در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک نثرنویس، یک داستانپرداز یا قصهنویس و یک نویسنده مقالات ژورنالیستی و علمی میتواند پشت میزش یا یارانهاش بنشیند و درباره موضوع مورد نظرش یا ایجاد ارتباط بین افراد و شخصیتهایی که در ذهنش شکل گرفتهاند بنویسد. مطمئنا بسیاری از رمانها و نوولها با تصمیم قبلی نویسنده نوشته شدهاند، اما شعر نه. وضع خلق و تولید شعر کاملا متفاوت است، ولی اگر شاعر در فضایی شاعرانه، زیبا و زیباشناسانه قرار بگیرد، با شعر و دنیای رنگین و معطر شاعرانگی در تماس مداوم باشد، در حلقهای از دوستان شاعر و شاعر مسلک زندگی کند، با زبان به عنوان یک نیروی سیال و رهاییبخش سر و کار داشته باشد و با آثار مکتوب شعری ـ منظوم یا غیرمنظوم ـ ارتباط جدی کنکاشگرانه داشته باشد و دامنه درک و لذتش را از زیبایی مندرج در آثار شاعران دیگر توسعه دهد میتواند راحتتر و ارگانیکتر شعر بگوید.
رابرت فراست، شاعر نامدار آمریکایی میگوید: «پیوند میان اثر بالفعل شاعر با تجربیات شخصی او ممکن است بسیار دقیق و لطیف باشد، اما گاه میان وقایع حقیقی و شعر یک رابطه متقابل بسیار نزدیک پیدا میکنیم.» اگر شاعر به زبان شعر مجهز شود، قابلیتهای شاعرانگی خود و استدراکش را از جهان پیرامونش و رابطه علت و معلولی اشیا و وقایع را گسترش دهد میتواند با اطمینان بیشتری شروع به سرایش شعر کند. ابزار شعر، کلمه است. شاعر باید به کلمهها جان بخشد، آنها را به نشاط و جنبش درآورد و از کاربرد واقعی آنها بهره گیرد. نگاهش به کائنات پیرامونش ژرف و کاونده باشد.
هنوز میتوان درباره یک گل، یک درخت، یک جوی آب، یک حوض آبیرنگ یا چند ماهی سرخ شعر گفت به شرط آن که گوینده آن شاعر باشد.
نزار قبانی، شاعر بسیار معروف عرب که تعدادی از اشعار و آثارش به فارسی نیز ترجمه شده، میگوید: «من برای شرح شعر نظریه خاصی ندارم. اگر چنین نظریهای داشتم شاعر نبودم. توجه ما به آنچه که انجام میدهیم، انجام شدن آن را به تاخیر میافکند. درست مثل آن دوندهای که اگر به حرکت گامهای خود نگاه کند از رقابت باز میماند. شعر نوعی حرکت و رقصی موزون است و سخن گفتن درباره آن یعنی چگونگی توجه به گامها... شعر، رقص با کلمات است... کسانی که نثر مینویسند ـ از قبیل داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه ـ با هیچ مشکلی روبهرو نمیشوند. اینان به طور طبیعی راه میروند و با شیوهای حساب شده و منطقی قلم را روی کاغذ به حرکت درمیآورند و در پیادهروهایی که خاص پیادگان است قدم برمیدارند، اما شاعران همچنان که ماهی نمیداند چطور شنا میکند و گنجشک آگاه نیست چگونه میپرد، شاعر ناگزیر و به طور اجبار با شعر خود پرواز میکند.
باز به قول همان نزار قبانی: «به نظر من شعر، سفری است به سوی دیگران». این گفته قبانی هم درست به نظر میرسد. شاعر وقتی که شعری میگوید در حقیقت از خود و از پوسته درونیاش جدا میشود، هجرت میکند و سفری دور و دراز را به سوی دیگران و جاری در زمان و مکانهای مختلف میآغازد. ما سرودههای فخیم و فاخر ناصر خسرو، خاقانی، فردوسی، مولانا، سعدی، حافظ، صائب و شاعران نامدار و بلندمرتبه ایرانی را میخوانیم و لذت میبریم و به آنها پاکترین تحسینها و احتراماتمان را نثار میکنیم، اما آنها قرنهاست که در این دنیا نیستند. آنها با شعرشان در دل ما و درون ما خانه کردهاند. به شعرهایشان استناد و استشهاد میکنیم. در کنار آنها مینشینیم. دستشان را در دست گرفته روی قلبهایمان میگذاریم و برای آنها دعا میکنیم. این همان سفر شگفتانگیز شاعر است به سوی دیگران.
بامداد محمدی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: