر اساس اصول مکانیک کوانتومی باید داده هایی از ماهیت جرم تابش کننده (سیاهچاله) را با خود به بیرون حمل کند براساس محاسبات هاوکینگ ، این تابش هیچیک از این اطلاعات اساسی را همراه نداشت و تمام این اطلاعات به نوعی گم می شدند.
این مساله غیر عادی موجب بروز پاردوکسی به نام پاردوکس اطلاعاتی سیاهچاله شد. این نظریه هاوکینگ نتیجه ثانویه ای نیز به همراه داشت و آن این بود که به هیچ عنوان نمی توان از سرنوشت اجرامی که درون سیاهچاله سقوط می کنند اطلاعاتی به دست آورد و درباره آینده آنها اظهار نظر کرد.
مدت 30 سال بسیاری از دانشمندان تلاش کردند تا بتوانند این پارادوکس را حل کنند، اما کوشش آنها با شکست مواجه شد.
چندی پیش حتی هاوکینگ با یکی از استادان دانشگاه کالتک به نام جان پرسکیل بر سر این که این پارادوکس هیچ گاه حل نخواهد شد، شرط بندی کرد.
تقریبا همه مطمئن شده بودند این مساله تا سالها حل نشده باقی خواهد ماند، اما شاید تعداد اندک افرادی هم که خوشبین بودند این مساله بزودی حل شد باور نمی کردند بنیانگذار اصل این پاردوکس اقدام به حل آن کند.
دوشنبه 29 تیر ماه امسال بانو ماری مک آلیس ، رئیس جمهور جمهوری ایرلند عازم کنسرت هال شهر دوبلین شد تا بزگترین گردهمایی دانشمندان و محققان عرصه گرانش و نسبیت عام را که امسال در دوبلین برگزار می شد، افتتاح کند؛ اما هنگامی که عالی ترین مقام سیاسی ایرلند به بیش از 600 دانشمند برجسته جهان که از 48 کشور مختلف گردهم آمده بودند خوشامد می گفت ، هم او و هم همه دانشمندان می دانستند که این کنفرانس به دلیل نامه کوتاهی که استفان در آخرین دقایق مهلت درخواست زمان برای سخنرانی به دبیر همایش فرستاده بود از اهمیت دوچندانی برخوردار است و شاید بیش از همه ، مک آلیس خوشحال بود که این سخنرانی در هفدهمین کنفرانس بین المللی گرانش و نسبیت عام (GR17) که کشور او میزبان آن است ، ایراد می شود.
هاوکینگ در نامه کوتاه خود اشاره کرده بود که موفق به حل پارادوکس اطلاعاتی سیاهچاله ها شده است و می خواهد در این کنفرانس به توضیح ریاضیاتی آن بپردازد.
استفان ویلیام هاوکینگ سرانجام روز چهارشنبه 31 تیرماه مقابل 600 دانشمند کنجکاو و درحالی که حضور در جلسه سخنرانی وی تنها برای دانشمندان در نظر گرفته شده بود، حاضر شد و درحالی که روی صندلی چرخدار خود بسیار شکسته تر از زمانی که پارادوکس را سال 1974 مطرح می کرد، به نظر می آمد با کمک یک رایانه سخنگو سخنانش را آغاز کرد.
«من اشتباه کردم و 30 سال گذشته را با برداشت نادرستی از سیاهچاله ها پشت سر گذاشته ام.» وی سپس به توضیح فرمول بندی جدید خود درباره سیاهچاله ها پرداخت.
وی با کمک از ریاضیاتی بسیار پیشرفته نشان داد که در سطح افق رویداد اعوجاجات کوانتومی شکل می گیرد و سپس با کمک از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ثابت کرد وجود این اعوجاجات به بخشی از تابش هاوکینگ اجازه می دهد تا برخی بسته های اطلاعاتی را با خود به خارج حمل کند.
این مساله بدین معنی است که این توانایی را پیدا کرده ایم تا درباره اتفاقاتی که درون یک سیاهچاله رخ می دهد اظهار نظر کنیم و درباره آینده و سرنوشت اجرامی که به درون آن سقو ط می کنند حرف بزنیم.
این دستاورد بسیار بزرگی برای دانش کیهان شناسی به شمار می رود.قرار است بزودی متن کامل سخنرانی هاوکینگ در مجلات علمی و روی شبکه جهانی اینترنت منتشر شود.
مطمئنا در ماههای آینده بحثهای زیادی در خصوص اثبات جدید هاوکینگ مطرح خواهد شد و اگر این نظر مورد قبول جامعه کیهان شناسان جهان قرار گیرد خود باعث باخت شرط بندی معروفش شده است.
اینک استفان ویلیام هاوکینگ در هفتمین دهه زندگی اش است وهنوز به افقهای نوینی چشم دارد که ممکن است به وسیله او مورد بررسی و اکتشاف قرار گیرد.
هاوکینگ صرف نظر از رد یا قبول نظریه اخیرش به وسیله مجامع علمی نمونه ای است از آنچه توانایی یک انسان می نامیم.
استفان در حالی که محکوم به ادامه حیات روی یک صندلی چرخدار کوچک است ، سودای حل رازهای عالم بزرگ مقیاس را در سر دارد و آن گونه که خود همیشه یادآوری می کند آموخته است که نا امید نشود.

پوریا ناظمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها