چه مدتی است که در زندان هستی ودر این مدت چه کارهایی کردی؟
حدود 2 سال است که زندانی هستم و در این مدت هم تمام تلاشم این بوده که ثابت کنم بیگناه هستم.
اما تو به جرمت اعتراف کردی، حالا چطور منکر هستی؟
در زمانی که اداره آگاهی بودم اعتراف کردم اما بعد از آن اعترافم را پس گرفتم و گفتهام که اینکار را نکردهام.
در مورد پروندهات توضیح بده. چه اتفاقی افتاد و چه جرمی مرتکب شدی؟
اصلا در جریان آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نبودم، من فکر میکردم قرار است با رحیم به شمال بروم اما اشتباه میکردم او از من استفاده کرده بود تا بتواند سرقت را انجام دهد. در حالی که من ترسیده بودم و نمیدانستم باید چه کنم.
اما رحیم میگفت که تو باعث اصلی این درگیری بودی و برای اینکه بتوانی سرقت کنی رحیم را به آنجا کشاندی.
نه اینطور نیست من اینکار را نکردم. رحیم بود که من را به محل سرقت کشاند و بعد هم آدم کشت و من را گرفتار کرد.
رحیم بعد از بازداشت در بازجوییها گفته که تو او را به بهانه سفر به شمال به حاشیه تهران کشاندی و بعد هم وقتی ماشین مدل بالایی دیدید خود را مامور معرفی کردید و جلو رفتید. رحیم حتی مدعی شده وقتی به داخل ماشین رفتید تو فرمان شلیک را صادر کردی و او هم از ترس اینکار را کرده است.
من این اعترافات را قبول ندارم. چون دقیقا برعکس آن اتفاق افتاد. رحیم به من گفت بیا برویم شمال، من هم قبول کردم البته قبلا به من پیشنهاد سرقت داده بود اما من قبول نکرده بودم به همین خاطر هم به بهانه رفتن به شمال من را به آنجا کشاند در جاده داشتیم میرفتیم و هنوز از تهران خارج نشده بودیم که مرد و زنی جوانی در یک ماشین مدل بالا دیدیم.
رحیم گفت که بیا با هم برویم جلوی آنها را بگیریم من اما قبول نکردم او خودش با بیسیم و اسلحه جلو رفت و بعد هم من را صدا کرد، اصلا فکر نمیکردم رحیم بخواهد کسی را بکشد، اما او به من گفت زنی که در ماشین است را به ماشین خودم ببرم و من هم اینکار را
کردم.
چرا با رحیم همکاری کردی مگر نمیگویی تو نمیدانستی؟
در آن شرایط چارهای نداشتم مجبور بودم اینکار را بکنم.
با آن زن چه کردی؟
او به من گفت که شوهر دارد و اگر شوهرش موضوع را بفهمد خیلی برایش بد میشود با این حال من او را به سمت ماشین بردم و گفتم به ماشین که رسیدی میتوانی بروی. میخواستم او را آزاد کنم که برود.
میتوانستی خودت هم بروی اما ماندی. چرا؟
رحیم من را صدا زد و گفت برگرد. به ماشین که رسیدم دیدم او به سمت مرد راننده شلیک میکند با شلیکهای پیدر پی آن مرد را کشت.
ماموران کی رسیدند؟
من و آن زن فرار کردیم اما بعد دستگیر شدیم.
رحیم در بازجوییها گفته است که تو آن زن را آوردی و او در استخدام تو بوده است. او گفته که تو این زن را سر راه مرد ثروتمندی قرار دادی و وقتی او سوار ماشین شد به سمت مرد ثروتمند رفتی و او را تهدید کردی. او حتی گفتهاست که تو سلاح و شوکر خریدی درست است؟
نه من چنین کاری نکردم او دروغ گفته است. وقتی از ماشین پیاده شد من متوجه شدم که شوکر دارد و با شوکر مرد بیچاره را میزند.
چطور بازداشت شدی؟
وقتی فرار کردم رحیم با من تماس گرفت و گفت که او هم توانسته فرار کند و ماشین را هم دزدیده است. او از من خواست که جایی با هم قرار بگذاریم وقتی من سرقرار حاضر شدم پلیس دستگیرم کرد.
آن زن چه شد؟
نمیدانم آنطور که در زندان متوجه شدم او تبرئه و آزاد شده است.
تو در اداره آگاهی اعتراف کردی، چرا؟
من ترسیده بودم، رحیم همه چیز را گفته بود و البته علیه من حرف زده بود من هم از ترسم گفتم هر چه او گفته است درست بوده اما بعد از مدتی فهمیدم که باید واقعیت را بگویم و اگر اینکار را نکنم خیلی گرفتار میشوم.
چه زمانی واقعیت را گفتی؟
رحیم خودکشی کردهبود و دیگر او نبود که علیه من جوسازی کند.
بنابراین دادستان درست میگوید که تو بعد از خودکشی رحیم از فرصت استفاده کردی و همه چیز را به گردن او انداختی؟
نه اینطور نیست. من چنین کاری نکردم وقتی اعترافم را پس گرفتم متوجه شدم رحیم مردهاست.
او چرا خودکشی کرد؟
دچار عذاب وجدان شده بود. او مردی را بیگناه و فقط به خاطر پول به قتل رسانده بود. ضمن اینکه تحمل زندان هم خیلی سخت است و فکر میکنم رحیم نتوانست تحمل کند. میدانست کسی را کشته و باید قصاص شود. واقعا تحمل چنین شرایطی سخت است رحیم هم نتوانست تحمل کند.
از سرنوشت آن زن چه خبر؟
او تبرئه و آزاد شده است. چون همانطور که گفتم او نقشی در این سرقت نداشت.
تو چه مدرکی داری که ثابت کنی بیگناهی و حرفهایی که رحیم گفته اشتباه است؟
اول اینکه زنی که همراه ما بود تبرئه شد و این نشان میدهد که من اشتباه نکردهام، رحیم دروغ گفته است چون رحیم آن زن را هم متهم کرده بود. من هیچکاری نکردم و تنها مدرکی که علیه من وجود دارد حرفهایی است که رحیم علیه من گفته.
اما در پرونده آمده که تو مشکل مالی داشتی و میخواستی پولدار شوی؟
نه من مشکل مالی نداشتم، در آژانس کار میکردم و 2بچه داشتم و آدم زیاده خواهی نبودم. همسرم خیلی زن خوبی بود و من زندگی آرامی داشتم و رحیم آن را خراب کرد.
بار اولی که محاکمه شدی تبرئه شدی اما دیوان عالی کشور حکم را نقض کرد و این نشان میدهد که مدارکی علیه تو وجود دارد؟
بار اول هم چون مدارک موجود علیه من فقط گفتههای رحیم بود و اعترافات اولیه من، به همین خاطر تبرئه شدم. چون آن زن هم در اعترافات بعدی که داشت گفتهبود من اجیرش نکردم و گفتههای رحیم دروغ بوده و اعترافات قبلیاش را پس گرفت،هرچند حکم داده شده به نفع من بود اما اولیایدم اعتراض کردند.
حکم نقض شد با این حال من دوباره ماندم و حالا در زندان هستم،هیات قضات با گفتههای من قانع نشدند و فکر میکنم اینبار من را محکوم کنند اما باز هم اعتراض میکنم و تا پایان هم ادامه میدهم.
با اولیایدم حرفی نداری؟
من از آنها عذرخواهی میکنم با اینکه من مقصر این ماجرا نبودم و اصلا خودم در جریان نبودم که قرار است چه شود. با اینکه من با آنها طرف نیستم اما به آنها تسلیت میگویم.
در روزهایی که زندان هستی به چه چیز فکر میکنی؟
من به بچههایم فکر میکنم. رحیم نباید با من اینکار را میکرد،او زندگی من را تحت تاثیر قرار داد و من در زندان به این فکر میکنم که چطور از این شرایط خارج شوم. واقعا در بحران هستم با اینکه میدانم حکم قصاص ندارم اما چیزی که اذیتم میکند این است که اگر محکوم شوم سالهای طولانی باید در زندان باشم و سرنوشت فرزندانم تحت تاثیر قرار میگیرد.
یعنی خودت هیچاشتباهی نکردی؟
قبول دارم که من هم اشتباه کردم اشتباهم این بود که نباید به حرفهای رحیم گوش میکردم و با او همراه میشدم. باید همه چیز را از همان ابتدا به پلیس میگفتم تا آن دروغها علیه خودم استفاده نشود. ضمن اینکه نباید فرار میکردم. به هر حال خودم هم قبول دارم که اشتباهات خودم اینطور گرفتارم کرد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم