دلایل متعددی نیز در این خصوص وجود دارد که مهمترین آن ریشه خیر و شری است که همواره مورد توجه انسان در همه عصرها و دوران بوده است.
انسان همیشه به صورت خودآگاه و ناخودآگاه میان همه پدیدهها و اتفاقات و اشخاص معیار خیر و شر، نیکی و بدی، پاکی و پلیدی و امثالهم را در نظر گرفته است.
ژانر پلیسی و جنایی یکی از قالبهایی است که این مساله عمیق انسانی را به شکلی دراماتیک در خود حل کرده است و مخاطب را به واسطه قصهای که تعریف میکند به طور غیرمستقیم درگیر این مساله میکند.
کشف این پتانسیل توسط هنرمندان باعث شده است تا در همه این حوزهها ژانر پلیسی پلهپله پیشرفتهای داستانی و روایی خودش را داشته باشد و به یک غنای مطلوبی دست یابد.
مخاطب نیز به دلیل همراهی با این تکامل و پیشرفت طبیعتا انتظارها و خواستههایش نیز تکامل یافته و صاحب یک کمالطلبی منطقی شده است لذا مثلا آثار ابتدایی تاریخ سینما که رگههای پلیسی و جنایی داشتند با استقبال فراوانی روبهرو شدند و نامشان نیز در تاریخ سینما ماندگار شد اما طبیعی است تماشای آن برای مخاطب امروزی، حتی اگر یک نوجوان کم سن و سال باشد خیلی ساده و ابتدایی به نظر میرسد و فاقد جذابیتهای لازم است. از این رو در تلویزیون نیز معمولا این سیر تکامل در نظر گرفته شده و به سابقه ذهنی و تجربیات غنی مخاطب توجه میشود.
سریال «کلانتر» که چند سالی از پخش ابتداییاش میگذرد و اکنون در حال پخش مجدد است با این حال میتوان این نقد را به آن وارد کرد که اساسا امروزه در سریالها و آثار پلیسی، قصه و حرف جدیدی وجود ندارد که بتوان زد، بلکه فقط شیوههای بیانی جدید است که میتواند تازگی را به یک اثر پلیسی ببخشد.
اگر دنیای سینما را کنار بگذاریم، در همین تلویزیون خودمان سالهاست شاهد آثار داخلی و خارجی پلیسی بودهایم از شرلوک هلمز بگیرید تا پوآرو، از کارآگاه علوی بگیرید تا شلیک نهایی و خواب و بیدار. از خوب بگیرید تا آثار متوسط و حتی ضعیف.
حرف و قصهها همه زده شدهاند اما این شیوه بیانی، روایت و فرم است که میتواند همیشه بدیع و نو باشد. حتی اگر در آثار پلیسی سینمای دنیا هم توجه کنید میبینید فیلمساز برجستهای مثل گای ریچی ـ که اثر مهم و مشهوری مثل قاپزنی را در کارنامهاش دارد ـ فیلم شرلوک هلمز را سال 2011 میلادی میسازد.
خب طبیعی است بیشتر سینمادوستان با شخصیت شرلوک هلمز، هوش و ذکاوتش، داستانها و ماجراهایی که برایش پیش میآید و حتی ژانر و فضایی را که او در آن خلق شده است، میشناسند.
پس قطعا گای ریچی به پشتوانه پرداخت، بیان سینمایی و فرمی جدید تصمیم به ساخت این اثر گرفته است.
در بیشتر آثار پلیسی سینمایی و تلویزیونی دنیا در این چند سال اخیر تکیه اصلی سازندگان بر روایت جدید استوار بوده است؛ چیزی که برای تماشاگر تازگی داشته باشد اما در این میان ساخت یک سریال با این درجه از کلیشه پردازی چه در داستان و چه در پرداخت و بیان بصری قطعا اگر یک اثر ضعیف محسوب نشود از حد متوسط هم فراتر نخواهد رفت.
در صورتی که پتانسیل موجود برای پرداخت و بیانی جدید و جذاب در کشور وجود دارد. از هر لحاظ که مینگریم استعداد و تواناییهای فراوانی داریم.
از زمینه بازیگری تا کارگردانی، از امکانات و تجهیزات فنی بگیرید که البته اگرچه در حد چند کشور برتر صاحب صنعت سینما نیستیم اما از تمامی کشورهای همسایه به مراتب بالاتر و غنیتر هستیم تا وسعت و غنای ادبی، تاریخی و فرهنگی. پس انتظارها از یک سریال پلیسی جدید در این زمانه به مراتب بیش از گذشته شده است و انتظار میرود اگر سریال جدیدی ساخته میشود قطعا یک تجربه جدید و ناب باشد، نه تکرار مکررات.
در ضمن در اینگونه از آثار شخصیتپردازی اگر مهمترین وظیفه هنرمند و خالق اثر نباشد قطعا یکی از چند وظیفه اصلی او به شمار میآید؛ این در حالی است که سریال کلانتر از نظر شخصیتپردازی شخصیت اصلی کاملی را خلق نکرده است.
معمولا این سوءتفاهم وجود دارد که کاراکتر یا باید تماما بر اساس واقعیتهای شغلی و حرفهای بنا شود یا کاملا شخصی و هنری و نتیجهاش این میشود که آن کاراکتر هم جنبه هنری و شخصیاش را از دست میدهد و هم جنبه واقعگرایانهاش را.
مثلا در همین سریال کلانتر، شخصیت کلانتر گاهی به دور از اقتضائات واقعی آن حرفه و شغل عمل میکند و مجموعه رفتارها و گفتارهایش برای کسی که به طور واقعی در این حرفه فعالیت میکند یا شناخت کاملی از این اشخاص دارد غیرقابل درک است و شباهتی را در آن نمیبیند.
در صورتی که پردازش شخصیت و گنجاندن رفتارها و ویژگیهای شخصیتی در یک کاراکتر باید در چارچوب یک واقعگرایی منطقی بنا شود.
یعنی رفتار و گفتار شخص در وهله اول تماشاگر را مجاب کند که این شخص یک کلانتر، پزشک، قاضی یا هرکس دیگری است. سپس در این چارچوب دست به نوگرایی و گنجاندن ویژگیهای منحصر به فرد و دراماتیک در او بزند.
اما در کل سریال کلانتر را میتوان جزو سریالهای قابل قبول پلیسی این چند سال اخیر دانست.
طرح این انتقادات به معنای تلاش نکردن سازندگان و زیر سوال بردن محاسن اثر نیست، بلکه یادآوری مختصری از ارتقای سطح تجربیات ادبی و سینمایی مخاطبان در دنیای امروز است که قطعا موجب مسوولیتهای جدید و تازهای میشود.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم