در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ربانی درباره اتفاقهای ویژه زندگیاش میگوید: «زمستان سال پیش در مجموعه ورزشی آفتاب انقلاب در حال تمرین بودم. شرایط بدنیام خیلی خوب بود، به همین دلیل با انگیزه زیادی کار میکردم. در یکی از پرشها بود که نمیدانم چه اتفاقی افتاد، نیزه بین شست و انگشت اشارهام شکست. بدموقعی این اتفاق افتاد. وضعیت بسیار خوبی برای مسابقه داشتم اما احساس میکردم که یکدفعه تمام تمریناتم به هدر رفته است.
با این حال به پزشک مراجعه کردم. دستم 15 بخیه خورد. پزشک گفت: «وضع دستت خراب است و نمیتوانی مسابقه بدهی.» در حالی که من میبایست هفته بعد از این اتفاق در لیگ ایران مسابقه میدادم و بلافاصله هم به سوریه میرفتم تا در رقابتهای غرب آسیا شرکت کنم.»
ربانی ادامه این ماجرا را اینطور تعریف میکند: «خیلی به حرف پزشکم فکر کردم اما به این نتیجه رسیدم که نمیتوانم قید مسابقه را بزنم. به همین خاطر با ناخن گیر بخیههای دستم را کشیدم و چند روز بعد هم به سوریه رفتم. وضعیت دستم نگران کننده بود. فکر میکردم چقدر یک ورزشکار باید بدشانس باشد! با این شرایط چون نسبت به باشگاه تعهد داشتم، در لیگ شرکت کردم و به سوریه رفتم. در آنجا توانستم به مدال طلا برسم. »
او در ادامه حرفهایش میگوید: «مدال سوریه یکی از مدالهایی است که خیلی دوستش دارم. اگر میخواستم به حرف پزشکم گوش بدهم باید قیدش را میزدم اما سلامتیام را به خطر انداختم تا به دستش بیاورم. به همین خاطر این مدال خیلی برای من ارزش دارد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: